آرمان - ما با پدیدهای به نام ازدواج مواجهیم که متناسب با شرایط فرهنگی حاکم بر هر جامعه، یکسری قواعد و معیارهای خاص خودش را دارد. طبیعتا کشور ما هم از این قضیه مستثنا نیست. گرچه ازدواج یک موضوع شخصی است ولی سیاستگذاریهای مرتبط با این پدیده میتواند بر مدیریت، افزایش و کاهش این موضوع تاثیرگذار باشد و طبیعتا بخشی از این سیاستگذاریها به مباحث حقوقی مرتبط با موضوع ازدواج برمیگردد. برای این نوع قانونگذاری و سیاستگذاری یکی از مهمترین مولفه ها، تحلیل وضعیت موجود آن پدیده در جامعه است. در کشور ما نیز وقتی نگاهی به موضوع ازدواج داریم، شاهد این هستیم که در سیاستگذاریهای ما در موضوع حداقل سن ازدواج افراد قانونگذاری شده و در این قانونگذاری در آخرین مرحله سن دختران به بالای 13 سال افزایش پیدا کرده که از سن شرعی بالاتر است. اگرچه با سه شرطی که درمجمع تشخیص مصلحت گذاشته بودند که چنانچه واجد این شروط باشند، میتوانند زیر این سن هم ازدواج کنند، ولی بهرغم اینکه در ازدواج علاوه بر بلوغ جسمی و جنسی بلوغ روانی و اجتماعی هم باید تعیین کننده باشد ولی این موضوع تبدیل به یک قانون شد. افزایش آمار قابل توجه ازدواج افراد زیر 15 سال برخی از کارشناسان و نمایندگان مجلس را بر این داشت که برای افزایش سن طرحی را تدوین کنند. طبیعتا این طرح هم مثل هرلایحه و طرحی که نوشته میشود موافقان و مخالفانی خواهد داشت که البته به نظرات هر دو گروه باید احترام بگذاریم اما آنچه از ایده طراحان این طرح برداشت میشود، بالا بردن سن ازدواج با هدف پایین آوردن کودک همسر در کشور است. کودکانی که خودشان کودک هستند، چگونه میتوانند نقشهای مادری، همسری و نقشهای اجتماعی دیگری که به اقتضای ازدواج بر آنها تعریف میشود را ایفا کنند؟ به رغم اینکه قانون ممنوعیت ازدواج زیر 13 سال را داریم اما در جاهایی ازدواج در این گروه سنی صورت میگیرد. حتی اگر این سن را تا 15 سال هم افزایش دهیم، بازهم در بعضی مناطق این ازدواجها صورت خواهد گرفت که نهایتا غیررسمی است. اما این قانون میتواند کمک کند تا حدودی از بعضی ازدواجهای در این سن جلوگیری شود. فراموش نکنیم بچهها سرمایه ما هستند و امروز به اقتضای شرایطی که در جامعه وجود دارد، واقعا پذیرش نقش همسری و مادری و سایر نقشهای اجتماعی که صرفا به خاطر ازدواج تعریف میشود، حتما نیاز به یک بلوغ همهجانبه دارد و دغدغه طراحان هم همین موضوع است. یکی از مباحثی که معمولا در ازدواج مطرح میشود، عرف است که در سیاستگذاریها باید حتما آن را لحاظ کنیم. به نظر میرسد تصویب این قانون از بالا رفتن کودک همسر هم جلوگیری میکند. گرچه ازدواج یک موضوع شخصی است و شاید نتوان با این قوانین عملا همه آنچه مطلوب ماست وآن عدم ازدواج زیر سن یادشده است تحقق عملی دهیم ولی میتواند برای جلوگیری از بعضی ازدواجهایی که در این سن برای بچهها بهویژه دختران آزاردهنده است، تعیین کننده باشد. گرچه خود طرح این موضوع را یک گام به جلو میدانم. طرح قبلی نیز موافقان و مخالفان بسیاری داشت که هر دو دیدگاه هم میتوانست منطقی باشد ولی مهم این است که اقتضای جامعه امروز و نقشهایی که میخواهند بپذیرند را هم مدنظر قرار دهیم. طرح این موضوع را به منزله پایان رسیدگی نمیدانم و شاید بعدها با ادله قویتری بتوانند این موضوع را چه در قالب لایحه و چه در قالب طرح پیگیری کنند. به نظر میرسد در این نوع تصمیمگیریها، آنچه مهم است اینکه به موضوع تک بعدی نگاه نکنیم و همهجانبه نگاه کنیم. سلامت و بلوغ همهجانبه را مدنظر قرار دهیم تا انشاءا... ازدواجهای از این دست منجر به طلاقهای کودکان در کشور نشود. کودکی که در سن کودکی یک ازدواج ناموفق را تجربه میکند و شاهد طلاق است، قطعا آثار خوشایندی برای خیلی از این بچهها نخواهد داشت. اجازه دهیم بچههای ما بچگیشان را بکنند و در زمان مناسب به سمت ازدواج بروند. گرچه در کشور به دلیل پایین بودن آمار ازدواج دنبال راههایی برای افزایش ازدواج هستیم، ولی حتما باید مصلحت کودک و شهروندمان را در این بخش مبنا قرار دهیم. تحلیلهای انجام شده هم گویای این است که اگر بلوغ همهجانبه را مبنا قرار دهیم که در سن بالاتر قطعا منجر به بلوغ همهجانبه میشود، آنوقت ازدواجهای ما ازدواجهای موفقتری خواهند بود و طبیعتا خانواده ما هم پایدارتر و باثباتتر خواهد بود. صرفا به بهانه بالابردن آمار ازدواج نباید تصمیمی بگیریم که نه تنها کمکی به بالا رفتن آمار ازدواج نکند بلکه تجربه تلخ طلاق را به کودکان ما بچشاند.