آرمان - اکنون فرصت به اندازهای نیست که به مطالب و مواضع امثال آقای محمود احمدینژاد پرداخته شود که اخیرا بحث 20 برابر شدن یارانهها را مطرح کرد. دوران خسارتبار ایشان که به خطا در آن جایگاه قرار گرفت، بر کسی پوشیده نیست. مردم امروز آثار و تبعات سیاستهای دوره آقای احمدینژاد را به خوبی لمس میکنند. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که رئیس دولتهای نهم و دهم به لحاظ جامعه شناختی، هنوز شناخت علمی روی اقوام ایرانی ندارد. چگونه است که ایشان اکنون در میان اقوام و قومیتها حضور مییابد؟ امروز مردم با تکیه بر آگاهی و دانایی خود اتکای بر تجارب و خدمت نظر میدهند و دست به گزینش خواهند زد. این مهم را نباید از خاطر دور کرد، زیرا خاطرات نیک و بد، تلخ و شیرین را نمیتوان از اذهان پاک کرد. به قول نلسون ماندلا از خطاها میتوان گذشت، اما نمیتوان فراموش کرد. بنابراین نمیتوان آثار سوءمدیریت آن دوره را از یاد برد. مردم ایران حافظه تاریخی خوبی دارند و با تکیه بر این حافظه، افراد را ارزیابی کرده و بر همین اساس موقعیت ممتاز و تاریخی آنان را مورد توجه قرار
میدهند. افرادی که مورد احترام مردم هستند و با یک کلمه، جریان سازی میکنند. لذا وزن هر شخصی با عملکردها، رویکردها و بهویژه با ادبیات و اخلاقش در نزد مردم مورد ارزیابی قرار میگیرد. باید پذیرفت که مردم امروز، مانند گذشته فکر نمیکنند و ارزیابی آنها تغییر کرده و فکرشان توسعه یافته است. حتی امروز هم مردم از خطای منتخبان خود، به راحتی عبور نمیکنند. مردم به مسئولان نقدهای سنگین دارند و به راحتی از خطاهای ناشی از سوءتدبیرها، نمیگذرند. مردم این موارد را آشکار و پنهان بیان میکنند. مسئولان کشور نباید از این موارد به راحتی عبور کنند. باید جامعه شناسی و روانشناسی مسئولان قوی باشد تا جایگاه خود را نزد افکار عمومی تشخیص دهند. مردم اگر قرار بود به یارانهها و امتیازات اینچنینی توجه کنند، امثال احمدینژاد و طیف همفکران سابقش، در انتخابات گذشته به راحتی میتوانستند رأی بیاورند و پیروز رقابت باشند. باید به یاد آورد که در سال 92 نخستین آرای آقای روحانی از سوی روستاییان به نام ایشان به ثبت رسید. یعنی ملاک و مبنای جمعیت روستایی کشور برای رأی دادن، یارانه نبود. یارانهها هم اگر پرداخت شود، از جیب کسی به حساب مردم
واریز نمیشود بلکه پول و حق مردم است؛ حال به خطا توسط دولت قبل و به آن سبک و سیاق پرداخته شد و هنوز هم ادامه دارد. مردم میبینند که پولشان با تورم چگونه از جیب آنها خارج میشود. بنابراین یارانهها نقش چندانی در معیشت مردم ندارد بلکه فرصتی را نیز از جامعه سلب میکند. تمرکز تعاونیها و صندوقهای قرضالحسنه محلی گرهگشای کار است تا اینکه به حساب مردم مستقیم پول واریز شود. متاسفانه در کشور کسی چندان جرأت و شهامت اصلاح امور اقتصادی را ندارد که اقشاری را مورد حمایت قرار دهد که تمکن و توانایی اداره زندگی خود را ندارند. نگاه یکسان به مردم، حق نیست. باید ارزیابی مشخصی از جامعه، طبقات و دهکهای مختلف وجود داشته باشد و با شهامت تمام فقط یارانه به نیازمندان تعلق بگیرد و علاوه بر آن باید مورد احترام و تکریم قرار بگیرند. این امر از نگاه همه اقشار جامعه قابل قبول و مورد احترام است تا اینکه همه آحاد جامعه یارانه بگیر باشند. لذا باید این نگاه در مسئولان وجود داشته باشد که آیا نوعا جامعه ارزیابی مثبتی از دریافت یارانه دارد؟ آن قشری شایسته این تکریم است که کرامتشان حفظ شود که توان تهیه یک زندگی معمولی را ندارند. مثلا
معلول هستند یا تمکن کافی ندارند و یا سرپرست ندارند و غیره. این اقشار در بحث یارانه گرفتن باید مورد توجه باشند. باید به روستاییان رسیدگی ویژهای شود و توانایی و مهارت آنها افزایش یابد نه اینکه صرفا سفرهای پهن شود و همه دنبال خوردن باشند، بدون اینکه راه رسیدن به طعام و خوراک را آموخته باشند. امثال آقای احمدینژاد، افکار عمومی را کوچک میپندارند و تصور میکنند که افکار عمومی جامعه، به کوچکی نوع نگاه آنهاست. در حالی که مردم و اذهان و افکار عمومی بسیار بالاتر از این سخنان عوامگرایانه است و بسیار خوب همه مسئولان را مورد تحلیل قرار میدهند و شناخت خوبی نسبت به اعمال و رفتار مدیران دارند. باید به این شناخت مردم توجه داشت، زیرا که در میان مردم بودن و به میان آنها رفتن، صرفا دلیلی بر تایید از سوی جامعه نیست و آحاد ملت همه سخنان و رفتارها را با دقت ارزیابی میکنند.