آرمان - امر سیاسی تابعی است از امر اجتماعی و از آنجا که معطوف به کسب قدرت میباشد الزاما با عقلانیت گره خورده است. بااینحال نمیتوان عقلانیت را عرصهای همسان با سیاست دانست. آنچنان که یورگن هابرماس -جامعه شناس آلمانی- سه گونه عقلانیت را از هم تمیز داده است: عقل ابزاری، عقل استراتژیک و عقل ارتباطی. متناظر با اینها میتوان سه گونه کنش نیز تشخیص داد: کنش ابزاری در راستای نیل به منافع شخصی، هرگونه ابزاری اختیار میکند. کنش استراتژیک هم سنخ کنش ابزاری، معطوف به هدف است، اما در وجه جمعی و راهبردی معنا پیدا میکند. کنش ارتباطی برخلاف دو کنش پیشین از حسابگریهای شخصی مبراست، در بستری از گفتوگو شکل میگیرد و استدلال انتقادی وجه بارز آن است. درواقع کنش ارتباطی تلاش میکند از طریق استدلال و زبان، بر فشارهای سیستماتیک ثروت و قدرت فائق آید. زیربنای این کنش همانا عقلانیتی است که پیش از حسابگریهای خودخواهانه در پی ارتباط است برای ایجاد مفاهمه. فرهنگ و شخصیت به عنوان مولفههای کنش ارتباطی هستند. نگارنده بر این نظر است که پدیده رای در انتخابات ریاست جمهوری ایران را میتوان با این نظریه تبیین کرد؛ ۱. انتخابات ریاست جمهوری در هفته پایانی به یک دوقطبی معنادار میان آقایان روحانی و رئیسی تبدیل شد. دو کاندیدای رقیب در افکار عمومی، نماینده دو تفکر متمایز بودند که میتوان آن را در قالب دوگانههای میانهروـتندرو؛ عقلگراـهیجانی؛ توسعهگرا-پوپولیسم شرح داد. ۲. پایگاه تودهای دو کاندیدا هم بیانگر مواضع آنها بود و هم ساختار اجتماعی ایران، بهگونهای که آقای روحانی رای طبقه متوسط جدید و بخشی از طبقه متوسط قدیم را در سبد داشت. آقای رئیسی از حمایت طبقه مادون متوسط برخوردار بود ضمن اینکه طبقه متوسط قدیم با او همراهی نسبی داشت. ۳. پژوهشها نشان میدهد که تمایلات حاشیه- متن به کاندیداها متمایز بود. حاشیههای شهری متاثر از فرهنگ سنتی و نیازمندی معیشتی به آقای رئیسی تمایل داشت، اما مراکز شهر خصوصا شهرهای بزرگ به طور گسترده حامی آقای روحانی بود. نکته آنکه در مناطق روستایی این امر سیال بود. در استانهایی با تمایلات عرفیگرایانه روستاها به آقای روحانی کشش داشتند اما در استانهایی با بافت مذهبی یا قبیلهای کشش به سمت آقای رئیسی بود. ۴.واکنش ایرانیان خارج از کشور به آقای روحانی قاطع بود و محبوبیت وزیر خارجه دولت یعنی آقای ظریف مزید علت. به نظر میرسد همین تمایلات با تفاوت نسبی ده درصدی در شهرهای بزرگ درون ایران حاکم بوده است. این خود بیانگر سبک زندگی و زیست فرهنگی شهری ایران است که مشخصا با کارنامه و تفکر آقای رئیسی تعارض دارد. ۵.تیپولوژی سیاسی جمعیت مشارکت کننده در انتخابات در سه بخش قابل عرضه است: 0105جمعیت پارادایم اصولگرا که در قالب سازمانها، تشکلهای سیاسی و هیاتهای مذهبی قابل شناسایی هستند. 0205 جمعیت پارادایم اصلاح-اعتدال که در قالب احزاب سیاسی و تشکلهای حامی دولت قابل شناسایی هستند. 0305 جمعیت غیر متشکل منتقد که در تقابل با جمعیت اول قرار دارد اما منفک از جمعیت دوم است. گروه مذکور در وجه ساختاری از جمعیت اصلاح-اعتدال متمایز است و از آنها تبعیت نمیکند، بلکه از آنها جلوتر حرکت میکند. به لحاظ جامعه شناختی این گروه مهمترین گروه کنشی است، خاصه آنجا که تعیین کننده نهایی انتخابات ریاست جمهوری است. «عقلانیت ارتباطی» به روابط این جمعیت سامان میدهد. موضع «انتقادی» در این جمعیت چشمگیر است. «زبان» و گفتوگو و مولفههای فرهنگی به عنوان عوامل پیش برنده عمل میکنند. منافع فردی خودخواهانه و سوداندیشانه که در کنشگران ستادی و تشکلی قابل مشاهده است در اینجا کمتر دیده میشود. عقلانیت ابزاری و استراتژیک در هر دو جمعیت اصولگرا و اصلاح-اعتدالی بروز دارد، حال آنکه در جمعیت نوع سوم، این عقلانیت ارتباطی است. عرصه عمومی و بهطور خاص فضای مجازی در دوره انتخابات محل نمود این کنش ارتباطی بود. این جمعیت خود دو بخش میشود؛ شامل موافقان و مخالفان شرکت در انتخابات. گفتوگوهای انتقادی آنها با هم تجلی شفاف کنش ارتباطی بوده است. موافقان شرکت در انتخابات در کنشی مستمر و طاقتفرسا با حفظ موضع انتقادی و مطالبهمحور، برای تحریم کنندگان استدلال میکردند که باید در انتخابات شرکت کرد. آنها اینگونه به تقویت کاندیدای اصلاح- اعتدال پرداختند. فضای مجازی تلگرام و اینستاگرام در انتخابات 96 ایران عرصهای شد برای تجلی عقلانیت ارتباطی که با کمک نمادها و زبان و استدلال در جهت پیروزی بر عقل ابزاری و فشارهای قدرت و ثروت فعالیت نمود. در یک جمعبندی میتوان اذعان داشت که ترجمان جامعه شناختی پیروزی آقای روحانی همانا توفیق عقل ارتباطی بر عقل ابزاری بود.