بستن
کد خبر: ۶۷۱۱۰

اصلاح‌طلبان از تجارب و مکتب هاشمی بیاموزند

اصلاح‌طلبان از تجارب و مکتب هاشمی بیاموزند
عباس موسایی - فعال سیاسی اصلاح‌طلب

آرمان - یک سال از فقدان سیاستمداری گفتمان‌ساز با جنم و توانایی سیاست‌ورزی بی‌همتا، مرحوم آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی می‌گذرد. ایشان مخصوصا از سال 84، مسیری صریح‌تر در دفاع از حقوق ملت انتخاب نمود. از این دوران می‌توان کنشگری ایشان در دفاع از حق حاکمت ملی، بیش از پیش دانست. خردورزی، عقلانیت، صبوری، درایت و کیاست او، قوه مجریه را از دست افراطیون پوپولیست رها کرد. نگارنده در سال 94 یادداشتی تحت عنوان «هاشمی؛ کارگردان اصلاحات در انقلاب» تدوین نمود که به‌صورت خلاصه منتشر گردید. بهره‌گیری از شگردهای سیاست‌ورزی، البته با شناخت جوانب مختل، شخصیت آن بزرگمرد، برای تمامی کسانی که دل در گرو ملک و ملت دارند، آموزنده خواهد بود. او محل اتصال خردگرایان منافع ملی محور بود. از این رو شناخت دغدغه‌هایش بیش از دیگران به کار سیاست‌ورزان خردگرایی می‌آید که ایران و منافعش را در کانون کنشگری خود قرار داده‌اند، مخصوصا اصلاح‌طلبان. انقلاب زنده است تا هاشمی زنده است. این سخن بنیانگذار فقید‌جمهوری اسلامی را می‌توان ترجمان حضور زنده هاشمی در عرصه‌های مختل، سیاست در عمر و تاریخ‌جمهوری اسلامی تاکنون دانست. حضور کانونی ایشان در اتفاقات و تحولات این بازه زمانی به‌گونه‌ای است که نوشتن تاریخ‌جمهوری اسلامی بدون دانستن شخصیت، جایگاه و کنش و واکنش‌های هاشمی، متنی ناقص خواهد بود. گاه موضع ایشان چنان جایگاهی می‌یافت که موضع نظام تلقی می‌شد و گاهی با استناد به استشهاد ایشان تصمیم بزرگی گرفته می‌شد. گاهی رازش، راز انقلابی‌گری دانسته می‌شد و گاهی، رودش زدایش انقلاب از اشرافگری. او را می‌توان همنشین تصمیمات بزرگ عصر‌جمهوری اسلامی دانست. این است که زندگی او را می‌توان تعبیر سخن رهبر، قید انقلاب دانست. فرانسیس فوکویاما نظریه پرداز سیاسی ژاپنی تبار آمریکایی نظام‌های سیاسی ایران و روسیه را یکسان می‌داند اما گری کاسپاروف، قهرمان بزرگ شطرنج در این باره به نکته ظریف اشاره می‌کند. ایشان در تبیین تفاوت رژیم‌های سیاسی حاکم ایران و روسیه، وجود شخصیتی چون هاشمی رفسنجانی در ساختار سیاسی ایران را وجه تمایز و برتری نظام سیاسی ایران بر روسیه می‌داند. عرصه سیاسی ایران با هاشمی جدیدی در سال‌های آخر عمر پربارش مواجه است که سخنانش بیشتر رنگ و بوی اصلاح‌طلبانه دارد. اگر پارادایم حاکم بر نظام‌جمهوری اسلامی را پارادایم اسلام سیاسی بدانیم که در آن نظریه سیاسی آیت‌ا... خمینی با محوریت ولایت، قیه در قانون اساسی نمود پیدا کرده است می‌توان گفت هاشمی نزدیکی بیشتری به گفتمان اصلاحات با دال مرکزی (نقطه کانونی) حقوق ملت، داشته است. هاشمی جدید در قامت پیگیر حکومت بر آمده از اراده ملت ظاهر شده است. ظهور هاشمی جدید طیف طرفدار حقوق ملت و توسعه را بسیار گسترده‌تر از گذشته تعریف می‌کند. هرچند خود را اعتدالی بنامد اما گفتمانی اصلاح‌طلب را پیش می‌برد. اسلام سیاسی در برداشت هاشمی از رادیکالیسم به عقلانیت و تدبیر سوق پیدا می‌کند و از تنش و شعارگرایی دور می‌شود. هاشمی خردمندانه در ذیل پارادایم اسلام سیاسی دوگانه اصلی جناح بندی را از اصلاح‌طلب/اصولگرا به اعتدالگرا/افراط‌گرا متمایل می‌کند. هاشمی از منظر نهاد روحانیت و مرجعیت نیز می‌کوشد فقیهان سنتی و نواندیش را در کنار خود داشته باشد. هاشمی مانند هر اهل سیاست دیگر اشتباهاتی در طول عمر خود داشته است. او قدیس نیست و خود را مقدس نمی‌داند. ایشان به اقتضای جایگاهش در کانون قدرت در دوران‌جمهوری اسلامی در تصمیمات اتخاذ شده و به‌تبع آن کامیابی‌ها و ناکامی‌ها پس از انقلاب سهیم است که تاریخ درباره او قضاوت خواهد کرد. اما صرف قضاوت تاریخی، هاشمی برای ما، نسلی که در ذیل‌جمهوری اسلامی خواستار توسعه، دموکراسی و گذار به شهروندی مدرن است، نسلی که اغلب در برداشت گذشتگان مانده است.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار