آرمان ملی آنلاین - حمید شجاعی: سیزده ماه از روی کارآمدن دولت سیزدهم میگذرد و چندی پیش نیز دولت یکسالگی خود را سپری کرد. در همین راستا امروز میتوان عملکردهای دولت در حوزههای مختلفی مثل سیاست داخلی و خارجی و سیاست اقتصادی، سیاست فرهنگی، ارتباط با مردم، میزان اعتماد عمومی و... را بررسی کرد و در هر یک به دولت نمرهای داد. با این حال آنچه امروز برای جامعه بیش از هر چیزی مهم است کهنه زخمی است که همه دولتها با آن سر و کار داشتهاند بحث اقتصاد و معیشت مردم؛ مسالهای که اتفاقا سیدابراهیم رئیسی با اعلام دارا بودن برنامههای مدون در این حوزه وارد کارزار انتخابات شد و پس از روی کارآمدن و تشکیل دولت جدید همه منتظر بودند تا ببینند که در نهایت دولت سیزدهم چه تغییراتی در جهت مثبت در معیشت مردم ایجاد خواهد کرد. اما پس از گذشت چند ماه مشخص شد که چندان نیز نباید به برنامههای اقتصادی دولت خوشبین بود، چراکه اقداماتش با واکنشهایی مواجه شد و برخی از کارشناسان از نبود برنامه منسجم اقتصادی در دولت سخن گفتند. به همین جهت است که وقتی صحبت از تغییرات در دولت به میان میآید هنوز هم قاطبه صاحبنظران تغییر در برنامهها را در اولویت قرار میدهند. به نظر میرسد دولت اگر بخواهد آنطور که گفته تغییر را به نفع مردم رقم بزند باید اقداماتی مثبت و موثر در حوزه اقتصادی صورت دهد تا میزانی از رضایت در وضع معیشت مردم پدیدار شود. در این راستا برای بررسی عملکرد دولت در حوزههای مختلف، سفرهای استانی و لزوم پاسخگویی «آرمان ملی» با حسین کنعانی مقدم، فعال سیاسی و دبیرکل حزب سبز ایران به گفتوگو پرداخته است که میخوانید.
با توجه به اینکه اخیرا یک سالگی دولت سیزدهم را پشتسر گذاشتهایم؛ عملکرد دولت در حوزههای مختلف مورد بررسی قرار میگیرد و ارتباط مردمی دولت یکی از حوزههایی است که به آن اشاره میشود؛ ارزیابی شما از نوع ارتباط دولت و مردم چگونه است؟
محور مهمی که آقای رئیسی در دولت سیزدهم مطرح کردند و مقام معظم رهبری نیز بر روی آن تاکید داشتند بحث دولت مردمی بود. دولت مردمی یعنی با مردم، بین مردم و برای مردم. حال اینکه آقای رئیسی توانسته در بین مردم باشد شاید بخشی از آن شعار با سفرهای استانی، حضور در بین مردم و همچنین وزرای دولت در استانها محقق شده است. از طرفی با مردم بودن یعنی اینکه منافع مردم را مورد توجه قرار دهند و بر اساس مطالبات مردم تصمیم بگیرند و حرکت کنند که در این حوزه باید مردم قضاوت کنند که آیا این مساله به نحو مطلوب اتفاق افتاده است یا خیر و آیا دولت توانسته مطالبات مردم را پاسخ دهد؟ این مطالبات در بخشهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و مسائل مختلف مطرح است که به نظر میرسد دولت در حوزه اقتصادی هنوز نتوانسته مطالبات مردم را پاسخگو باشد و ما عملا شاهد این هستیم که مردم از نظر معیشتی و مسائل اقتصادی نسبت به دولت انتقاداتی دارند. نکته بعدی؛ برای مردم بودن است که مساله بسیار مهمی است که در عین حالی که مطالبات را پاسخ میدهد فارغ از هرگونه محدودیت سیاستهایی که ممکن است دولت در بحث سیاست خارجی یا مسائل مختلفی که در کشور اتفاق میافتد تمام توان کشور را برای تامین نیازهای مردم مورد توجه قرار دهد. دولت اگر میخواهد برای مردم باشد باید بخشی از توان خود را صرف حل مشکلات مردم کند. اگر دولت برای مردم نباشد خب قطعا ممکن است در راستای اهداف و منویات یک جریان و جناح خاص حرکت کند که قطعا نمیتوان نام دولت مردمی بر آن اطلاق کرد. این 3 مولفهای که عرض کردم چارچوب شکلگیری دولت مردمی را تشکیل میدهد. نکته مهمتر این است که توقع ما فقط داشتن دولت خوب و حکمرانان خوب نیست. یعنی وقتی حکمرانان نتوانند حکمرانی خوبی انجام دهند قطعا ممکن است مردم نسبت به این مساله عکسالعمل منفی نشان دهند و بگویند درست که افراد خوب حاکم شدند اما آیا مدیریت خوبی هم شکل گرفته است؟ لذا همه به دنبال حکمرانی مطلوب هستند یعنی هم حکمران خوبی باشد و هم خوب حکمرانی کند. در این زمینه به نظر میرسد درست است که دولت کارگزاران خوبی را انتخاب کرده اما آیا نتیجهاش یک حکمرانی خوب بوده است؟ من معتقدم که دولت باید در این مسیر تلاش مضاعفی را انجام دهد. این را نیز باید بدانیم که ملاک برای عملکرد دولتها شاخصها هستند. یعنی اگر شاخصهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را رصد کنیم و میزان رأی قرار دهیم قاعدتا نمیتوانیم صرفا با وعده دادن مردم را قانع کنیم. بلکه باید بگوییم این وعدهای که داده شده بر اساس این شاخص محقق شده و در غیر این صورت به نظر میرسد که هنوز در فضای انتخاباتی بسر میبریم.
بسیاری معتقدند با توجه به عملکرد نه چندان مطلوب دولت در حوزه اقتصادی لزوم ایجاد تغییرات در دو حوزه برنامهها و کارگزاران احساس میشود؛ تحلیل شما از این مساله و تغییرات احتمالی چگونه است؟
بیش از یک سال است که دولت مستقر شده و فرصت کافی داشته تا این تغییرات را در مدیریتها انجام دهد و اکنون مردم در مقام قضاوت قرار دارند که آیا این رایی که به دولت سیزدهم دادند توانسته به اهدافی که مدنظرشان بوده دست پیدا کند. قاعده این مساله نیز این است که مردم بگویند برنامهای که دولت داشته چه بوده و اکنون کجای کار است و چند درصد از این برنامهها عملی شده است. لذا من معتقدم اولین تغییر اساسی باید در برنامهها باشد. یعنی برنامه دولت با شاخصههایی که میتوان اندازهگیری کرد سنجیده شود. یعنی زمانی که میگوییم نرخ تورم باید 8درصد باشد باید گفته شود که چه برنامهای برای تحقق این امر داریم و بر این اساس آن زمان ساختاری که میتواند این کار را انجام دهد و نیروی انسانی که باید برای این کار وارد شود را مورد ارزیابی قرار دهیم و برای تحقق برنامهها گام برداریم. در غیر این صورت اینکه ما مدیران را تغییر دهیم و بدون اینکه مشخص شود برنامه پیشرو چیست؛ چه هدفگذاریهایی شده و چه زمانی باید به این اهداف رسید صرفا مدیران تغییر کنند نتیجهای حاصل نخواهد شد. در نتیجه نخست باید تغییرات در برنامهها صورت گیرد و پس از آن تغییرات در برخی مدیریتها و البته آن هم نه فقط مدیران میانی؛ حتی کارشناسانی که در زمینههای مختلف تاثیرگذارند.
یکی از شاخصهای دولت مردمی پاسخگو بودن به مردم است؛ طی سیزده ماه گذشته چه میزان مسئولان دولتی از رئیسجمهور تا وزرا و سایر مدیران در حوزههای مختلف را به مردم پاسخگو دیدهاید؟
من معتقدم که پاسخگویی تنها به مصاحبه کردن، بیانیه دادن و تجمعات مردمی نیست. به نظر من دولت وقتی پاسخگو است که بر اساس وعدههایی که میدهد و برنامههایی که اعلام میکند با دلیل بگوید که با این دلیل به این برنامهها رسیدهایم و به دلیل این موانع نیز به این برنامهها دست پیدا نکردهایم. از طرفی آگاهی دادن به مردم در ارتباط با شرایط موجود و آینده کشور خیلی مهم است. وقتی امام حسین(ع) به سمت کربلا حرکت میکردند به خیلیها میگفتند انتهای مسیری که میرویم شهادت است و شرایط ما این نیست که فردا به حکومت برسیم. اطرافیان به ایشان اعتراض کردند که چرا اینگونه سخن میگویید و مردم میروند که ایشان در اینجا نکتهای بیان میکنند که به نظرم همه کارگزاران نظام باید این جمله را بالای سر خود بنویسند. جمله این است که حکمرانان نباید واقعیت را از مردم پنهان بدارند. مردم اکنون باید تکلیف خود را در ارتباط با سیاست خارجی، بحث برجام، مسائل هستهای تهدیداتی که وجود دارد و حداقل آینده 10 ساله خود را بدانند. دولت باید این مسائل را بهطور شفاف با مردم بیان کند و مدیران خود را در اتاق شیشهای قرار دهد و اطلاعرسانی و آگاهی داشته باشد. من معتقدم در بحث برجام اطلاعرسانی ضعیف بوده است. در ارتباط با مسائل اقتصادی و مشکلات اقتصادی که کشور با آن دست و پنجه نرم میکند باید شفافسازی شود تا مردم بتوانند حداقل برای زندگی خود برنامهریزی کنند.
با وجود تاکیدات مقامات عالیه کشور بر رسیدن به یک توافق خوب و حمایت از تیم مذاکره کننده اما برخی جریانات و رسانههایشان با هرگونه توافقی مخالفند؛ از دیدگاه شما این نوع رویکردها مبتنی بر چه اهداف و مسائلی است ؟
همه جریانات از جمله اصولگرا، اصلاحطلب و معتدل باید این باور را داشته باشند که به قانون عمل کنند. معتقدیم چیزی که مصوبه مجلس شورای اسلامی میشود و برای اجرا ابلاغ میشود همه با هر دیدگاهی ملزم به رعایت آن هستند هر قدر که دیدگاههای متفاوتی نسبت به مساله داشته باشند. لذا از نظر من اصولگرایی یعنی قانونگرایی و اصلاحطلبی هم یعنی تن دادن به قانون. اگر برجام شرایط خود را طی کند و به مجلس برود و تصویب شود حتی نمایندگان مخالف با این طرح پس از مصوب شدن آن دیگر نمیتوانند اعتراض کنند. ما اکنون به وحدت و انسجام نیاز داریم و تندروی و کندرویهایی که در جناحهای سیاسی و در تریبونهای مختلف انجام میشود اگر منافع ملی و امنیت ملی را به خطر بیندازد باید با آن برخوردهای لازم صورت گیرد.
نگرشهای مختلفی نسبت به سفرهای استانی وجود دارد و برخی معتقدند همین حضور در استانهای مختلف در میان مردم میتواند به عنوان امری مطلوب تلقی شود اما عدهای دیگر مطرح میکنند که سفرهای استانی باید بار کیفی داشته باشد از نظر شما کدام رویکرد به سفرهای استانی مطلوب است رویکرد کمی یا کیفی؟
سفرهای استانی قرار نیست ماراتن سیاسی باشد. هر سفری 24 ساعت طول میکشد با جلسات فشرده، دیدارهای مردمی، بازدید از کارخانهها و... که به نظر من مردم نمیتوانند نتیجه آن را لمس کنند. حداقل نخبگان یک استان این فرصت را کمتر پیدا میکنند که مسائل خود را مطرح کنند. اینکه ما برویم در استانی بازدیدی کنیم، حرف بزنیم و برگردیم به نظر من به جایی نمیرسد و صرفا همین ماراتنی است که خیلیها انجام میدهند و بعضی مواقع نیز امدادی میشود. یعنی وقتی شخص مورد نظر خسته شد این وظیفه را به عهده نفر بعدی میگذارند تا او ادامه دهد. در حالی که مردم توقع دارند در این سفرهایی که صورت گرفته وعدههای داده شده محقق شود.
دولت از ابتدا وعدههایی داده که با گذشت یک سال هنوز تحقق پیدا نکرده است مثل ساخت یک میلیون مسکن در سال یا ایجاد یک میلیون شغل و... اساسا این عدم تحقق وعدهها چه میزان بر روی اعتماد عمومی تاثیر میگذارد و راهکار ترمیم اعتماد را چه میدانید؟
دولت مردمی دولتی است که شعار و وعده نمیدهد بلکه برنامه ارائه و اجرا میکند. در غیر این صورت هیچ فرقی با سایر دولتها ندارد. توقع ما از حکمرانان این است که در خصوص کارگزاران نهایت دقت را به خرج دهند. به این معنی که همه فشارهایی که وجود دارد را به جای اینکه به مردم منتقل کنیم به کارگزاران منتقل کنیم تا بتوانند مشکلات را حـــل کنند. به نظــر من اینکه اگر دقت لازم در انتخاب کارگـــزاران و نظارت درست بر روی عملکرد آنها صــــورت گرفت میتــــوان گفت که دولتی کـــارآمد روی کارآمده است.