اول از همه آنچه آشفتگی حداکثری در نظام گزارش دهی دولت را از مهمترین منابع درآمدیاش نشان میدهد گزارش وزیر نفت بود که از فروش 18 میلیارد دلار نفت در دوران جنگ و آتش بس و تحقق 60 درصدی بودجه سخن میگفت. اما همین گزارش چندین پرسش دیگر در پی دارد که حاکی از آشفتگی و نا انسجامی است. از جمله اینکه چرا گزارش تحقق درآمدی دولت را وزیر نفت اعلام میکند اما گزارشی از تراز انرژی و حاملهای آن در حوزه تحت وزارتش یعنی گاز، بنزین، گازوئیل، میعانات گازی و... نمیدهد. هیچ گزارشی از بازسازی پالایشگاههای گازی و پتروشیمیهای کشور و تدابیر و تمهیدات بازگشت آنها به مدار تولید و فعالیت ارائه نمیدهد... اما در همین گزارش ناتمام اگر منظور از تحقق بودجه، تحصیل ارز حاصل از فروش نفت است که علیالقاعده تا گذشت دست کم یک فصل از فروش باید منتظر ماند و در نهایت بانک مرکزی باید اعلام وصول کند و اگر منظور واریز وجوه ریالی به خزانه کشور است که باید توسط سازمان برنامه و بودجه اعلام یا ارزیابی میشد. اما و هزار اما که همین گزارش چند موضوع مهم دیگر را پنهان میکند و چه بسا نوعی فرار به جلو برای طفره رفتن یا گریز از پاسخگویی است: چه مقدار نفت از مخازن بارگیری شده و میزان نفت فروش نرفته یا شناور ایران در بازار چقدر است؟ نگرانی انفجار چاههای نفت بهخاطر توقف فروش و راهکار پیشنهادی برای دوره محاصره دریایی و توقف کامل صادرات نفت که دست کم سه ماه از پنج ماه سال جاری را دربر داشته چه بوده و چیست؟ از 18 میلیارد دلار نفت فروش رفته چقدر از آن درآمد نفتی خواهد بود و درآمد مشکوک الوصول یا از دست رفته توسط تراستیها چقدر است؟ چه سازوکار و فرایندی برای انتخاب واسطههای فروش نفت، تراستیها و حمل و فروش و بازگشت درآمد حاصل از نفت وجود دارد؟ این فرایندها چگونه و برچه اساسی انتخاب شدهاند و کجا اعلام شدهاند؟ وزارت نفت چه اقداماتی برای بازگشت ارز (7-12 میلیارد دلاری) تراستیها که در سال 404 به تغییر ناگهانی سیاست ارزی دولت منجر شد بهکار گرفته است؟ چه سازوکار یا اصلاحاتی در این فرایندها برای پیشگیری از تکرار فاجعه نابازگشتی ارز توسط تراستیها اندیشیده شده و این سازوکارها چقدر در اجرا قابل اعتمادند؟ گزارش رئیس سازمان بازرسی کشور در همین روزها اما ابعاد فاجعه ارز بازنگشته را خیلی بیشتر از آنچه در گزارش وزیر نفت پنهان مانده نشان میدهد. حدود 94 میلیارد یورو (بیشتر از 110 میلیارد دلار) از ارز صادراتی بازنگشته که نکته مهم آن عدم ایفای تعهد ارزی معادل 28.8 میلیارد یورو (حدود 35 میلیارد دلار) تعهد انجام نشده شرکتهای پخش و پالایش، گاز و فلات قاره بوده است! به زبان خلاصه، بخش عمده ارز بازنگشته (چه عدم ایفای تعهدات ارزی صادراتی و چه فروش نفت توسط تراستیها) در حوزه مدیریت وزارت نفت بوده که لااقل پس از گزارش رئیس سازمان بازرسی کل کشور انتظار میرفت پاسخهای روشنی به این گزارش شنیده یا خوانده شود که دریغ از یک جمله! همین سکوت، تلقی فرار به جلو و طفره رفتن مبنی بر فروش 18 میلیارد دلار نفت را جدیتر میکند.
*کارشناس اقتصاد سیاسی