پایانی تلخ
هر روز غروب همدیگر را ملاقات میکردیم. او برای من پناه کوچکی بود. خسته از شقاوت های مردم و درشتی های روزگار، برای دقایقی در عشق وحشی و ترسان او غرق می شدم.
کد خبر: ۱۰۷۵۳۱۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۰
