آرمان - شکاف میان دولت و ملت در تمام کشورهای جهان وجود دارد و علتهای مختلفی درباره بروز این شکاف و گاها عمیقتر شدن آن مطرح شده است. در نظامهای دموکراتیک و بهتر بگوییم در نظامهای جمهوری که مردم شخص رئیسجمهور را با رأی مستقیم خود انتخاب میکنند این وعدهها و برنامههاست که در نزد مردم نمود عینی یافته و مردم به برنامهها و نه اشخاص رأی میدهند. مردم بعد از ریختن رأی خود به صندوق توقع دارند که دولت منتخب در جهت تحقق وعدههای انتخاباتی اقدام کند. در این میان دولتی که تمامی هم و غم خود را در مسیر حل مشکلات مردم و گرههای مختلف قرار دهد، درکمترین فاصله با شهروندان قرار دارد و این دولتها، دولتهای محبوبی هستند. در مقابل دولتی وجود دارد که تنها وعده میدهد و بعد از پیروزی نهتنها وعدههای خود را اجرا نمیکند، بلکه در جهت تحقق آن نیز حرکت نمیکند. در ایران نیز مساله به همین سادگی است. دولت اول آقای روحانی دولتی بود که با وعدههای بینالمللی توانست از مردم رأی اعتماد بگیرد و فارغ از دستاوردهای مثبت یا منفی، به وعده خود درحلوفصل مشکلات ناشی از پرونده هستهای خوش درخشیده و از این منظر توانست مجددا سکان ریاستجمهوری را برای چهار سال دیگر در دست بگیرد. اما رئیسجمهور در دولت دوم خود شعارهای کاملا متفاوتی از دولت اول سر داد و با همان شعارهای مطرح شده بود که مجددا از مردم رأی اعتماد گرفت و حتی بر میزان رأی خود نسبت به گذشته افزود. سوال اینجاست که آیا رئیسجمهور به وعدههای خود پایبند بوده است؟ هرچند حسن روحانی با محدودیتهای فراونی روبهروست، اما بالاخره او نفر دوم کشور بوده و از قدرت اجرایی زیادی برخوردار است. او بدون شک میتوانسته برخی از وعدههای خود را عملی کند. روحانی شعار تغییر در انتخابات اخیر سر داد اما کمترین تغییر تا این لحظه از دولت دیده شده است. این اختلافات در اجرای شعارهای روحانی میتواند از جمله علتهای افزایش شکاف میان دولت و ملت باشد. شکافی که اگر عمیقتر شود به ضرر دولت خواهد بود و دولت نمیتواند حتی برنامههای غیرسیاسی خود را هم اجرایی کند. تلاش دولت باید در نزدیکی با ملت خلاصه شود. از این منظر رئیس دولت باید محدودیتها و حتی موانع را با مردم در میان بگذارد. در این صورت مردم به یاری دولت خواهند رفت.