آرمان - خیابان یک جایگزین برای تغییر فرآیند اعتراض از کنشهای سازمانیافته، مدنی و قابل شناسایی به کنشهای تودهای یا عمومی مبتنی بر شبکههای نامعین است، به عبارت دیگر خیابان به جای نهادهای مدنی، احزاب و تشکلها مینشیند. به جای اینکه اعتراضها از طریق شکل سازمانیافتهای مطرح شود، به شکل مبهم مطرح میشود. همچنین امکان پیشبینی اندکی برای کنش افراد در خیابان اعم از کنش عاطفی یا کنش ارادی آنها وجود دارد و ممکن است به جمعیت زیاد ختم شود یا حرکتهای نابسامانی را منجر شود. در کنش خیابانی لزوما عقلانی رفتار نمیشود و الزاما در آن قابلیت گفتوگو وجود ندارد، یعنی گفتوگو در آن به حداقل میرسد. در این صورت رویارویی عقلانی را نیز در طرف مقابل کاهش میدهد. وقتی کنش و واکنش انجامگرفته در خیابان به رسانه سیاسیشده منتقل میشود، بازتولید اعتراض در خیابان شدت میگیرد، بنابراین در خیابان در مقایسه با نهاد مدنی یا تشکلیابی سیاسی، امکان گفتوگو کاهش پیدا میکند. باید بدانیم مصرف رسانهای معترضان چگونه است و منبع دریافت اطلاعات آنها چیست. ویژگیهای افراد بهعنوان کاربر در شبکههای اجتماعی این است که مطلقا شنونده و یا مطلقا گوینده نیستند اما در فضای اعتراضی بیشتر گوینده میشوند تا شنونده؛ بنابراین بیشتر گویندهشدن در این فضا پیچیدهترین اعتراضها را در پی دارد. بحث حواسپرتی در کتاب «اینترنت با مغز ما چه میکند؟» اثر «نیکلاس کار» این است که افراد در فضای شبکهای بهطور همزمان چند کار انجام میدهند و به این ترتیب حواس متمرکزی نداشته و خیلی اهل گوشدادن نیستند. اگر در گفتوگو اهل گوشدادن نباشید، اصلا گفتوگویی شکل نمیگیرد و اعتراض از آنجا آغاز میشود که حرفی نمیتواند رد و بدل شود، یعنی پیامی از گوینده به شنونده منتقل نمیشود؛ افراد عمدتا در فضای شبکهای در حال حرفزدن هستند و همه باهم حرف میزنند در حالی که کسی اهل گوشدادن نیست. ما از منظر رسانهای وارد پارادیم جدیدی شدهایم و با وجود یک چرخش گفتمانی نسبت به رسانهها، فهم سیاسی، اجتماعی و مدیریتیمان عقبتر از تحولی است که در عالم رسانه رخ داده است. سیاستگذاریهای رسانهای بهخصوص در صداوسیما مرجعیت رسانههای داخلی را کاهش داده است. در گذشته و به هنگامی که وبلاگها مطرح بودند بیشتر به شبکههای داخلی رجوع میشد اما اکنون مرجعیت با شبکه معینی نیست و در ضمن، این پدیدهای نیست که صرفا در شبکهها وجود داشته باشد، با سیاستهای غیراصولی رسانهای و ارتباطی نوعی کوچاندن به سمت شبکههای دیگر رخ داده است و این خود یک بحران محسوب میشود بهگونهای که در فضای اعتراضی، امکان شنیدهنشدن را تقویت کرده است. در دوگانههایی که شکل میگیرد، اعتماد یک طرف نسبت به طرف دیگر سلب و یا مشارکتش کم میشود که در اینجا سخن از گفتوگو، بیهوده است. کنار هم قرارگرفتن سهگانه اعتراض، خیابان و رسانه نقش هر یک از آنها را تغییر داده و ساختارهایی را به وجود آورده و سطح ذهنیتهای اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده و ما را از یک وضعیت مستقر که در آن وضعیت میتوانستیم گفتوگو کنیم، خارج کرده و به وضعیتی رسانده که اعتماد و مشارکت و امید به آینده کاهش یافته و به این ترتیب افقهای متصور برای آینده هم در وجه فردی و هم در وجه اجتماعی دچار ابهام شده است.