نسیم خلیلی، نویسنده و پژوهشگر نوشت: طیبه گوهری در روایت خوشخوانی که تحت عنوان بازمانده نوشته و از سوی نشر هفتاقلیم هنر به بازار کتاب آمده، قبل از هر چیز به مخاطب خودش یادآوری میکند که یک ادیب است، نویسندهای که واژهها را درست و موزون و خوشایند کنار هم میچیند، نویسندهای که ساده، اما ادیبانه و تپنده و جانبخش قصه میگوید و فراتر از همهی اینها، و فراتر از هویت تاریخمند و جامعهشناسانهایدرخورتوجهی که به روایتش میبخشاید، اساسا قصهگوی خیلی خوبیست.
چنان خوب که بعضی تکهها از روایتش میتواند ذهن و جان مخاطب دلدادهی ادبیات داستانی فارسی را ببرد به قلب قصههای گرم و شریف آن قصهگوی بیبدیل همشهریاش، سیمین دانشور، در «سوشون»، در «جزیرهی سرگردانی»، مخصوصا آنجاها که نغز و ناب و دلکش، به وصف سفرهی میهمانی و جزئیات سرشار از زندگیبخشی و مولفههای مردمشناسانه اشاره میکند، همان جاهایی که شکل و نرمای روایتش، قلم مردمنگار و جزئینگر دانشور را به روشنی فرایاد میآورد؛ گل سرسبد این همنشست ادیبانهی دلانگیز را در وصف روز عقدکنان و سفره زیبنده گسترده در اتاق مهمانخانه میتوان بازیافت، «سفرهی دستچین عزیزهخانم با آیینه و شمعدانهای نقرهی عروسی پدر و مادر آفرین روی مخمل ونوس سبز» و «نان و پنیر سبزی خوردن رولتی» و «دو هندوانهی آبدار و سرخ که به شکل گل رز تراش زده بودند که به سفره رنگ و جلوه میداد.
شمعهای دستساز و معطر ریحان و دیسهای چهارلوز هم در جای خود خوش نشسته بودند. لوزها مغزپستهای، گلسرخی و بادامی و نارگیلی بودند، سبز و سفید و قرمز ترکیب چشمنوازی ساخته بود». شور و غنا و جانبخشی و مردمنگاری نهفته در این توصیف جزئیات به روشنی یادآور مطلع آن اثر شاخص ادبیات داستانی معاصر، سووشون سیمین دانشور است از روز عقدکنان دختر حاکم، تو گویی نویسندهی نوگرای امروز با الهام از آن فضاسازی نبوغآمیز شیرین و گرم، که در کنه خود مردمشناسی و تاریخ اجتماعی را نهفته داشت، و یا با بهره بردن از گوهرهای در جان ادیب خویش - که شاید ریشه در آب و هوا و رنگ و لعاب زندگی در شیراز دارد -آن جزئیات را با رویکردی روزآمد و مدرن، از جهان ناب دهههای پیشین، به امروز آورده باشد.
در این میان شخصیتپردازیها هم شور و شکوهی دلانگیز دارند و شخصیت گرمابخش و خوش بر روایتنشستهی شاهبیبی چنان میدرخشد که باز هم در پس ذهن، شخصیتپردازی تاثیرگذار مادربزرگ روایت «جزیره سرگردانی» دانشور را تداعی میکند، هر دو فرزند در راه آرمانهای سیاسی از دست داده، هر دو پر از دغدغه برای به سرانجام رسیدن نوه دردانه خویش در تلاطمات سیاسی و اجتماعی روز، که اگر آنجا توران خانم قصه دانشور فرزندش در راه مبارزه ملی کردن نفت و در رکاب دکتر مصدق کشته شده است.
اینجا شاهبیبی پسر و عروسش را در مبارزهی بیفرجام و غمانگیز چریکبودگی دهه شصت خورشیدی از دست داده و هیچ نمیتواند به زبان بیاورد رنج عظیمش را از این رو که اساسا روایت گوهری درباره گفتمان سیاسی رازآلود، اندوهبار و ناگفته زندگی بازماندگان چریکهای مبارزیست که در دهه شصت اعدام شده و گورهای کوچکی شدهاند پشت فنسهایی در دوردستها، یک جای پرت و غمگین که بهش میگویند کندو، چون که قصه شیرینی پسِ پشت خودش دارد و این قصه هم از آن قصههای ناب و نغزیست که هم به روایت گوهری نبض و جان داده و هم شاهبیبی را افزون بر همانندیهایی که تداعیگر قهرمانان قصههای دانشور است، تبدیل به شخصیتی میکند ماندگار؛ هموست که از عسل زنبورهایی که بر فراز مزار مادر و پدر کندو ساختهاند به خورد کودک یتیم -نوهاش- داده تا بزرگ بشود وجان بگیرد.
تو گویی نویسنده با تمسک به این قصه که به افسانهها میماند، در پس روایت تاریخگرایانهی اجتماعینگر خود، روحی حماسی دمیده باشد و به این ترتیب از تاریخنویسی صرف رها شده و به ادبیاتی غنیتر گره زده باشد قصه شورانگیزش را، قصهای که در جانپناه گرم و مخملین ادبیات، تاریخ میگوید، تاریخی کمتر گفته شده از بحرانهای سیاسی و اجتماعی دهههای اخیر، روزهای پساانقلاب و دهه شصت و دهه هشتاد، مهاجربودگی، از سرزمین خویش گریختن و در جهان آواره زیستن و مردن؛ و نمونه نابش گنجاندن روایت شهاب نصیری که به روشنی تاریخنگاری تپندهایست در قلب روایتی ادیبانه از این رو که این سرنوشت، نه فقط قصه که بخشی از حیات اجتماعی و سیاسی ایران معاصر است: شهاب نصیری از راه گیم زدن میخواسته وارد اتحادیه اروپا شود. میخواسته از مرز قاچاق رد بشود.
همه دار و ندارش را جمع کرده و کلی هم قرض کرده و همه را داده دست قاچاقبر. رفته، بدون اینکه از خانوادهاش خداحافظی کند. رفته، چون دیگر امیدی به ماندن و زندگی در اینجا نداشته. رفته و توی جنگلهای صربستان یخ زده و مرده. مدتها طول میکشد تا از طریق بینالملل اگر شانس بیاورد، جنازهاش را برگردانند. برگردانند تا مادرش قبری برای زار زدن، جایی داشته باشد که... و این همه را بگذارید در کنار آن پارهروایتهای خاطرهواری که همبندی زن چریک اعدامی از روزهای زیستن در زندان و تولد نوزادی در بند نقل میکند که به روشنی شکلی از حبسیهنویسیست که ریشهایی دیرپا در ادبیات فارسی دارد؛ باید چنین خلاصه کرد که طیبه گوهری حبسیهنویسی را هم در قالب روایت شورمندانهاش به ادبیات امروز میآورد تا قصهاش، افزون بر قصه، ماهیت و شخصیتی تاریخی، جامعهمحور، انسانشناسانه و الهامگرفته از سنتهای دروننویسی ادبیات کهن فارسی داشته باشد و در یادها بماند.