به گزارش آرمان ملی آنلاین ،روزنامه اعتماد نوشت:خلیجفارس به عنوان یکی از مهمترین مراکز تولید و صادرات انرژی در جهان، نقشی کلیدی در تامین نفت و گاز بسیاری از کشورها ایفا میکند. از همین رو، هر تحول سیاسی یا نظامی در این منطقه نهتنها کشورهای درگیر، بلکه بازارهای جهانی انرژی و اقتصاد بینالمللی را نیز تحتتاثیر قرار میدهد.
بخش قابلتوجهی از صادرات نفت خام کشورهای حوزه خلیجفارس به بازارهای آسیایی اختصاص دارد. کشورهایی مانند چین، هند، ژاپن و حتی برخی اقتصادهای نوظهور در شرق آسیا، از مشتریان اصلی نفت این منطقه به شمار میآیند.
در مقابل، گاز طبیعی مایع یا الانجی بازار گستردهتری دارد و علاوه بر کشورهای آسیایی، بخش مهمی از آن نیز به اروپا صادر میشود. به همین دلیل، هرگونه اختلال در تولید یا صادرات گاز میتواند تاثیر فوری و قابلتوجهی بر قیمت انرژی در اروپا داشته باشد.
نمونه این مساله را میتوان در واکنش بازار به تصمیم قطر مشاهده کرد. زمانی که اعلام شد تولید گاز در قطر با محدودیت مواجه میشود، بهای گاز در اروپا به سرعت افزایش یافت و حتی در مقاطعی بیش از ۵۰درصد رشد کرد. اما در مورد نفت چنین واکنش شدیدی در بازار اروپا دیده نشد.
دلیل این تفاوت به ساختار بازار نفت و بازیگران اصلی آن بازمیگردد. بازار نفت برخلاف تصور عمومی صرفا تابع عرضه و تقاضای ساده نیست، بلکه مجموعهای از شرکتهای بزرگ، بازیگران مالی و دولتهای قدرتمند در شکلدهی به آن نقش دارند.
در واقع صنعت جهانی نفت و گاز در طول تاریخ همواره دراختیار تعداد محدودی از شرکتهای بزرگ بوده است. در دهههای میانی قرن بیستم، هفت شرکت بزرگ نفتی که به «هفت خواهران نفتی» مشهور بودند، بخش عمدهای از تولید و تجارت نفت جهان را دراختیار داشتند. این شرکتها نهتنها در عرصه اقتصادی، بلکه در بسیاری موارد در عرصه سیاسی نیز تاثیرگذار بودند و در همکاری با دولتهای قدرتمند غربی، منابع انرژی کشورهای مختلف را مدیریت میکردند.
در چنین فضایی، بسیاری از کشورهای تولیدکننده نفت تلاش کردند کنترل منابع خود را به دست بگیرند. ایران یکی از نخستین کشورهایی بود که در این مسیر گام برداشت. نهضت ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹ شمسی نقطه عطفی در تاریخ صنعت انرژی جهان به شمار میآید. این حرکت تنها یک اقدام اقتصادی نبود، بلکه به الگویی برای سایر کشورهای تولیدکننده نفت تبدیل شد.
پس از ایران، کشورهایی مانند ونزوئلا و عراق نیز تلاش کردند صنعت نفت خود را ملی کنند و کنترل بیشتری بر منابع طبیعی خود داشته باشند. این تحولات با واکنش قدرتهای بزرگ همراه شد. در سال ۱۳۳۲، کودتای نظامی علیه دولت دکتر محمد مصدق با حمایت امریکا و بریتانیا انجام شد و یکی از اهداف اصلی آن نیز بازگرداندن کنترل منابع نفتی ایران به ساختارهای پیشین بود. در همان دوران نیز فشارهای اقتصادی و سیاسی زیادی بر ایران وارد میشد و حتی در برخی موارد نفتکشهای ایرانی در دریا توقیف میشدند یا تحت فشارهای بینالمللی قرار میگرفتند.
با وجود این فشارها، ایران همچنان در شکلدهی به ساختارهای جدید بازار انرژی نقش مهمی داشت. یکی از مهمترین این اقدامات، مشارکت در تاسیس سازمان کشورهای صادرکننده نفت، یعنی اوپک بود. ایران به همراه کشورهایی مانند ونزوئلا نقش مهمی در شکلگیری این سازمان ایفا کرد. هدف اصلی اوپک ایجاد نوعی توازن در برابر شرکتهای بزرگ نفتی و دفاع از منافع کشورهای تولیدکننده بود.
با گذشت زمان، ساختار بازار انرژی پیچیدهتر شد و بازیگران جدیدی وارد این عرصه شدند. امروز علاوه بر شرکتهای بزرگ نفتی، دولتها، صندوقهای سرمایهگذاری و حتی بازارهای مالی نیز در تعیین قیمت انرژی نقش دارند. در عین حال رقابتهای ژئوپلیتیکی نیز بر بازار انرژی تاثیر قابلتوجهی گذاشته است.
در این میان، خاورمیانه همچنان یکی از مهمترین مناطق راهبردی در حوزه انرژی به شمار میآید. کنترل منابع عظیم نفت و گاز این منطقه میتواند به معنای نفوذ قابلتوجه در اقتصاد جهانی باشد. برخی تحلیلگران معتقدند که رقابتهای سیاسی و نظامی در منطقه تا حد زیادی با مساله کنترل منابع انرژی مرتبط است. کشورهایی که بتوانند دسترسی به منابع انرژی را مدیریت کنند، در آینده از قدرت اقتصادی و سیاسی بیشتری برخوردار خواهند شد.
این مساله بهویژه در مورد اقتصادهای نوظهور آسیا اهمیت بیشتری پیدا میکند. کشورهایی مانند چین و هند برای ادامه رشد اقتصادی خود به منابع عظیم انرژی نیاز دارند، بنابراین هرگونه تحول در بازار انرژی میتواند تاثیر مستقیمی بر اقتصاد این کشورها داشته باشد، به همین دلیل سیاستهای انرژی و روابط بینالمللی آنها نیز تا حد زیادی تحت تاثیر تحولات خاورمیانه قرار دارد.
در مورد چین، رویکردی محتاطانه درقبال این تحولات مشاهده میشود. چین تلاش میکند روابط اقتصادی خود را با طیف گستردهای از کشورها حفظ تا بتواند امنیت انرژی خود را تضمین کند. در صورتی که کشورهای غربی نفوذ بیشتری در منطقه پیدا کنند، شرکتهای چینی میتوانند در قالب همکاریهای اقتصادی در پروژههای انرژی مشارکت داشته باشند. در مقابل، اگر کشورهای منطقه به سمت همکاریهای مستقل حرکت کنند، چین میتواند از طریق قراردادهای بلندمدت انرژی جایگاه خود را تقویت کند. در مقابل، روسیه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی خاص خود حساسیت بیشتری نسبت به تحولات خاورمیانه دارد. گسترش نفوذ کشورهای غربی در منطقه میتواند توازن قدرت در اطراف روسیه را تغییر دهد، به همین دلیل مسکو تحولات خلیجفارس را با دقت دنبال میکند و تلاش دارد منافع خود را در معادلات انرژی جهانی حفظ کند.
درنهایت، آینده بازار انرژی تا حد زیادی به مسیر تحولات سیاسی و امنیتی منطقه بستگی دارد. اگر تنشها کاهش پیدا کند و ثبات به بازار بازگردد، احتمالا قیمت نفت در سطحی متعادل باقی خواهد ماند. اما اگر درگیریها ادامه پیدا کند و تولید انرژی در کشورهای منطقه با اختلال مواجه شود، ممکن است بازار جهانی با کمبود عرضه روبهرو شود.
در چنین شرایطی افزایش قیمت نفت دور از انتظار نخواهد بود و حتی ممکن است قیمتها از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه نیز عبور کنند. دلیل این مساله آن است که بازسازی زیرساختهای انرژی، از چاههای نفت و گاز گرفته تا پالایشگاهها، زمانبر است و در این فاصله عرضه جهانی انرژی کاهش مییابد. ازسوی دیگر کشورها ناچار خواهند شد برای تامین نیاز خود از ذخایر راهبردی استفاده کنند و کاهش این ذخایر نیز میتواند فشار بیشتری بر بازار وارد کند. در مجموع، بازار جهانی انرژی به شدت به ثبات منطقه خلیجفارس وابسته است. هرگونه تنش یا درگیری در این منطقه میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد، به همین دلیل مدیریت بحرانها و تلاش برای حفظ ثبات در این منطقه نهتنها برای کشورهای خاورمیانه، بلکه برای کل اقتصاد جهانی اهمیت حیاتی دارد.