بستن
کد خبر: ۷۸۵۲۲

نقش بی‌رنگ دانشکده‌های علوم سیاسی در سیاست ایران

نقش بی‌رنگ دانشکده‌های علوم سیاسی در سیاست ایران
حامد روشن چشم - دکترای علوم سیاسی و استاد دانشگاه

آرمان - یکی از مهم‌ترین بحث‌هایی که اکنون در مجامع علمی ایران به‌خصوص در رشته علوم سیاسی در جریان است، اینکه در نهایت تعدد دانشکده‌های علوم سیاسی در ایران و اساتید وزین و دانشجویان پرتلاش چه نقشی در عرصه سیاسی چه در ابعاد داخلی، توسعه و خارجی دارند. این مساله مهمی است که چطور جامعه‌ای که دارای مراکز علمی قدرتمند در حوزه علوم سیاسی است، با این حال در مسائل سیاسی حساس مورد استفاده قرار نمی‌گیرند. شاید کمی باور این موضوع سخت باشد، اما غالب سمت‌ها و جایگاه‌های سیاسی در ایران توسط افرادی پر شدند که اصلا آموزش سیاسی تا حالا ندیده‌اند و عمدتا بر اساس مجموعه‌ای روابط که از ساختار عقیدتی گرفته تا نزدیدکی خویشاوندی این جایگاه‌ها را به اشغال در آورده‌اند. اکنون این سوال مطرح می‌شود که نقش و جایگاه علوم سیاسی در ایران کجا است؟ یا عملا علوم سیاسی در ایران به چه کاری می‌آید؟ و اگر این موضوع یک رشته علمی است دقیقا چه مساله‌ای را باید حل کند؟ در نهایت اینکه چرا علوم سیاسی در ایران به‌عنوان یک رشته غیر یا بیگانه مورد ارزیابی قرار می‌گیرد؟ علوم سیاسی علاوه بر ساختار درونی و تعریف شده و به عبارت بهتر، دارای مشکلات و توسعه درونی خود بوده، اما در نهایت سیاست و جریان آن را در جامعه چه به‌صورت نظری و چه در قالب درک عملی آن مورد توجه قرار می‌دهد. فارغ از موانع توسعه درونی رشته علوم سیاسی که از حوصله این یادداشت خارج است به عوامل اجتماعی و ساخت قدرت در ایران توجه می‌کنیم. نکته اول در عدم توسعه علوم سیاسی و نقش‌آفرینی آن به‌خصوص فارغ‌التحصیلان علوم سیاسی در ایران «غیر انگاری» آن است. به این معنی که علوم سیاسی مثل خیلی از پدیده‌های اجتماعی دیگر، زمان تولد خود در ایران یک رشته محصول دشمن، غربی و توسط بزرگ‌ترین دشمن جمهوری اسلامی ایران یعنی رضاخان تاسیس شده است. دوم اینکه، علوم سیاسی به معنای علم آن محصول مدرنیته و از مخالفان سنت در ایران به حساب می‌آید. بدیهی است، اغلب افرادی که در سیاست آموزش ببینند دشمنان سنت و به‌دنبال کسب قدرت برای غلبه بر سنت خواهند بود. موضوع سوم اینکه علوم سیاسی با قدرت در ارتباط است و کسب این دانش و به‌کارگیری آن یعنی قبضه کردن قدرت توسط افرادی که این دانش را کسب کرده‌اند و ممکن است کسانی برای کسب آن سال‌ها رقابت انجام داده‌اند و اکنون حاضر نیستند این عرصه را به‌راحتی در اختیار متخصصان این امر قرار دهند، چراکه قدرت منافعی غیرقابل انکار با خود به‌همراه دارد. عامل چهارم، به عرصه دانشگاهی و عملی سیاست در جامعه ایران توجه دارد، محافظه‌کاری صاحبان قدرت و حتی کسانی که آموزش سیاسی را در دانشگاه‌ها بر عهده دارند، بزرگ‌ترین مانع توسعه علوم سیاسی در ایران هستند. محافظه‌کاری اساتید به‌دلیل وابستگی این رشته با نهادهای دولتی بر اساس ترس از دست دادن کرسی دانشگاهی و شغل استادی گاهی باعث انتقال محافظه‌کاری شدید از اساتید به دانشجویان می‌شود. شاید این عامل است که باعث می‌شود تا علوم سیاسی مانعی در رشد هرچه بیشتر و تعالی و توسعه جامعه بشود و در گردابی از مناسبات قدرت اسیر شده و کسانی که در این ساختار چه نقش استاد، دانشجو یا صاحب پست سیاسی هستند در تعاملی عقلانی بر اساس حفظ داشته‌های شخصی عمل کرده و مانع از تسری علوم سیاسی به پهنه جامعه بشوند. توجه به ساختارهای ذی‌نفع و انفعال اساتید و دانشجویان این رشته باعث شده علوم سیاسی به‌صورت حوض آبی بدون حرکت باقی بماند و نه‌تنها هیچ‌نقشی در سیاست داخلی و خارجی نداشته، بلکه محکوم به توطئه، ضدیت با نظام، عامل غربی‌شدگی، نفوذی و غیره شود. به‌نظر می‌رسد تا هنگامی که قدرت متمرکز در ایران هسته سیاسی را بر مدار وفاداری و رابطه خویشاوندی بر چرخش درآورد، علوم سیاسی همچنان محکوم و کارشناسان مهندسی، دامپزشکی و غیره تعیین‌کننده رهیافت‌های سیاسی در جامعه ایران خواهند بود. نقد مناسبات قدرت در راستای توسعه سیاسی و اجتماعی گام اول در ورود علوم سیاسی به تعالی اجتماعی است. ورود متخصصان سیاسی به کارکرد عملی می‌تواند صرف انتزاع‌گرایی این رشته را تغییر داده و آن را تبدیل به استراتژی‌های فعال در جامعه برای اهداف توسعه و رقابت جهانی بکند. پیش‌نیاز این ورود بهره‌گیری و مورد استفاده قرار دادن متخصصان جسور در جامعه و جایگاه‌هایی با کارکرد سیاسی است، چراکه جسارت در کنار مهارت می‌تواند منجر به تحول و دستاورد سیاسی شود. بزرگ‌ترین آفت علوم سیاسی در ایران عدم انتقال آن به نسل‌های جوان و با انگیزه در سطح دانشگاهی و محافظه‌کاری در سطوح بالاتر است که باعث شده علوم سیاسی در ایران هیچ ‌نقشی در جامعه و سیاست آن نداشته باشد. این موانع اصلی ناشی از نفع طلبی و در کنار آن اساتیدی است که دنبال بازتولید خود و حفظ ساختار مراد و مریدی هستند. اینها مانع حضور اندیشمندان جوان در کسوت استادی و آموزشی می‌شود. به‌نظر می‌رسد که بدنه آموزشی علوم سیاسی در دانشگاه‌های کشور به‌شدت پیر و فرسوده شده و این مانعی اساسی در توسعه این علم و نقش آن در ساختار کلان سیاسی ایران است.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی