بستن
کد خبر: ۱۰۰۱۰۵۷

علیه نخبگان

علیه نخبگان
مهسا شمسی‌پور داستان‌نویس

رمان «خدابودن سخت است» نوشته آرکادي و بوريس استروگانسکي، برادران نويسنده روس، رماني کلاسيک از ادبيات روسيه است؛ رماني تخيلي و سوررئال که در فضاي تخيلي شکل مي‌گيرد، اما تسلط نويسندگان در شمايل‌کردن انسان با تمامي نقاط قوت و ضعف خود، شخصيت‌پردازي دقيق و عالي و نيز نگاهي جهاني به او، به مثابه مرکزيت اين داستان به کتاب «خدابودن سخت است» چهره‌اي تازه، مورد‌قبول و قابل‌توجه بخشيده است. اين رمان براي نخستين‌بار در سال 1964 منتشر شد و مانند بسياري از آثار دو نويسنده، دستمايه ساخت اثري سينمايي شد.

نگارش اين اثر از زمان سخنراني خروشچف در نمايشگاه مدرنيست‌ها در مسکو شکل گرفته است. طي سال‌هاي 1960. در آن سخنراني ويژه، خروشچف در سال 1962 ضمن بازديد از نمايشگاه هنري، هنرمندان و هنر در روسيه آن زمان را به شدت مورد سرزنش و تخريب قرار داد و زيرسوال برد و به دنبال آن دستور توقيف و مقابله با بسياري از هنرمندان و رويدادهاي هنري در زمان خودش را صادر کرد. نويسندگان رمان «خدابودن سخت است» آن را نوعي انتقام از طرفداران اين نوع سياست در روسيه عنوان کرده‌اند. خشم و نفرت شکل‌گرفته در ذهن برادران آرکادي و بوريس استروگانسکي، ناشي از تسلط و در دست‌گرفتن قدرت به‌وسيله احمق‌ها و دشمنان فرهنگ هنر و ادبيات بر شوروي سابق در رمان «خدابودن سخت است» موج مي‌زند و به وضوح پيداست.

به گفته برادران استروگاتسکي، موضوع محوري و اصلي در «خدابودن سخت است» را مي‌توان دخالت جوامع پيشرفته بر زندگي جوامع در حال پيشرفت و تاثيرگذاري بر سير طبيعي تکامل آنها دانست. تلاش گروه اول براي بهبود شرايط گروه دوم آنطور که در رمان نشان داده شده، هيچ‌گاه با موفقيت همراه نمي‌شود و همواره به کشتاري ده نفري يا صد نفري از آنها منجر مي‌گردد.

اين رمان در زمان خروشچف و حاکميت او بر شوروي سابق نوشته شده است. در روزگاري که سياستمداران وقت با انتقادها و قوانين سخت و زورگويانه نخبگان و اديبان جامعه وقت خود را به بند کشيده. توبيخ و تنبيه و پي‌گيري مي‌کردند. روزگاري که هرآنچه در جهت ارتقاي جامعه از سمت فرهنگيان، عالمان و هنرمندان به جامعه ارائه مي‌شد به ورطه نابودي کشيده و از بين مي‌رفت تا جايي ‌که خالقان آن را محدود و به جايگاه تبهکاران مي‌کشاندند. رمان «خدابودن سخت است» جهت مبارزه با ساختارهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي اتحاد جماهير شوروي نگاشته شده است. مبارزه با تروريسم و ديوان‌سالاري (بوروکراتيسم) و پذيرش اجباري احکام مطلق سردمداران کمونيستي.

موضوع رمان، اعتراض شديد نويسندگان به فضاي فرهنگي حاکم وقت است. به همين جهت «خدابودن سخت است» از زماني نوشته شده که انسان‌ها به دو دسته خاکستري و سفيد تقسيم مي‌شدند. خاکستري‌هاي بي‌سواد که رغبتي به کتاب و شعر و ادبيات ندارند و سفيدها، که ظاهرا داراي فضل و انديشه و نگاه فرهنگي هستند. سفيدهايي که به چشم حشرات مضر براي جان مردمان به آنها نگريسته مي‌شود، که بايد با مشت‌هاي سنگين از ميان برداشته شوند. البته قسم سومي هم در جامعه داستاني وجود دارند، آنان اشراف‌زادگانِ پرزرق‌وبرقي هستند که کاري به سياست ندارند و نيازي به سواد و دانستن در خود نمي‌بينند. تنها در سايه برق شمشير و سکه‌هايشان براي خود ايجاد مصونيت مي‌کنند. داستان پيش مي‌رود تا آن‌جايي‌که بعد از شکست خاکستري‌ها، فرمانروايي سياره به دست راهب‌ها مي‌افتد. کارگزاراني که خودشان آموزش سواد را به مردمي که مخالفتي با اعتقاد آنها ندارند بلامانع مي‌دانند. در هر فصل داستان اشاره‌اي به قدرت‌هاي خدا شده است. تا چقدر انسان‌ها به پايه صبر و عظمت وجود خدا مي‌رسند.

در مـيان اغتشاشات، درگيري ها و سردي‌هايي که در رمان جريان دارد، ماجرايي از عشق «کيرا» به داستان گرما مي‌بخشد. دختري از طبقه پيشه‌ور که گرماي مهرورزي را به نيمه داستان تزريق مي‌کند. هرزگي درباريان در شخصيت‌پردازي دونا اوکانا به تصوير کشيده شده است. قهرمان داستان با نام آنتون در دو موقعيت مکاني و زماني مختلف در داستان شناخته مي‌شود. در سياره‌اي اتوپيايي در آينده و در سياره‌اي ديگر که به آنجا مي‌رود با موقعيت‌هاي قرون وسطايي و تاريک و سياه.

آنتون در برخورد با وضعيت و موقعيت جديدي که به ناگاه با آن روبه‌رو شده، وادار مي‌شود به تاريخ فکر کند. در بخش دوم آنتون، به سياره‌اي ديگر وارد مي‌شود. آرکانار، جايي‌که نخبگان سرکوب مي‌شوند. روشنفکري و دانش‌اندوزي لگدمال مي‌شود و نويسندگان، نخبگان و کتابخوان‌ها و هنرمندان تعقيب، شکنجه و دستگير مي‌شوند. آنتون سعي در نجات آنها دارد. اما قبل از هر ياري و کمکي از طرف او، همگي دستگير و مجازات مي‌شوند.

شايد عنوان کتاب برازنده شخصيت آنتون است، که به او هويتي خداگونه براي نجات اديبان مي‌دهد. او شاهد فراگيري جهل و ناامني روزافزون است. آنتون نمي‌تواند اسيران را نجات بدهد و تنها نظاره‌گر تمامي اتفاقات تلخ است. به عقيده او به‌هرحال هرقدر هم علم را محدود کنند دير يا زود مجبور مي‌شوند باز هم به آن برگردند و براي حيات خود مجبور به رواج علم خواهند بود.

درواقع داستان نشان‌دهنده اين است که، تلاش جامعه اول (پيشرفته) براي بهبود شرايط جامعه دوم (درحال پيشرفت) هيچ‌گاه با موفقيت مواجه نخواهد شد، بلکه هميشه به کشتار آنها ختم مي‌شود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار