آرمان ملی آنلاین - در بررسی واقع بینانه جنگ اوکراین پوتین دچار یک خطای بسیار فاحش استراتژیک شد. از دو ماه قبل که حدود 150 هزار نیروی نظامی خود را در مرزهای اوکراین مستقر کرده بود، تصور میشد که دو هدف دارد؛ نخست، دلگرمی دادن به دو استان لوهانسک و دونتسک برای اینکه اعلام جدایی کنند و روسیه هم آنها را به رسمیت بشناسد که این کار انجام شد و هدف دوم هم فشار به اوکراین از نظر نظامی و روانی که به ناتو نپیوندد و در عین حال یک نوع فشار به کشورهای غربی هم بود که حواسشان را جمع کنند چون نیروی بزرگ ارتش روسیه مستقر است و چنانچه اشتباهی کنید، آمادگی حمله به اوکراین و اشغال آن را داریم. البته غیر از اینها یک نوع چنگ و دندان نشان دادن به غربیها هم مطرح بود که روسیه یک قدرت بزرگی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. وقتی دو استان اعلام استقلال کردند و دومای روسیه هم آن را به رسمیت شناخت و پوتین هم آن را تصویب کرد، نیروی نظامیشان را به عنوان نیروی ویژهای تلقی کرد که اعلام کردند از تهاجم احتمالی اوکراین جلوگیری کنند. منتها هیچکس نتوانست ذهن آقای پوتین را درست بخواند. به نظر میرسد که رئیسجمهور روسیه از ابتدا که نیروهای نظامی را در مرزها مستقر کرده بودند، جدایی دو استان را در نقشه قبلی داشت منتها با توجه به واکنشهایی که از غرب میسنجید و اطلاعاتی که بهدست میآورد و اطمینانی که پیدا کرده بود غربیها در مقابل حمله گستردهتر ارتش روسیه دست به اقدام نظامی نخواهند زد و تنها به تحریمهای اقتصادی اکتفا خواهند کرد، عمل کرد و نیاز عمده کشورهای اروپا به انرژی روسیه را عاملی دانست که در اعمال تحریمها دچار تردید شوند چون تحریمها اگر به روسیه آسیب میزند به اروپا هم آسیب زده خواهد شد. مضافا اینکه با توافقات احتمالی که با چین کرده بود، فکر میکرد این کشور پشتش را خالی نمیکند با کمک چین میتواند در برابر قطع سوئیفت مقاومت کند. غربیها در مقابل اطلاعاتی که پوتین داشت، سکوت کردند و بیشتر تهدید و هشدار میدادند که روسیه میخواهد به اوکراین حمله کند. بایدن هم چند بار تکرار کرد که در مقابل اقدام نظامی پوتین در اوکراین دست به اسلحه نخواهیم برد به خاطر اینکه این کار به معنای رویارویی دو قدرت هستهای جهان است که آمریکا و هیچ دولتی خواهان چنین اتفاقی نیست. پوتین با این اطمینان که کسب کرده بود به اوکراین تهاجم سراسری را آغاز کرد. درحالی که به نظر میرسد غربیها طی یک برنامهریزی دام و تلهای برای پوتین از پیش فراهم کرده بودند که همانا ورود نیروهای روسی به سراسر اوکراین و اشغال پایتخت و سرنگونی حکومت بود. ازاین رو، آمادگی خود را اعلام و با متحدان اروپایی هماهنگ کردند و توانستند در همان دو، سه روز اول به یک اجماعی در مورد تحریمها به عنوان قدرتمندترین سلاح در مقابل روسیه برسند. در کنار این اطلاعات نظامی و تسهیلات نظامی در اختیار اوکراین قرار میدهند تا جنگ طولانی و فرسایشی شود که در اینصورت هم محبوبیت پوتین بهخصوص در داخل و دنیا دچار ضربه بزرگ شود. تا اینجای قضیه به نظر میرسد که غربیها توانستند به اهدافشان برسند. اکنون علاوه بر مسائل پولی و مالی و نورداستریم کار به تحریمهای ورزشی و اجتماعی هم رسیده. بنابراین پیشبینی میکنم با توجه به ارتش بسیار نیرومند روسیه احتمال اینکه اوکراین سقوط کند وحکومت دست نشاندهای سر کار آورند، دوراز ذهن نیست ولی این تمام ماجرا نیست. اولا، مقاومت در داخل اوکراین شدت خواهد یافت. بعید است کشور پهناور 40 میلیونی را بتواند اداره کند. بهخصوص غیر از مسائل نظامی و امنیتی مسائل مالی و اقتصادی مطرح است. نکته دوم که نمیتواند این کشور را اداره کند اینکه اوکراین 30 سال است که دموکراسی را تجربه کرده و تن به دیکتاتوری دوباره نمیدهد و این باعث میشود که یک نوع نافرمانی در مقابل نیروهای روسی شکل بگیرد و در کنار آن شاهد جنگهای پارتیزانی باشیم که همه اینها بزرگترین ضربه به روسیه خواهد بود ولی از همه اینها مهمتر که اصلیترین نکته است اینکه غربیها با این پهن کردن و گستردن دام در مقابل پوتین این قلاب تحریمها را به گردن پوتین انداختند و به نظر میرسد حتی اگر چنانچه مذاکراتی صورت بگیرد و روسیه قول دهد که اوکراین را اشغال کامل نمیکند و از خاک آن خارج میشود، غربیها دست از اعمال تحریمها برنخواهند داشت و آن را تا مرز فروپاشی اقتصادی روسیه جلو خواهند برد چون آمریکاییها هم برای روسیه و هم برای چین برنامه داشتند. برای روسیه برنامه نظامی و برای چین برنامه اقتصادی و چون نمیخواستند بجنگند، بهترین سلاح مسائل اقتصادی بود و دنبال بهانه میگشتند. این بهانه را خود پوتین فراهم کرد و این قلاب تحریمها به گردنش افتاده و تا مرز فروپاشی اقتصادی روسیه و دامن زدن به نارضایتی در داخل روسیه جلو خواهند برد که بزرگترین خطای استراتژیک پوتین است.