آرمان - یکسال از حضور ترامپ میگذرد و از آنجا که آمریکاییها در سطح دکترین شوک عمل میکنند، دنیا عملا با آمدن ترامپ ناامنتر شد. یعنی اگر در جایی سامان سیاسی و اقتصادی دنیا یا یک منطقه به سودشان نباشد، حتما آنجا را دچار بیثباتی کرده و بعد از آن سعی میکنند در بازسازی و ایجاد راهبرد گام و ثبات آینده، سیاستهای خودشان را پیش ببرند. کلیت تحولاتی که از سال 2001 میلادی در دنیا شکل گرفت تا زمان روی کار آمدن ترامپ، نشان داد که روز به روز شاخصها و مولفههای مختلف نشاندهنده افول هژمونیهاست. افول هژمونی اقتصادی، افول هژمونی راهبردی و غیره. ترامپ، نماینده نسل جدید نومحافظهکاران آمریکایی است که معتقدند باید به دنیا شوک وارد کرد و از ناحیه این شوک و نظم تازهای که میخواهد در دنیا شکل بگیرد، دوباره عقب ماندگیهای آمریکا را جبران کرد. عقب ماندگی در حوزههای مختلف راهبردی، اقتصادی و غیره. ترامپ در یکسال اول این کار را صورت داد و در حوزههای مختلف شوک وارد کرد. حتی خیلی از زخمهایی که وجود داشت را دوباره باز کرد، چون در سامان سیاسی بعد از بحرانها، اعتقادش بر این است که فرصتهای راهبردی آمریکا از دست رفته. موضوع ایران هم در این قالب قابل بررسی است. یعنی برجام که عملا اولین توافق بینالمللی بین ایران و جامعه جهانی بود که بعد از انقلاب شکل گرفته بود و ترامپ سعی میکرد که عملا برجام را بهم بزند و در بازسازیاش نقش، جایگاه و سهم آمریکا را افزایش دهد. در این مدت هم سه نوع سازوکار در مقابل ترامپ شکل گرفته است؛ سازوکار نخست، سازوکار همکاری جویانه است. یعنی برخی از بازیگران که از نظم کنونی دنیا ناراضی بودند یا بهگونهای سعی کردند که فرصتهای خود را پیش ببرند و یا مثل همیشه مرعوب آمریکا هستند، مثل مرتجعین عرب منطقه سعی کردند زودتر از همه باج لازم را به آمریکا بدهند برای اینکه در نظم تازه نومحافظهکاران آمریکا جایی داشته باشند؛ مثل عربستان، مرتجعین عربی و رژیم صهیونیستی. دومین جریانی که شکل گرفت، جریانی مثل اتحادیه اروپا و کشورهایی مثل چین است که این جریان سعی کردند به نوعی بر حفظ چندجانبهگرایی تاکید کنند و به صورت ملایم آن موج افراطی اولیه در آمریکا را کنترل کنند تا در حوزههای مختلف به توافق برسند. موضوع برجام را که در این قالب بررسی میکنیم، میبینیم که الان کشورهای اروپایی نه به خاطر برجام و نه به خاطر ایران بلکه به این خاطر که اگر یکجانبهگرایی حاکم شود و بیثباتسازی آمریکا در ایران هم شکل بگیرد، آن موقع خود اتحادیه اروپا هم دچار مشکل میشود، لذا وارد نوعی مذاکره جدی با آمریکا شدند. جریان سوم هم که البته در اقلیت قرار دارد، ایران و برخی بازیگران مثل کره شمالی و سوریه هستند که سعی میکنند در مقابل ترامپ بایستند و در حوزههایی نقش خود را ایفا کنند. این جریان الان بیشترین فشار نومحافظهکاری جدید در آمریکا را تحمل میکند و ایران هم در این رابطه تحت فشار قرار گرفته است. هرچند ترامپ بیش از این دیگر نمیتواند فشار وارد کند، یعنی همین که عملا تحریمها را ادامه میدهد و سعی میکند اوضاع جدیدی را در قبال ایران باز کند لذا در مناطق مختلف، جمهوری اسلامی ایران باید رویکرد مشارکتجویانه خودش را پیش ببرد تا جایی که در حوزههایی مثل اروپا، چین و روسیه بتواند با این روش زمان را از نومحافظهکاران آمریکایی بگیرد. چون افراطیگری در دنیا مدت دارد و ترامپ نمیتواند در درازمدت به این افراطیگری ادامه دهد ضمن اینکه سال آینده انتخابات حزبی در آمریکاست و هر انتخاباتی که شکل بگیرد، در شرایط کنونی معمولا ترامپ در آن شکست خواهد خورد. ترامپ واقعا کسی است که سعی میکند نظم موجود در دنیا را برهم بزند، فقط هم بلوف نمیزند، یعنی دارد هزینه پرداخت میکند و چالش ایجاد میکند ولی چون بخشی از شعارهایش را نمیتواند عملیاتی کند، لذا عنوان بلوف به خودش میگیرد. دلیلش هم این است که فضای امروز دنیا با فضای سال 1990 میلادی که جمهوریخواهان یا نومحافظهکاران قدیم که جای خودشان را به دموکراتها دادند، متفاوت است. در آن زمان آمریکا قدرت پیروز بود و میتوانست یکجانبه سخن بگوید ولی الان امکان سخن گفتن یکجانبه روز بهروز سختتر و سختتر میشود.