ادامه از صفحه اول/ با این همه ممــاشات بر سر مــردم چه خواهد آورد؟ اینها وصدها نمونه دیگر نشان میدهد که اراده و فکرتغییردرکشور به حداقل خود رسیده است و حتی در بدترین شرایط توان یا انگیزه لازم برای آزمودن راههای نو چندان که باید وجود ندارد. نکته کلیدیتر، کاش برای این همه مقاومت در برابر لزوم تغییرات ضروری حد و مرزی مشخص میشد، مثلا محاسبهای پیرامون توان و تحمل مردم در برابر افزایش تورم صورت میگرفت و میان خودشان قرار میگذاشتند که اگرتورم از 40درصد، 50درصد یاهردرصدی عبور کند سیاستها را تغییردهند و جلو آن گرفته شود. دربحث ناهنجاریهای اجتماعی واقعا خشونت به کجا باید برسد که ضرورت تغییر در برخی از قوانین اعمال شود؟ فردی سرهمسر خود را میبرد و درخیابانها میچرخاند و ارکان جامعه را میلرزاند ولی خیلی زود سروصداها میخوابد تا بازهم درجای دیگر شاهد فاجعه دیگری باشیم! درهمین یک مورد حداقل تاکنون نشان دادهایم که هر اتفاق و حادثهای با هرمیزان از سطح خشونت قادر نیست که ما را در فکر فرو برد و برای جلوگیری ازآنها چاره اساسی پیدا کنیم. در مفاسد اقتصادی همان اختلاس 3هزار میلیاردی کافی بود که همه دستگاهها خطر
توفنده فساد اقتصادی را جدی بگیرند و در مقابله با آن انقلابی نافذ صورت گیرد و طرحی جامع وکارشناسانه بهکار آید و هیچ ملاحظهای درآن نباشد و کشور برای همیشه درمقابل فساد اقتصادی بیمه شود ولی اینچنین نشد و میبینیم که هنوز هم هرازگاهی فسادی علنی میشود و مبهوتمان میکند! در واقع شاید رفته رفته عدم تغییر چنان در روح و روان و جانمان نفوذ کرده که گویی بخشی ازهویتمان شده است. بعید نیست فردی واقع بین وشجاع وصریح پیدا شود وبه نمایندگی ازهمه اعلام کند که ما تغییرنمی کنیم، پس هستیم!