آرمان - شلوغي و ازدحام جذابيتزاست، در گذشته شاهد بوديم يکي از پاساژهاي معروف در منطقه گيشا تهران با ۳۰۰ باب مغازه فعاليت ميکرد. اين مغازهها هرکدام توسط دو نفر اداره ميشدند و يکي از آنها معمولا در فضاي بيروني مغازه پرسه ميزد، بدون آنکه هدف خاصي داشته باشد. حال شما تصور کنيد در يک مجتمع تجاري ۳۰۰ نفر در فضاي بيرون از مغازه درحال گشتزني هستند و اين موضوع باعث ميشد مردمي که از بيرون به پاساژ نگاه ميکنند، تصور کنند چقدر اين مکان مورد استقبال و شلوغ است؛ بر همين اساس با اين توجيه آنها هم راغب به حضور در اين پاساژ ميشدند و از اينجا کمکم جرقههاي مقوله پاساژ گردي آغاز شد. البته بايد گفت اين موضوع و شروع آن فقط معطوف به مراکز خريد و پاساژها نبوده است بلکه از خيلي قبلترها يادمان هست که رانندگان تاکسي هم با هم جمع می شدند و در يک خودرو مينشستند و مسافر به گمان اينکه خودرو آماده حرکت است سوار آن ميشد، در حالي که واقعيت اين چنين نبود. فقدان مکانهاي مناسب براي گذران اوقات فراغت بهخصوص در ميان قشر جوان يکي از علتهايي است که مردم به موضوعات و سرگرميهايي همچون پاساژگردي رجوع ميکنند. درست است در سطح شهرها مکانها و امکاناتي جهت گذران اوقات فراغت وجود دارد، اما همين مکانها و امکانات خود مشکلاتي دارند که يا جذابيت کافي براي ارضاي زمان فراغت افراد ندارند يا اينکه فقط قشر خاص و محدودي توان استفاده و بهرهوري از آن را دارند، براي مثال بهرغم احداث پارکها و بوستانهاي فراوان در شهرها، اين اماکن همواره با عدماستقبال از طرف مردم مواجه هستند و يکي از علل آن نيز نبودِ جذابيتهاي فرهنگي، ورزشي و بصري در ترغيب روحيه جوانان و ساير اقشار از آنهاست و همينطور که شاهديم بسياري از پارکها محل نشيمن و ورقزدن خاطرات پيرمردها و بازنشستگان شده و جاي خالي بسياري از برنامههاي جذاب و مهيج و نشاطآور در اين مکانها خالي است. دومين موضوعي که باعث بروز پديدهاي تحتعنوان پاساژگردي ميشود، بحث نياز فرد به ديدهشدن است که در جامعه امروز بسيار با آن درگير هستيم. افراد با هزينههاي بالايي که براي ظاهر خود از لوازم آرايشي تا انواع و اقسام لباسها و کفشها و… صرف ميکنند نيازمند مکاني هستند تا آنها را عرضه کنند و در معرض ديد بگذارند تا در نتيجه جلبتوجه کرده و ابراز وجود کنند؛ مقولهای که باید بهدقت آسیبشناسی شود. از ديگر سو فروشندگان و کاسبان نيز در راستاي همين موضوع جلب توجه و ابراز وجود خود و البته با تفکر تاثيرگذاري روي ذهن مخاطبان و افراد حاضر در مرکز خريد هزينههاي زيادي را خرج وضعيت ظاهري خود و همکارانشان ميکنند و همانطور که واضح است فروشندگان سنتي هيچ شباهتي به برخی جوانان فروشنده و کاسب امروزي ندارند و امروزيها نقش مدلينگ و عامل جذب را نيز در کنار فروشندگي بازي ميکنند. حال که به شکل قابلتوجه و گستردهاي با چنين پديدهاي مواجه هستيم، بهتر اين است بهجاي مقابله صرف با آن، به يافتن راهکار و ايده جهت بهرهبرداري از اين ظرفيت موجود بپردازيم چراکه اين پديده و پديدههاي مشابه آن بهسرعت در حال گسترش در اجتماع است و مخالفت يکجانبه با آنها دردي از اجتماع دوا نميکند. همچنين بهعنوان راهکار کاربردي ميتوان به ايجاد پايگاههاي فرهنگي و گعدههاي مباحثاتي بين افراد حاضر در اين مراکز نيز اشاره کرد که ميتواند از ميزان بيهودگي و بيحاصلي اين رفتار اجتماعي بکاهد.