استیون اسلان در نیوزتایم نوشت: «ترامپ در بخشی از سخنرانی پراکنده خود گفت که عمداً از اشاره به درگیری نظامی به عنوان «جنگ» خودداری میکند، زیرا سوالات حقوقی در مورد اینکه آیا او قبل از شروع حمله به ایران در ۲۸ فوریه به تأیید کنگره نیاز داشته است یا خیر، همچنان پابرجاست». معنای این حرف آن است که ترامپ برای آغاز جنگ با ایران حتی قانون آمریکا را در نظر نگرفته و روی فرصت دو ماههای حساب کرده که میتواند بدون اجازه کنگره دست به عمل بزند.
دلال در جایگاه!
قبل از اینکه دونالد ترامپ به جایگاه ریاست جمهوری برسد، به عنوان دلال معاملات ملکی و ارائه دهنده کیتهای آزمایش ادرار، در رسانه و سرگرمی هم چهرهای شناخته شده بود. او در دورهای سعی کرد روش پولدار شدن خود را به دوستدارانش بیاموزد و چاپ چند کتاب در این زمینه او را در جامعه آمریکا بیشتر شناساند. کسانی که او را از نزدیک میشناختند و با شخصیت خودشیفته او آشنا بودند با این همه کمتر کسی با شناختی که از او داشت تصور میکرد وارد سیاست شود، اما او ناگهان وارد سیاست شد و با روش تهاجمی که در دوره تبلیغات برگزید، سیاستمداران شناخته شدهای را مغلوب کرد و سرانجام به کاخ سفید راه یافت. او که ذهنی پرورش یافته در معاملات املاک و صنعت سرگرمی داشت، یکی از مهمترین قاعدههای جهان سرگرمی را به سیاست آورد، بیآنکه لحظهای تصور کند آیا میتواند بین این دو ارتباط منطقی برقرار کند یا نه؛ شگفت زده کردن و غیرقابل پیشبینی بودن!
غیرقابل پیشبینی یا حماقت؟
او با کارنامهای که در دور اول ریاست جمهوری خود داشت، حمایت نخبههای سیاسی آمریکا را از دست داد و از بایدن شکست خورد. شکستی که هنوز هم آن را نپذیرفته است. در پایان دوره بایدن، ترامپ دوباره تحرک خود را بیشتر کرد و با توجه به غلبه موج جنبش ماگا، و نوع رویکرد جامعه آمریکا به انتخاب رئیسجمهور زن، ترامپ توانست نامزد دموکراتها را شکست دهد و دوباره به کاخ سفید برگردد. ترامپ در دوره تبلیغات از حد گذراند و خود را سوپرمنی معرفی میکرد که میتواند جنگ اوکراین، جنگ غزه و مساله ایران و چین را حل کند. او برای پایان جنگ اوکراین فقط فرصتی ۲۴ ساعته خواسته بود، اما بعد از یک سال و هفت ماه هنوز نتوانسته است کار خاصی انجام دهد. با این حال او با تصور تکرار اتفاق ونزوئلا و بدون توجه به اصول شناخته شده بینالمللی با ایران وارد جنگ شد؛ آن هم در میانه مذاکرات. دوبار حمله به ایران در بین مذاکرات، اعتبار آمریکا و ترامپ را در جهان از بین برده است. درخواست مکرر او از ناتو و شرکای اروپایی برای شرکت در جنگ نشان دهنده میزان تنهایی او در این ورطه است. ترامپ در سخنرانی اخیر خود، سعی کرد موضوع را کاملا در کنترل نشان دهد، اما واکنشها بیش از تصور او منفی بوده است. در حالی که در گرداب تصمیمهای متغیر خود گرفتار شده، سعی دارد با حفظ اعتبار باقیمانده، خود را از بنبست رها کند. ترامپ گفته است که یکی از اسلافش به او گفته است کاش او این کار (حمله به ایران) را انجام داده بود، اما بلافاصله همه روسای جمهور زنده قبلی این ادعا را تکذیب کردند. استیون اسلان با اشاره به ادعا و تکذیب فوق، تاکید کرده است: «با ورود جنگ به دومین ماه خود در روز شنبه، تمایل ترامپ به بزرگنمایی، اغراق و دروغپردازی در محیطی آزمایش میشود که خطرات آن بسیار بیشتر از یک مبارزه سیاسی منزوی است». اینها به میان آمد تا روشن شود میزان اعتبار سخنان ترامپ در چه حد است. قدرمسلم آن است که سرنوشت مردم ایران برای او ذرهای اهمیت ندارد. کسانی که در باد کمک او خوابیدهاند باید تا حالا بیدار شده باشند.