"طوبی" پس از مرگ پدرش به همراه "فخرالدین" راهی عراق میشود؛ مهاجرتی که در بدو امر موقت به نظر میرسد، اما شرایط امنیتی منطقه و دلبستگی عاطفی، او را به زندگی تازهای در سرزمینی غریب سوق میدهد. دوری از خانواده، گم شدن فرزند، جنگ ایران و عراق و ناآرامیهای سیاسی پیدرپی او را درگیر بحرانهای جدیدی میکند. حالا طوبی در دهه ۹۰، در آستانه سفر به کربلا، خاطرات تلخ و شیرین این سالها را برای نوهاش بازگو میکند؛ روایتی از عشق، مهاجرت، جنگ، ایستادگی و امید.