آرمان - اگر بخواهیم بیماریهای روان تنی و همچنین مقوله بیمارانگاری را بررسی کنیم باید در ابتدا به جسم و روان بپردازیم. از این رو باید بگویم که رابطه این دو کاملا دو طرفه است، یعنی وقتی روح مریض میشود روی جسم تاثیر میگذارد و بالعکس. در واقع بیماری روان تنی با بروز آسیب روحی است که نمود جسمانی پیدا میکند. از سوی دیگر، بیمارانگاری میتواند انواع متفاوت و طیف وسیعی داشته باشد، حتی در مواردی باعث میشود که فرد دچار عقدههای درونی شود و روی رفتارش تاثیر بگذارد. این رفتارها گاهی موجب این میشود که فرد بیمارانگار دچار عقده هرزه خواری شود. به عبارت دیگر گاهی خوردن مواد بدون ارزش غذایی همچون خاک، گچ، یخ و رنگ یا داروها شکل تنقلات به خود میگیرند. این در حالی است که خوردن داروهای خودسرانه نیز در ارتباط با بیماریهای روانی ضرر مستقیم و گستردهای دارد. به این دلیل که در بیماریهای روانی از قرصهای دوپامین دار استفاده میشود که این قرصها بر اثر مصرف طولانیمدت تاثیرات خود را میگذارد، حتی در صورت استفاده نکردن مناسب از خوردنیهای دوپامین دار بیماریهایی شبیه اعتیاد در فرد ایجاد میشود. از این رو نباید با مصرف خودسرانه دارو به بیماری روان تنی دامن زد، چرا که ممکن است فرد سالم باشد و با افکار بیمارانگار به تدریج سلامتی خود را از دست دهد، بهگونهای که بارها و بارها پزشکان به تبعات مصرف خودسرانه داروها هشدار دادهاند، ولی همچنان برخی از شهروندان اقدام به آن میکنند، در حالی که بیمارانگاری میتواند یکی از مولفههای مصرف خودسرانه داروها باشد، چرا که فرد مدنظر دائما با افکار بیمارگونه دست به گریبان است و سعی دارد با خوددرمانی وضعیت جسمانی خود را بهبود ببخشد. با وجود این، باید این بیماران با مراجعه به متخصصان وضعیت روحی و جسمی خود را تحت درمان قرار دهند.
طیف گسترده وسواس
وسواس عملی و فکری طیف بسیار گستردهای دارد و این بیماری میتواند از اختلالات خیلی معمولی همچون بررسی مداوم بسته بودن شیر آب و گاز به هنگام خروج آغاز شود، تا جایی که به اختلالات وحشتناکی نظیر خودآزاری برسد؛ اختلالاتی همچون پوستکنی، موکنی و حتی آزار به دیگران. با وجود این، اختلال وسواس ابتدا در فکر تشکیل میشود، یعنی افراد مبتلا وسواس را در ذهن خود ایجاد میکنند و بعد به تدریج نمودهای بیرونی پیدا میشود که میتواند تبدیل به اضطراب فراگیر شود، آنچنان که در درازمدت باعث فلج شدن هم میشود. بنده نمونهای داشتم که روی او کار میکردم، به این گونه که این بیمار عادت داشت بر اساس وسواس فکری هر چیزی را 20 مرتبه بشوید و وضعیتش به حدی حاد بود که در شمارش نیز دچار وسواس بود، یعنی علاوه بر اینکه هر چیزی را 20 مرتبه میشست 20 دفعه هم آن 20 مرتبه را میشمرد، چرا که احساس میکرد اشتباه شمرده است. بر همین اساس وسواس میتواند موجب بیماری روان تنی شود.
افسردگی و وسواس، 2عامل موثر در بیمارانگاری
بخشی از اختلال افسردگی به بیماریهای غدد درون ریز مربوط میشود، یعنی گاهی اوقات بیماریهای غدد درون ریز به دلیل اینکه کم یا زیاد ملاتونین یا دوپامین را در بدن ترشح میکنند، موجب نمود افسردگی میشوند. همچنین همه ما به واسطه نوع تفکر، نگرش و جایگاهمان رفتارهایی داریم که نشات گرفته از پنج عامل تعیینکننده فرهنگ، طبقه اجتماعی، آموزش و پرورش، خانواده و گروه همسالان است و میتواند ما را به سمت و سویی ببرد که به علت همسان سازی مساله اصلی را گم کنیم. به عبارت دیگر شاید احساس کنیم که دچار افسردگی نمیشویم، اما یکی از چیزهایی که ما را به افسردگی سوق میدهد عدم توانایی برای رسیدن به خیلی چیزهاست. بنابراین بیماری روان تنی میتواند یکی از عوامل افسردگی باشد. اگر بخواهم بیماری روان تنی را به افسردگی ارتباط دهیم شاید بتوانم بگویم که در بیماران روان تنی احتمال افسردگی بالاست، اما این بیماری بیشتر به وسواس شبیه است، چون افراد در اثر وسواس فکر میکنند که بیمار هستند. با وجود این، یکی از خطاهای اصلی روانشناسی بزرگنمایی است، یعنی معمولا چیزهای کوچک را بزرگ میکنیم. برای مثال یک غده چربی را احتمال میدهیم که سرطان باشد و این بیمارانگاری گاهی اوقات از همسان سازی نشات میگیرد، آنچنان که برخی بانوان باردار که قرار است زایمان طبیعی داشته باشند این را شنیده اند که در ماه هشتم یا نهم احتمال سقط وجود دارد. از این رو دائما نگران هستند، در حالی که با نگهداری مناسب از جنین میتوان افکار منفی را از بین برد، یعنی بخش بزرگی از بیماری روان تنی یا سایکوسوماتیک به افسردگی و وسواس برمیگردد و این دوعامل موثر در این بیماری هستند. بنابراین با کنترل مسائل ریشهای میتوانیم از بروز بیماری روان تنی جلوگیری کنیم.
علائم دردهای روان تنی
اولین موردی که در ارتباط با دردهای روان تنی احساس میشود، دردهای عضلانی و سردردهای مزمن است. پس از آن اضطراب نیز از علائم دیگر این بیماری است که باعث بالا رفتن یا کاهش هورمونها میشود، تا جایی که احساس کرختی و بی حسی در بدن رخ میدهد، آن چنان که فرد مبتلا دائما فکر میکند، بیمار است. این در حالی است که اخیرا متوجه شده اند بیماری میگرن هم به علت گرفتگی کتف و گردن اتفاق میافتد.
تیشه به ریشه خود با بیماری روان تنی
بیماری روان تنی بستگی به نوع نگرش دارد. اکنون در بحث روانشناسی و روانپزشکی بعضی از بیماریها هستند که قابل درمان و برخی قابل کنترلند، یعنی ممکن است در آزمایشهایی که روی نمونهها انجام میشود به نتایجی برسیم. از سوی دیگر، روانشناسی علمی نوین است، آنچنان که در حد آزمون و خطاست. البته در این زمینه پیشرفتهایی حاصل شده است، اما آنطور نیست که بگوییم اختلال وسواس که معمولا قابل کنترل است قطعا درمان میشود، اما درباره افسردگیهای فصلی به مساله درمان رسیدهایم. یکی از فرضیههایی که خیلی در بحث اختلال افسردگی فصلی یا افسردگی بعد از زایمان مهم است فرضیه ملاتونین است که آن هم در حد درمان است.در مورد بیماری روان تنی هم بهتر است حداقل جلو عوامل را بگیریم، چون ایجاد نشدن بیماری مسلما بهتر است که مربوط به همان بحث پیشگیری است، چرا که بیماری روان تنی بهگونهای است که انگار با آن تیشه به ریشه خودمان میزنیم. ما در ابتدا میتوانیم فوبیای ساده را کنترل کنیم و با این طرز تفکر که خودمان از پس این موضوع برمیآییم یا به خودی خود بیمارانگاری مان خوب میشود، پیش برویم، اما میبینیم که به تدریج این بیماری گسترده میشود و ما را به جایی میرسانند که قابلیت درمان ندارند، بهگونهای که تنها قابلیت کنترل پیدا میکنند.