آرمان - واقعیت امر این است که رفتار محمود احمدینژاد در زمانی که مسئول بود، به تعبیری خودمعیار بود و همچنان خود را معیار میداند و همواره نیز اینگونه عمل کرده است. چه زمانی که سازمان مدیریت را منحل کرد و چه زمانی که حساب بانکها را تغییر دادند. همچنین فعالیت موسسات مالی و اعتباری را تسهیل کرد و پس از آن مانند قارچ رشد کردند. به هر حال هر جایی که اینها تصمیم میگیرند از این ویژگی برخوردار است که ملاک و معیار خودشان هستند. در مجموع با اتفاقی که برای آقای اسفندیار رحیم مشایی افتاد، گر چه به شیوه کار او نقد وارد است اما نمیتوان شاد شد، اما زمانی که دولت احمدینژاد بر سر کار بود، وقتی نواقص کار دولت مورد نقد قرار میگرفت، با انتقادکنندگان به شدت برخورد میشد. به طور کلی شانس اصلاحطلبان است که هر وقت یک دولت اصلاحطلب روی کار میآید، به دلیل نوع نگاهی که به دولت و قانون اساسی دارد، اصولگرایان هرگونه بخواهند رفتار میکنند و از همه آزادیهای مصرح در قانون اساسی -به توان دو- خود را بهرهمند میدانند و استفاده میکنند. در حالی که وقتی دولت دست اصولگرایان باشد، اجازهای به دیگران نمیدهند که اعتراض خود را صریح بیان کنند. نمونه آن سخنرانیهایی در دوره احمدینژاد بود که در آنها به شکل عجیبی گفته میشد؛ «مخالفت با رئیسجمهور، مخالفت با خداست». چه کسی میتواند آن سخنان را فراموش کند؟ بنابراین به بیان ساده باید گفت هر زمان دولت اصلاحطلب روی کار است، اصولگرایان آزادانه عمل میکنند، اما زمانی که مدیریت به آنها واگذار میشود، کمترین انتقاد و مخالفتی را تحمل نمیکنند و آن را مخالفت با خدا میدانند. در سوی دیگر مسلم است که دولت دونالد ترامپ برخی مزاحمتها را برای کشورمان ایجاد کرده است. باید مراقب بود که هیچ اقدامی در جهت بر هم خوردن تعادل و وضعیت کشور نباشد که نتوان آن را کنترل کرد. احمدینژاد باید توجه داشته باشد اغلب افرادی که دور او جمع میشوند، او را قبول ندارند ولی به دلیل استفاده از این فضا در جهت پیشبرد منافع خود، حضور پیدا میکنند. ممکن است این افراد حرکتی، درگیری و یا حادثهای ایجاد کنند و باید به مسئولیتهای آن نیز توجه داشته باشند. با توجه به اینکه ماه محرم است، باید احترام این ماه را حفظ کرد. ماجرای عاشورا، دلیل موجهی است که همگان باید به فرهنگ و آداب آن احترام بگذارند. نمیتوان در مراسم عزاداری و اصلا در هر مکانی که جمعیتی در آن جمع میشود، متعصبانه رفتار کرد، ولی به یاد داریم و تجربه نشان داده که اصولگرایان بارها و بارها متعصبانه برخورد کردهاند و چه بسا چنین رفتارهایی ناشی از نگاه زهدفروشانه باشد. در عین حال شیوههای سودگرایانه خاص این دسته و این جریان سیاسی است. بسیاری بر این اعتقاد هستند که در سالهای اخیر مردم به موضوعات و مسائل کشور حساس و آگاهتر از گذشته شدهاند، به ویژه اینکه فضای مجازی و رسانهها در ایجاد این آگاهی بسیار تاثیرگذار بوده است. در دولت آقای احمدینژاد، تلویزیون و رادیو در اختیار دولت و جناح غالب بود. گرچه به دولت آقای روحانی نقدهایی وارد است، اما بسیاری از مشکلات اخیر به دلیل اقدامات خصمانه دولت ترامپ و اقدامات برخی افراد و جریانهای داخل کشور است. با کنار هم قرار دادن این موارد پیداست که دلسوزیهایی از نوع احمدینژادی برای مردم قابل باور نیست، زیرا کسی نمانده که در سالهای اخیر شاهد حق و ناحقهای وسیع نبوده باشد و از جمله آنها اتخاذ سیاستهایی به شدت غیراصولی و افراطی است که به صدور قطعنامههای شورای امنیت منجر شد. قطعنامههایی که اغلب ناشی از رفتارها و شعارهای احمدینژاد بود. بدهیهای دولت به بانکها، جابهجاییهایی که در سرمایههای مردم در بانکها اتفاق افتاد، در دوره احمدینژاد به اوج رسید، اما اکنون مشاهده میشود که آقای احمدینژاد با چنین سابقهای خود را به عنوان سردمدار اصلاح جامعه مطرح میکند. شخصی باید شعار اصلاح جامعه را بدهد که خود ابتدا به آنها عمل کرده و میکند. از این رو بسیار اهمیت دارد که دولتهای نهم و دهم نسبت به عملکرد خود و تبعاتی که برای کشور داشته، پاسخگو باشد.