بستن
کد خبر: ۱۵۲۱۷۶۲

وقتی «ما» از میان می‌رود...

عنوان رمان از همان ابتدا حس فقدان را وارد داستان می‌کند. «ما سه نفریم» بر حضور سه شخصیت تأکید دارد، اما «ما سه نفر بودیم» نشان می‌دهد که این «ما» به گذشته تعلق دارد؛ گویی چیزی در این جمع از میان رفته یا شکل پیشین خود را از دست داده است. «ما» فقط به سه شخصیت اشاره نمی‌کند، بلکه به رابطه‌ای مشترک از اعتماد، خاطره و شناخت متقابل اشاره دارد. از همین رو، فروپاشی «ما» الزاماً به‌معنای جدا شدن سه نفر نیست؛ ممکن است به‌معنای فروپاشی تصویری باشد که هرکدام از دیگری در ذهن خویش ساخته‌اند. 

سپیده نازیار، نویسنده نوشت: رمان «ما سه نفر بودیم» نوشته ربابه سلیمانی توسط انتشارات «هفت اقلیم هنر» منتشر شده است. داستان با همسفر شدن سه زن، وقتی «ما» از میان می‌رود...مهتاب، آلیس و سیما آغاز می‌شود؛ سفری که به‌تدریج آنها را با گذشته، راز‌ها و بخش‌هایی از زندگی یک‌دیگر روبه‌رو می‌کند. سفر سه‌نفره‌شان تنها جابه‌جایی از یک مکان به مکان دیگر نیست؛ فرصتی است برای باز شدن لایه‌های رابطه‌ای که میان‌شان شکل گرفته.

در لایه‌ی عمیق‌تر، رمان درباره شکل‌گیری و فرسایش رابطه و شکنندگی شناخت آدم‌ها از یک‌دیگر است. دوستی در این رمان فقط محل اعتماد نیست؛ هم‌زمان می‌تواند عرصه‌ی پنهان‌کاری، دروغ، وابستگی، کینه، سوءتفاهم و رقابت باشد.

این رمان، بحران‌های عاطفی و خانوادگی را وارد زندگی شخصیت‌ها می‌کند؛ از عشق و سوءظن گرفته تا اعتیاد، بارداری و سقط. این تعدد بحران‌ها، ظرفیت بالایی برای ایجاد کشمکش دارد، اما این خطر هم وجود دارد که شخصیت‌ها به مجموعه‌ای از زخم‌ها و اتفاقات گذشته تقلیل پیدا کنند. در شخصیت‌پردازی رمان، مهم فقط این نیست که چه بر سر آدم‌ها آمده؛ مهم‌تر این است که با گذشته‌ی خود چه می‌کنند. گذشته زمانی به شخصیت عمق می‌دهد که رفتار امروز او را پیچیده‌تر کند. از این منظر، سیما ظرفیت قابل توجهی دارد؛ شخصیتی که به‌واسطه‌ی شغلش، با شناخت رفتار انسان‌ها سروکار دارد، اما در زندگی شخصی خود با موقعیت‌هایی مواجه است که دانش حرفه‌ایش الزاماً راه‌حل آنها نبوده و نیست. فاصله‌ی میان دانستن درباره انسان و زیستن در میان انسان‌ها، یکی از لایه‌های جذاب شخصیت اوست. 

عدد «سه»، در رمان حضوری فراتر از عنوان دارد و در بخش‌هایی از روایت تکرار می‌شود؛ از «سه نفره» بودن خانواده و گروه‌های انسانی گرفته تا تعداد فصل‌ها و شکل‌گیری دوباره‌ی جمع سه‌نفره‌ی مهتاب، آلیس و سیما. راوی در جایی می‌گوید: «همیشه سه‌تایی بود که من یکی‌اش باشم. من و مامان و بابا بودیم... سه شدیم: من و مهتاب و خسرو.» این تکرار، «سه» را از یک عدد ساده به عنصری در ساختار رابطه‌ها و تجربه‌ی شخصیت‌ها تبدیل می‌کند؛ گویی سه‌نفره بودن، الگویی تکرار شونده در جهان این رمان است. تعدد اتفاق‌ها به‌تنهایی پیرنگ را قدرتمند نمی‌کند. بحران زمانی به درام تبدیل می‌شود که پیامدی ماندگار بر شخصیت یا رابطه بگذارد. به همین دلیل، اهمیت یک حادثه را نباید تنها با شدت آن سنجید؛ گاهی یک اتفاق ساده که اعتماد میان دو نفر را تغییر می‌دهد، از حادثه‌ای بزرگ که صرفاً برای ایجاد شوک وارد داستان شده، کارکرد روایی بیش‌تری دارد.

عنوان رمان از همان ابتدا حس فقدان را وارد داستان می‌کند. «ما سه نفریم» بر حضور سه شخصیت تأکید دارد، اما «ما سه نفر بودیم» نشان می‌دهد که این «ما» به گذشته تعلق دارد؛ گویی چیزی در این جمع از میان رفته یا شکل پیشین خود را از دست داده است. «ما» فقط به سه شخصیت اشاره نمی‌کند، بلکه به رابطه‌ای مشترک از اعتماد، خاطره و شناخت متقابل اشاره دارد. از همین رو، فروپاشی «ما» الزاماً به‌معنای جدا شدن سه نفر نیست؛ ممکن است به‌معنای فروپاشی تصویری باشد که هرکدام از دیگری در ذهن خویش ساخته‌اند. 


رمان «ما سه نفر بودیم» از سه فصل اصلی شکل گرفته که هر فصل از زاویه‌ی دید یکی از این سه زن روایت می‌شود: مهتاب، آلیس و سیما. به این ترتیب، خواننده هربار جهان داستان را از منظر یکی از شخصیت‌ها می‌بیند و برداشت او از دو شخصیت دیگر شکل می‌گیرد؛ برداشتی که با آشکار شدن اطلاعات تازه، تغییر می‌کند و فرو می‌ریزد؛ بنابراین مساله فقط کشف راز نیست؛ آن‌چه اهمیت دارد، تغییری است که این شناخت تازه در روابط‌شان ایجاد می‌کند. باید گفت از نظر حجم سهم فصل‌ها یکسان نیست: فصل مهتاب ۷۲ صفحه، آلیس ۴۳، سیما ۳۴. این تفاوت در میزان پرداخت به شخصیت‌ها قابل توجه است؛ به‌ویژه آن‌که سیما، با توجه به جایگاه و ظرفیت شخصیتی‌اش، می‌توانست سهم بیشتری از فضای رمان را به خود اختصاص دهد. 


نثر روان و روایت‌محور رمان، یکی از ویژگی‌های قلم خانم سلیمانی است که در داستان‌های کوتاه او نیز به چشم می‌خورد. روایت در این رمان، بیش از آن‌که خود را به رخ مخاطب بکشد، در خدمت پیش‌برد داستان و موقعیت‌های عاطفی است و همین سادگی، همراهی با شخصیت‌ها را آسان‌تر می‌کند. با این حال، هرجا احساس یا انگیزه‌ی شخصیت مستقیماً توضیح داده می‌شود، بخشی از ظرفیت نثر کاهش می‌یابد؛ زیرا گاهی سکوت، مکث یا یک رفتار کوچک می‌تواند بیش از توضیحی طولانی، وضعیت درونی شخصیت را به مخاطب منتقل کند. نکته‌ی مهم‌تر، تمایز زبانی سه شخصیت است. در رمانی با سه زنِ «شخصیت‌محور»، تفاوت آنها نباید فقط در گذشته و سرگذشت‌شان دیده شود؛ زبان نیز باید بخشی از این تفاوت‌ها را بسازد. در برخی از بخش‌های رمان، صدای مهتاب، آلیس و سیما آن‌قدر به یک‌دیگر نزدیک می‌شود که اگر نام شخصیت حذف شود، تشخیص گوینده فقط از روی زبان دشوار خواهد بود. 


این شباهت فقط در واژه‌ها و جمله‌بندی نیست؛ نوع بیان احساسات، شیوه‌ی قضاوت و واکنش به موقعیت‌ها نیز گاهی به هم نزدیک می‌شود و سه زنی که از نظر تجربه و گذشته متفاوت‌اند، با صدایی شبیه به هم سخن می‌گویند. در چنین لحظاتی، مرز میان صدای شخصیت و صدای نویسنده کم‌رنگ می‌شود و گویی یک زبان روایی از زبان هر سه شخصیت، به گوش می‌رسد. اگر میان این سه صدا از نظر ریتم جمله‌ها، انتخاب واژه‌ها، میزان صراحت و شیوه‌ی بیان تمایز بیش‌تری ایجاد شود، شخصیت‌ها استقلال و هویت زبانی بیش‌تری پیدا خواهند کرد؛ زیرا بخشی از شخصیت باید در چگونگی حرف‌زدن او شنیده شود.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار