بستن
کد خبر: ۳۲۶۹۰

تاملی در بحران در اصولگرایی

تاملی در بحران در اصولگرایی
عباس موسایی - فعال سیاسی اصلاح‌طلب

آرمان - شکاف، انشقاق و تزلزل درونی گفتمان اصولگرا، در دوران پسا انتخابات، بیش از پیش سر باز کرده است. اصولگرایی به وقت امروز آشفته‌تر از آن است که در یک چارچوب نظری و گفتمانی خاصی بگنجد. لغزش نحله‌ها و طیف‌های گوناگونی که به نام اصولگرایی شناخته می‌شدند، از نقطه کانونی و شارژ کننده‌ای که تا دیروز اهالی این گفتمان را کنار هم قرار می‌داد، آشفته بازاری متورم و راکد از اصولگرایی به صحنه آورده است. پیوند اقتدارگرایی و پوپولیسم نه تنها نتوانسته، اصولگرایی را برکشاند، که این گفتمان را از درون تهی کرده است. به میزانی که اصلاح‌طلبی (به‌رغم همه کاستی‌هایش) توانسته است به رنگ اقتضائات زمینه و زمانه در آید، اصولگرایی در بن بست‌ها و پستو‌های قدرت و کهنگی گیر افتاده است. اصولگرایی در وضعیت امروز، گرچه ماکرو پلیتیک را در تصاحب دارد اما در مختصاتی خاص و در تضاد با مبنای مشروعیت ساز دموکراتیک، از میکرو پلیتیک (قدرت گسترده در بطن جامعه) فاصله‌ای معنادار یافته است. اتفاقا نقطه عزیمت اصولگرایی به سمت آشفتگی، همین‌جاست. ورژن‌های مختلف اصولگرایی برای به دست آوردن قدرت میکرو و مشروعیت مردمی، نسخه‌های گوناگون می‌پیچند؛ یکی دست به دامن تتلو می‌شود، دیگری بر مرکب تخریب سوار می‌شود و یکی لباس اپوزیسیون می‌پوشد.آنچه اما اصولگرایی را در شرایط اعوجاجی و بی‌قراری کنونی نگاه داشته است و راهی غیر از تعمیق این بی‌قراری، در پیش پای منادیان آن تا اطلاع ثانوی قابل تصور نیست، طی طریق در فاصله قدرت و پوپولیسم است؛ طریقتی که نه تضمین کننده قدرت کلان است و نه قابلیت دسترسی قدرت گسترده در اجتماع برایش امکان پذیر است. مشکل اصلی اصولگرایی آن است که طاووس قدرت در سطح اجتماع (میکروپلیتیک) را می‌خواهد و جور هندوستان پذیرش حقوق ملت را بر خود روا نمی‌دارد؛ راز بر کشیدن بخشی از اصولگرایی و شکل گرفتن ائتلافی به نام عادی سازان (ائتلاف اصولگرایان ذوی‌الاصول (همچون مطهری و ناطق نوری)، اعتدالگرایان و اصلاح‌طلبان) در عبور ایشان به منطق مصلحت عمومی است؛ چیزی که اصولگرایی ایدئولوژیک با آن فاصله‌ای معنادار و هویتی دارد. این وضعیت اصولگرایی را به یک بن‌بست، انسداد تحلیلی و در پی آن انسداد گفتمانی رسانیده است. به شکلی که اصولگرایی به وقت اکنون، نه توان اجماع سازی و بسیج کنندگی بر مبانی و مولفه‌های دیروزش را دارد و نه می‌تواند از محبس دال‌های خالی از محتوا و مضمون سابق خود که در وضعیت جدید نیز حضوری جزیره‌ای و معلق دارند، به نوایی برسد. دال مرکزی گفتمان اصولگرایی در مفصل بندی بین عناصر گفتمانی و دال‌های جانبی خود که در اتمسفر سیاسی ایران امروز به حالت تعلیق در آمده‌اند، ناتوان جلوه‌گر شده است. پرخاشگری‌های مکرر به غیر خودی‌ها، درگیری‌ها، نفی کنندگی‌ها، نزاع‌ها و جدایی‌طلبی‌های درونی، ناصبوری‌ها و ناپرهیزی‌های هویت سوز و... همگی از بی‌قراری‌های مبنایی در درون گفتمان اصولگرایی حکایت دارد. گام نهادن نحله‌ای از اصولگرایان که در ادبیات اصولگرایی انحرافیون نامیده می‌شوند، به ترکستان براندازی خواهی، پیوند با جناب امیر تتلو و گرایش به توتالیتاریسم تتلیتیستی و از سویی پرواز در هیچستان نو اصولگرایی، بیش از هر چیز ترک برداشتن عمیق در گفتمان اصولگرایی را صلا می‌دهد. زبان کنش اینان، اعوجاجی وسیع را در پس و پشت اصولگرایی عیان می‌سازد. آنها برای استمرار گفتمانشان بر سر یک دو راهی قرار گرفته‌اند؛ یا دوز اقتدارگرایی‌شان را افزایش دهند یا برای عبور از استثناگرایی به سمت وضعیت عادی تمهید مقدمات نمایند. به میزانی که مشغله ذهنی اصولگرایان رنگ و بوی ایدئولوژی و مصالح اشخاص را از خود بزدایاند، در مسیر استقرار طبیعی قرار می‌گیرد و نیاز، شرایط و زمان پرورده می‌شود. اصولگرایی واقعا موجود نه نیاز‌های جامعه سیاسی ایران را مد نظر دارد، نه دیالوگی منطقی با زمینه دارد و نه الزامات زمانه را لحاظ نموده است.

سوال اینجاست که عادی سازان در مواجهه با بحران اصولگرایی چه دستور کاری را باید روی میز داشته باشند؟ بحران‌های درونی اصولگرایان، از آنجا که به ناتوانی آنها به تصاحب قدرت و ناکامی در پیوند قدرت و پوپولیسم ارتباطی وثیق دارد، علاوه بر اینکه اصولگرایان را با چالش‌های درونی مواجه می‌سازد، به ایجاد اختلال و کارشکنی در مسیر عادی‌سازان راه می‌برد. در این راستا بر عادی‌سازان فرض است که؛ 1- به ارتقای رقابت‌های سیاسی به سمت کانونی شدن مصالح ملی مساعدت نمایند. 2- گذر جریان‌ها و نهادهایی را از جرگه استثناطلبی به سوی عادی‌سازی تمهید و تسریع نموده و در کاهش هزینه عبور مساعدت نمایند. 3- آغوش خود را برای جذب نیروهائی از جرگه رقیب که آماده پیوستن به ائتلاف باشند، باز نمایند. 4- از دو قطبی‌سازی‌هایی که کانون جدال سیاسی را از متن به حاشیه می‌برد، پرهیز نمایند. 5- میدانداری فرصت‌طلبان، انفعالیون و سنگین‌پایان در درون جرگه عادی‌سازان کاهش یابد، تا جاذبه حداکثری عادی‌سازان فزونی باید.در پایان می‌توان مدعی شد، در شرایطی که همچنان نرمالیزاسیون مهمترین محل اجماع و ائتلاف جریان‌هایی است که دل در گرو آینده این مرز و بوم دارند، روزآمد کردن گفتمان‌های مختلف، مخصوصا عبور گفتمان اصولگرایی از خصایل استثناطلبانه، گامی مهم در راستای عادی‌سازی در کشور است. بحران‌های درونی گفتمان اصولگرایی می‌تواند مقدمه زدایش خصایل استثناطلبانه درونی باشد.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی