به گزارش آرمان ملی آنلاین، در این مطلب آمده است: پس از اجرای زنده ترانه محبوب «گل یاس» توسط «شادمهر عقیلی» در اینستاگرام بود که گمانهزنیها در مورد بازگشت خوانندگان پاپ به کشور دوباره قوت گرفت؛ آنهم آن دسته از پاپخوانهایی که در این سالها چندان رغبتی به واکنش در مورد مسائل سیاسی نشان ندادهاند و حتی در بزنگاهها با صدا و سکوت خویش با شیاطین اپستینی و نیروهای نیابتی فارسیزبانشان برای زخم زدن به ایران همراهی نکردهاند. اما چرا بازخوانی ترانه گل یاس بعد از گذشت 28 سال باید بهمنزله بازگشت به ایران تعبیر و تلقی شود؟
شعر گل یاس را «سیدفرید احمدی» در وصف «حضرت زهرا(س)» سرود و شادمهر آن را با ملودیای در مایههای ترکی استانبولی در آلبوم «مسافر» اجرا کرد. این قطعه اگرچه، آهنگ اصلی این آلبوم نبود و اجرای سادهای هم داشت ولی بهسرعت در میان مردم شنیده شد و اتفاقات خوبی را برای شادمهر رقم زد. او توانست با فروش بالای آلبوم مسافر و «دهاتی» به چند خیابان بالاتر بیاید و خانهای در محله ستارخان اختیار کند. او حتی پس از مهاجرت هم برخلاف بیشتر خوانندگان و موزیسینهای فراموششده با قوت به کارش ادامه داد و اتفاقات خوب گذشته را در مقیاسی کوچکتر ادامه داد.
راز ماندگاری شادمهر در این بود که استایل کاری و همچنین جنس صدا و ملودیسازیاش چندان با نسل اول خوانندگان پاپ بعد از انقلاب نظیر «حمید حامی»، «مانی رهنما»، «نیما مسیحا» و «خشایار اعتمادی» -که خود نسخه دیگری از آوازخوانان جریان اصلی موسیقی ایران در دهه 1350 بودند- شباهت نداشت و از اصالتی برخوردار بود که شکاف میان نسلها با موزیک بازاری را پر میکرد. بر همین اساس است که این خواننده با وجود مهاجرت بیستواندی ساله از مرزهای ایران در ابتدای دهه هشتاد شمسی همچنان بهعنوان یکی از پرشنوندهترین خوانندگان نسل خود محسوب میشود. سوای این مسائل که در جای خود قابل بررسی است باید به این مهم اشاره کنیم که بازخوانی ترانه گل یاس توسط شادمهر حامل پیامی مبنیبر بازگشت به ایران است، زیرا او به دلیل نفوذ قابل توجه جریان ضدانقلاب در میان مافیای موسیقی لسآنجلس سالها این قطعه را اجرا نکرد و اسمی هم از آن نبرد، چون اینطور فکر میکرد که ممکن است جلوی کارش در ینگه دنیا گرفته شود و نتواند از پس خرج و مخارجش بربیاید.
حتی نزدیکترین افراد به شادمهر هم هنوز پس از گذشت ایام، درکی نسبت به دلیل اصلی مهاجرت او به ایالات متحده پیدا نکردهاند، زیرا با وجود فهم مسئله ممیزی میشد اطمینان داشت که فضای فرهنگی با گذشت زمان بهمرور بازتر از پیش خواهد شد و موسیقی عامهپسند به یکی از معدود زمینهای حاصلخیز شهرت و پول در ایران تبدیل میشود، زیرا این خوانندگان، هنرمندان و هنرورزان داخلی هستند که میتوانند با تغییر نسل همچنان نبض جامعه را در دست بگیرند و با آگاهی نسبت به این مهم شیوه ظهور و بروز خود بر روی صحنه را با هدف تسخیر بازار موزیک با چالشهای لذتبخش روبهرو کنند. پس دلیل هرچه بود لزوماً به سنگاندازیهای موجه و غیرموجه در مسیر شادمهر و دیگران خلاصه نمیشد. این درست است که در آن روزها مجوز اجرای کنسرت به شادمهر داده نمیشد یا آلبوم «آدم و حوا» برای گرفتن مجوز وضعیت روشنی از سوی دفتر ارشاد نداشت و همین مسئله عقیلی را به فکر خروج از ایران انداخت، ولی بهزعم «نیلوفر لاریپور» - ترانهسرایی که همکاری پیوسته و مستمری با شادمهر در آن دوران داشت - او هیچوقت به قصد مهاجرت همیشگی چمدان نبست.
در جریان جنگ دوازدهروزه و رمضان هم صدایی از شادمهر در همسویی با جریانات ضدانقلاب و ضدملی مبنی بر مطالبه حمله به ایران بیرون نیامد تا این گمان تقویت شود که خواننده «تقدیر» نیمنگاهی هم به حضور در کشور و اجرای بیدغدغه آثارش دارد. حضور شادمهر در ایران بیش از آن که منفعتی برای ساختار داشته باشد به سود اوست، چون هم میتواند زندگی راحتی در اینجا داشته باشد و هم میتواند در رقابت با خوانندگان نسل جدید در سبکها و ژانرهای متنوع کیفیت کارهایش را ارتقا دهد، زیرا او در سالهای اخیر با حملات گاهوبیگاه، منطقی و غیرمنطقی زیادی در مورد اجراهای صحنهای و همینطور سطح کیفی ملودیها و تنظیمهایش روبهرو بوده و انتقاد بخشی از مخاطبان خارج از کشورش را برانگیخته است. در واقع اگر بازخوانی ترانه گل یاس در وصف حضرت زهرا(س) را بهعنوان پالسی از طرف شادمهر به مسئولان امر مبنی بر بازگشت به ایران تلقی کنیم باید این مسئله را معاملهای برد - برد که سهم عقیلی از آن قابل مقایسه با دیگر بازیگران این میزانسن نیست در نظر بگیریم، زیرا اگرچه حضور دوباره این خواننده در کشور به نفع موسیقی پاپ تمام خواهد شد، ولی وی را با بازاری چند ده میلیونی مواجه خواهد کرد که در فضای اروپا و آمریکا محلی از اعراب ندارد.