آرمان - بررسی ساختار اجتماعی منطقه مغان به صورت کلاسیک نشان دهنده طبقات متنوعی در آن است. این طبقات شامل، خرده بورژوازی وابسته به اقتصاد کشاورزی، خرده بورژوازی وابسته به بازار، طبقه متوسط سنتی، طبقه متوسط جدید و کارگر است که لحاظ دیدگاه مارکسیستی میتوان شناسایی کرد. در میان این طبقات خرده بورژوازی وابسته به اقتصاد کشاورزی یعنی سرمایهگذاران و تولیدکنندگان عرصه کشاورزی در کنار طبقه متوسط جدید یعنی کارمندان، اساتید دانشگاه، پزشکان، دانشجویان و غیره، قالب اصلی ساختار اجتماعی مغان را شکل میدهند. در فرایند توسعه طبقه اجتماعی متوسط جدید بهعنوان نیروی اصلی و محرک بهشمار میرود. از این جهت، عمده تحولات در بستر جامعه بهواسطه عملکرد طبقه متوسط جدید و تحولخواه به ثمر مینشیند. این در حالی است که با توجه به رشد روزافزون طبقه متوسط جدید و تراکم بیشتر آن ناشی از توسعه بوروکراسی اداری، افزایش نقش دانشگاهها در منطقه نشانههای ضعیف و حتی ناتوان از توسعه را شاهد هستیم. بر این مبنا، این سوال مطرح میشود که چرا طبقه متوسط جدید با رشد خود در مغان زمینههای توسعه و تحول منطقهای را رقم نمیزند؟ برای پاسخ به این سوال نگاه به یکی از مهمترین شاخصهای اجتماعی یعنی بافت طایفهای و ایلی در مغان حائز اهمیت است. وجود عناصر طایفهای در این منطقه باعث ایزوله شدن و مانع اصلی در پویشهای اجتماعی مبتنی بر طبقات بهشمار میرود. اگر این پیش فرض مارکس را بپذیریم که رقابت طبقاتی باعث پویش و حرکت جامعه در پهنه تاریخ میشود، به نظر میرسد که طبقات به دلیل لایه بندی طایفهای در مغان از قابلیت رقابت و حرکت اجتماعی و اقتصادی باز ایستاده است. به عبارت بهتر، در صورتی که رقابت طبقاتی در مغان وجود داشته باشد، این رقابت در یک فرآیند دیالکتیکی پویش و توسعه را سبب میگردد، اما وجود لایههای طایفهای منجر به بست شدن طبقات و ارجاع آنها به مسائل درونطایفهای بر اساس مناسبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میشود. این درحالی است که رقابت طبقاتی منجر به توسعه و جابهجایی طبقاتی شده که این رقابت توسعه را به صورت تکاملی به جریان میاندازد. اما نزاع طایفهای نه تنها منجر به تحول و جابهجایی در آن نمیشود، بلکه باعث بازگشت به درون و تولید عصبیت طایفهای افزونتر میشود. یعنی همان پدیدهای که در مغان شاهد هستیم و اکثر اندیشمندان نیز به آن اذعان دارند. اما سوال این است که چه مناسباتی در درون گشتاور طایفهای به وقوع میپیوندد؟ هسته اصلی مناسبات طایفهای بر مدار خویشاوندی و همخونی قرار دارد. به عبارتی، طایفه بر اصل و نسب استوار است تا انسانی با تحرک اجتماعی در جامعه. روشن است که هرگونه فرآیند اجتماعی و سیاسی در این کانون بازگشت به خویشاوند خواهد بود، یعنی همان رخدادی که ما در مغان به وفور مشاهده میکنیم. هرگونه و حالتی از شهروندی تنها با نماد طایفهای و ایلی آن قابل تعریف است و از آنجایی که در تحرک قومی مناسبات قدرت از تعریف مشخص و غیر قابل تغییری برخوردار است، حصول قدرت منطقهای که از طریق جریانهای متعدد از جمله انتخابات محلی و پارلمانی رخ میدهد، در نهایت بر طایفه استوار است. چرخش این قدرت در جامعه بر اساس نظم خویشاوندی قرار دارد و خروج آن از نظم طایفهای و ایلی منجر به اضمحلال قدرت تحولگر میشود. عملا هیچ توسعه و حرکتی رخ نمیدهد، چرا که یا قدرت باید در درون ساخت طایفهای-ایلی بازتولید و نمایانگر مناسبات خویشاوندی پدرسالار باشد یا اینکه در صورت خروج از آن حمایتها را از دست داده و رو به اضمحلال میگذارد. وضعیت هنگامی بحرانی میشود که منطقه مغان از تعدد طوایف برخوردار باشد. این کثرت در نهایت، نزاع میان طوایف برای کسب قدرت و نهادینه کردن در درون خود را هدف قرار داده است و سیاست چیزی جز مجموعه رویکردهای کسب قدرت دولتی و سلسله مراتب ساختاری معنا پیدا نمیکند. همان رخدادی که تحت عنوان توسعه نیافتگی یا بحران توسعه در مغان میتوان از آن یاد کرد. اما چه رویکردی میتوان جهت رفع این وضعیت به کار برد؟ وضعیت پساطایفهای به معنای عبور یا منحل کردن ساختار طوایف در منطقه نیست. حذف طوایف در مغان نه تنها امکان پذیر نیست، بلکه در صورت امکان، صحیح به نظر نمیرسد. وضعیت پساطایفهای به معنای تاکید بر تکثر ساختارهای طوایف بدین معنی که وجود این ساختها با مرزهای درهم فرورفته میتواند امکان گردش نخبگان میانطایفهای را به وجود بیاورد. این شرایط در صورتی امکان بروز دارد که پذیرش طوایف بهواسطه یکدیگر انجام شده و در سلسلهمراتب ساختاری تاکید بر خویشاوندی کاهش یافته و اجازه نقش آفرینی دیگر طوایف در بازی قدرت مورد تایید قرار گیرد. به عبارت بهتر، طایفه هژمون شده بهواسطه کسب مراتب قدرت زمینه ایجاد نقشآفرینی و گردش نخبگان قدرت طوایف را تهسیل کند. این فرآیند نیازمند تاکید بر اصل ایل است نه عصبیت خویشاوندی یک طایفه. در این حالت به اصطلاح طوایف درهم فرو میروند و این فرورفتگی باعث شکل دادن به ساختاری جدید از فرآیند ایلی تحت عنوان پساطایفهگرایی میگردد. به نظر میرسد این راهکاری عملیاتی است که میتواند در مسیر توسعه مغان باشد. در صورتی که این رویکرد با بینش کافی از سوی متخصصان و کارگزاران امر به اجرا گذاشته شود، میتوان شاهد توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مغان بود.