آرمان - در سالهای اخیر هشدارهای زیادی درمورد ازدواج کودکان داده شده، چراکه کارشناسان به این واقعیت اذعان دارند که ازدواج زودهنگام مشکلات فردی و اجتماعی زیادی را بهدنبال دارد. ما در جامعه با عرف و قانون روبهرو هستیم و اگر بخواهم واقعیت امر را عرض کنم، باید بگویم هرگز نمیتوانیم سن خاصی را برای آمادگی دختران و پسران برای زندگی مشترک مشخص کنیم، اما بهصورت قانونی چیزی که بهعنوان سن قانونی ازدواج در ایران مشخص شده، برای دختران 13 و برای پسران 15سال است. قانون ساخته عرف است. درواقع ارزشها و اندیشههای ماست که تبدیل به قانون میشوند، تا جایی این قانون میتواند عملیاتی شده و کاربردی باشد، آنچنانکه جامعه آماده پذیرش قانون بوده و بتواند در زندگی اجتماعی و فرهنگی تاثیرگذار باشد. اکنون پدیده کودک همسری برابر است با جنایت در حق کودکان، چون تمام دوران کودکی از یک فرد گرفته میشود، در حالی که زندگی تقسیمبندی خاصی دارد که یک دوره آن کودکی است. با ازدواج زودهنگام این دوره از کودک گرفته میشود و علاوه بر آن فرد درحالی که آماده ورود به زندگی مشترک نیست، تازه وظایف دیگری را بر او تحمیل میکنند که خود این مساله میتواند آسیبهای بسیار زیادی برای این کودک داشته باشد. از سوی دیگر، بحث دیگری تحتعنوان کودک بیوه بهوجود میآید، آنچنان که در همان سنین کودکی نداشتن مهارت و فقدان مهارتها در زندگی مشترک موجب ناتوانی در ادامه زندگی میشود و کودکان با گرفتن طلاق بیوه میشوند. بنابراین زندگی یک کودک با ازدواج و طلاق نابود میشود و بهویژه اگر فرزندی حاصل این ازدواج باشد، مشکلات دوچندان میشود. بر همین اساس برای ازدواج باید به توانمندیهای یک انسان برای ورود به زندگی مشترک نگاه و بعد آن را تبدیل به قانون کنیم. ما نمیتوانیم در جهان امروز یک عقیده را تحمیل کنیم، چراکه آمادگی برای ورود زندگی مشترک نیازمند داشتن مهارت است. ملاحظه کنید بیشتر طلاقها از عدم مهارت ورود به زندگی مشترک زناشویی شروع میشود و بعد پایان آن طلاق است که آسیبهای دیگری را به بار میآورد. حال تصور کنید ازدواج در کودکان چه تبعات بیشتری را بهدنبال دارد.
قانونگذاری بر اساس هنجارها
قانون تا زمانی میتواند ارزشمند باشد و تداوم پیدا کند که برگرفته از هنجارها و ارزشهای جامعهشناختی باشد. در بسیاری موارد بدون توجه به مسائل و مباحث جامعهشناختی قوانین تدوین و تصویب میشوند، درحالی که این کار اشتباه محض است. لزوم تغییر در قوانین امری جدی است. امروزه باید نمایندگان مجلس، بهویژه فراکسیون زنان، به مساله کودکهمسری توجه جدی داشته باشند. قوانین باید بهنوعی حمایتکننده کودکان باشند. چه لزومی دارد دختری که در فکر بازیهای کودکانه است، بهدلیل قانون غلط وارد زندگی مشترک شود؟ جنایت فقط جنایت فیزیکی نیست. گاهی اوقات جنایتهایی اتفاق میافتد که روح افراد را نشانه میگیرد. ازدواج در کودکی با افسردگی، خودکشی، انزوای اجتماعی و تنهایی بعد از طلاق همراه است. بر همین اساس الزام در تغییر و بازنگری برخی قوانین ضروری است و باید تا دیر نشده، برخی کودکان را دریابیم. این درحالی است که نگرشها جلوتر از قوانین حرکت میکنند و ما اگر میخواهیم خانواده و جامعه سالمی داشته باشیم، باید سعی کنیم قوانین برگرفته از ارزشهای جامعهشناختی و خانوادگی باشد که امروزه در واقعیت جامعه وجود دارد. بنابراین قوانین مربوط به سن ازدواج صددرصد نیازمند بازنگری است.
توازی کودکهمسری و تجرد قطعی
ما در جامعه امروز تاخیر در ازدواج داریم. دخترانی در سنین بالا وجود دارند که ازدواج نکردهاند. همچنین دخترانی هم هستند که در سن تجرد قطعی نیستند، اما ازدواج نمیکنند. همزمان با پدیده کودکهمسری نیز روبهرو هستیم. هماکنون این دو پدیده در جامعه به موازات هم حرکت میکنند که هرکدام میتوانند علتهای زیادی داشته باشند. درباره کودکهمسری باید بگویم یک دلیل آن بلوغ زودرس است، آنچنان که فضای مجازی، متغیرها و محرکهای محیطی انسان عصر امروز را احاطه کرده و میتواند باعث بلوغ و بحرانجنسی شود. از سوی دیگر، هنوز نظام پدرسالاری در بسیاری از روستاها و شهرستانها وجود دارد و یکهتاز میدان است و دختران در سنین پایین مجبور به ازدواج میشوند. همچنین گاهی اوقات بحرانهای خانوادگی نیز زمینهساز بروز این مساله هستند و کودکان در سنین پایین ازدواج میکنند. در واقع ازدواج دختران در سنین پایین یکجور فرار از محیط تنشزای خانوادگی است، درحالی که با ورود به زندگی مشترک نهتنها آرامش به دست نمیآید، بلکه مشکلات مضاعف میشوند.
مسئولان آسیب کودکهمسری
نهاد خانواده اولین و اصلیترین نهاد در شکلگیری کودکهمسری است. والدینی که بهدلیل نیاز اقتصادی، ارزش پدرسالاری و خشونت خانوادگی ،یا در یک کلمه، بحران خانوادگی به پدیده کودکهمسری دامن میزنند با آینده کودکان بازی میکنند. پدری که هر روز مشروب میخورد یا مواد مخدر مصرف میکند و بهصورت کلی شرایط را برای آسیبزدن به نهاد خانواده فراهم میکند، احتمال دارد که بیتوجه به سنوسال دختران خود آنها را مجبور به ازدواج کند. از سوی دیگر، نهاد آموزشوپرورش نیز نتوانسته آنطور که باید و شاید، برای تعلیموتربیت در نظام اسلامی به مسئولیتها و تعهدات خود عمل کند و در کنار آن رسانه هم بهعنوان نهاد تاثیرگذار چندان موفق عمل نکردهاند. اگر امروز شاهد کودکآزاری و کودکهمسری هستیم، به این دلیل است که همگرایی در رفع چنین مساله اجتماعی در جامعه وجود ندارد، چرا که برخی قوانین ما برگرفته از واقعیتهای اجتماعی نیست و مشکل دارد. از سوی دیگر، در کنار قانون، اخلاق هم مطرح است. باید افرادی که در مجلس به تصویب قوانین میپردازند، به مساله اخلاق توجه کنند. وقتی کودک آمادگی و مهارت ورود به زندگی مشترک را ندارد، نباید قانونی برای ازدواج او درنظر بگیریم. اخلاق نباید به انحطاط کشیده شود و ضرورت دارد افراد جامعه بهگونهای رفتار کنند که زمینه آسیبرساندن به دیگران فراهم شود. از این رو نهادهای بسیاری در بروز کودکهمسری سهم دارند که باید با بازنگری در عملکرد خود مانع بروز پدیده کودکهمسری شوند، چرا که این معضل اجتماعی با تبعات فردی و اجتماعی بسیاری همراه است و علاوه بر اینکه زندگی افراد را تحتالشعاع قرار میدهد، مشکلات اجتماعی نیز ایجاد میکند.