آرمان - دانشگاه آزاد اسلامی که وارد سیوپنجمین سال تاسیس خود شده است، بیتعارف بیشترین سهم را در آموزش عالی در کشور برعهده داشته و بدون اینکه بار مالی برای دولت ایجاد کرده باشد، مصداق عینی خصوصیسازی به مفهوم واقعی آن قلمداد میشود. این دانشگاه در دوره 8ساله ریاستجمهوری محمود احمدینژاد بیشترین آسیب را دید و هرچه تیر در ترکش عناد برخی از مسئولان آن زمان بود، برپیکر بالنده دانشگاه آزاد رها شد. البته قامت استوار دانشگاه بالابلندتر از آن بود که با تیرهای زهرآگین خمیده شود. تصرف دانشگاه هم نتوانست این سرو بلندقامت را به زانو درآورد. اتاق مخرب فکر متصرفان دانشگاه فعال شد و خروجی آن تاسیس نهادهای آموزشی موازی بود تا خون رگهای دانشگاه را بخشکانند. کافی است به بودجه دانشگاههای موازی که صرفا جهت به زانو درآوردن دانشگاه از بیتالمال خرج شده است، نیمنگاهی بیندازیم. فقط به اسامی نهادهای موازی توجه کنید: دانشگاه غیرانتفاعی، دانشگاه جامع علمی کاربردی، دانشگاه پیام نور. نگارنده براین باورم با افتتاح هر واحد آموزشی و جذب و جلب دانشجو از ورودی زندانها کاسته میشود و در این شکی نیست، اما باید واحد و نهاد آموزشی حداقل استانداردهای معمولی را داشته باشد. اولین استاندارد برمیگردد به نسبت استاد به دانشجو؛ این نسبت در دانشگاه آزاد یک به 32 است؛ یعنی برای هر 32 دانشجو یک عضو هیات علمی در دانشگاه فعالیت دارد. وقتی میگویم استاد، باید حداقل استاندارد معمول وزارت علوم در جلب و جذب و استخدام استاد لحاظ شود. دومین مطلب برمیگردد به فضای آموزشی؛ استاندارد فضای آموزشی واحدهای دانشگاه آزاد در بسیاری از شهرها به قدیمیترین دانشگاهها پهلو میزند. در چارچوب این استاندارد، فضای آموزشی 10متر مربع نسبت به دانشجوست. قبل از حضور محمود احمدینژاد در رأس قوه مجریه، دانشگاه آزاد 50درصد بار آموزشی را بر دوش میکشید، دانشگاهی که توانست در طول این 35 سال بیش از 70هزار عضو هیات علمی مطابق با استانداردهای وزارت علوم را به خدمت بگیرد و بیش از 110هزار کارمند در واحدهای دانشگاهی دانشگاه آزاد مشغول به خدمترسانی به دانشجویان هستند. جای تاسف است که در دولت دکتر روحانی که خود برخاسته از حوزه و دانشگاه است و در بهترین دانشگاه ایران، یعنی دانشگاه تهران (دانشکده حقوق) موفق به اخذ لیسانس در دهه 50 شده است (که نگارنده هم در همین بازه زمانی در دانشکده حقوق افتخار همشاگردی ایشان را داشتم) و در بهترین دانشگاه انگلیس دوره فوق لیسانس و دکتری را زیرنظر بهترین اساتید گذرانده است، چرخش در بر همان پاشنهای که به قصد برخورد با دانشگاه آزاد دردوره محمود احمدینژاد میچرخید، ادامه بیابد. وزارت علوم دولت محمود احمدینژاد تمامقد مقابل دانشگاه آزاد ایستاد و متاسفانه باید عرض کنم بدنه مدیریتی این وزارتخانه همان ترکیب و هیات سابق است. متاسفانه تعدادی از مدیران بالادستی وزارت علوم خود بانی و موسس دانشگاههای غیرانتفاعی هستند. در همین اطراف تهران در شعاع کمتر از 120کیلومتری چندین واحد دانشگاهی غیرانتفاعی که تولد آنها به دوره محمود احمدینژاد برمیگردد و از کمترین استاندارد هم در بخش فضای آموزشی و هم در نسبت استاد به دانشجو برخوردارند، با کمال تاسف نه فقط در دوره کاردانی و کارشناسی، بلکه در دوره کارشناسی ارشد و بعضا بدون کنکور دانشجو میپذیرند. توقع خانواده دانشگاه آزاد این است که تحقیق و تفحصی نسبت به راهاندازی واحدهای آموزشی تاسیسیافته در دوره محمود احمدینژاد انجام شود و نسبت به 3 مورد، یکی نقش مسئولان وزارت علوم و دیگر اعضای دولت سابق و فعلی درباره راهاندازی واحد آموزشی عالی و سهم آنان در این واحدها، دیگری نسبت استاد به دانشجو و مدرک قابل پذیرش اعضای هیات علمی و دیگری فضای آموزشی اختصاصیافته به این موسسات بهاصطلاح آموزشی بررسی صورت گیرد و از یک تقلب علمی زیر لوای قانون ممانعت بشود.
وقتی دانشگاه آزاد با تکیه بر توان علمی اساتید خود و لحاظ استانداردهای دانشگاهی و بهجهت جلوگیری از مهاجرت متقاضیان تحصیلات تکمیلی به کشورهای درجه دو و سه، با مجوز وزارت علوم نسبت به افزایش پذیرش دوره کارشناسی ارشد و دکتری اقدام کرد، عدهای با سوءنیت و جمعی بدون در نظرگرفتن حقانیت دانشگاه آزاد نقد و نقادی را در این موضوع به تخریب رسانیدند. در یکی از جلساتی که با حضور چند منتقد افزایش دانشجویان دوره تحصیلات تکمیلی صورت گرفت، نگارنده به عنوان عضو کوچکی از دانشگاه آزاد که از دهه شصت با این دانشگاه همکاری دارم، در جلسه حضور داشتم و از منتقدی که رگهای گردنش به حجت قوی و متورم بود، یک سوال کردم و آن اینکه چه تعداد کارشناس خارجی در حوزههای مختلف جز بخش هستهای در ایران حضور دارند. با نوعی افتخار گفت تقریبا هیچ، و اگر باشد قابل توجه نیست. سوال بعدی را با اندک توصیف و تحلیل طرح کردم؛ گفتم «آمار پلها، راهها، راهآهن، سد و کارخانه و ماشینآلات و دیگر موسسات تمدنی که در عمرجمهوری اسلامی در کشور احداث شده است، موجود است. این همه سد و کارخانه و پل و توسعه صنعت در کشور صورت گرفته و در بسیاری موارد بومیسازی شده است بدون استفاده از کارشناس خارجی. پرسش این است، کارشناسان این همه توسعه در زمینههای مختلف در کجا درس خواندهاند؟ از فلان حجره که فارغالتحصیل نشدهاند؛ از همین دانشگاههای داخلی که سهم 50درصدی آن به دانشگاه آزاد میرسد، وارد بازار کارشدهاند و اساتید آنها امثال من هستند که در کلاسهای معمولی و با کمترین امکانات، اما با عشق به علم و کشور دین خود را به آنها ادای میکنند.» آن رگهای بدون حجت قوی، آرام شدند و پذیرفتند که تند میروند و قدردان نیستند. در دوره محمود احمدینژاد همه میدانستند و میدانیم که نام پرآوازه و ماندگار و ماندنی آیتا... هاشمی رفسنجانی مادر همه عنادها بود و هر برخوردی که با دانشگاه آزاد میشد، به قصد برخورد با آن عزیز سفرکرده به آسمانها صورت میگرفت. حال که دانشگاه از فیض وجود آن بزرگمرد همیشه تاریخ محروم است، نمیدانم بیمهری که نه، به باور من عناد با دانشگاه آزاد ریشه در کدام طرح و برنامه دارد. مگر نه این است که دانشگاه آزاد با داشتن همه استانداردها از نسبت فضای آموزشی، نسبت استاد به دانشجو و نسبت کارمند به دانشجو در حد استاندارد است و با داشتن اعضای هیات علمی مجرب، باید سهمی به میزان 50% از دانشجویان دوره کارشناسی ارشد و دکتری را در دفترچه راهنمای کنکور امسال داشته باشد؟ مگر نه این است که دانشگاه حق دارد در واحدهایی که کارشناسی دارد، کارشناسی ارشد و دکتری هم داشته باشد؟ چرا باید بسیاری از رشتهها از دفترچه آزمون که سهم قبلی دانشگاه آزاد بود، حذف شوند و ناباورانه به دیگر دانشگاههایی که عمری کوتاه دارند و به قصد ضربه زدن به دانشگاه آزاد تاسیس شدند، اضافه شود؟ اگر حق است، اگر عدالت است، اگر سهم عادلانه به نسبت واقعیتهای موجود است، باید سهم دانشگاه آزاد برگردد به میزانی که قبل از محمود احمدینژاد از آن برخوردار بوده است. از همه اینها مهمتر، از آقای دکتر روحانی در چینش وزرای کابینه درخواستی داشتم مبنی بر اینکه فراموش نکنید وزیر علومی را به مجلس معرفی کنید که دشمن دانشگاه آزاد نباشد و از این توان و اراده برخوردار باشد که در توزین عدالت علمی، ترازوی سنجشش بر مدار عدل بچرخد و باور داشته باشد دانشگاه آزاد مصداق عینی توزیع موفق علمی در بخش خصوصی است و توانسته است با بیش از 5میلیون فارغالتحصیل و صدهاهزار دانشجوی درحال تحصیل بار عظیم علمی در کشور را بدون تحمیل به بودجه عمومی از قوه به فعل درآورد؛ دانشگاهی که توانسته است جنبش اجتماعی علمی را زیر پوست هر شهر و روستا خصوصا مناطق دورافتاده بهسرانجام برساند. سهم دانشگاه آزاد از تحصیلات تکمیلی را به این مجموعه علمی بازگردانید؛ این کمترین توقع خانواده دانشگاه آزاد است و عدم اجرای آن ورق دیگری است از مظلومیت بزرگترین واحد دانشگاهی خاورمیانه.