بستن
کد خبر: ۱۵۰۷۰۹۶

اظهارات تازه ظریف درباره پایان جنگ با آمریکا

اظهارات تازه ظریف درباره پایان جنگ با آمریکا
وزیر خارجه پیشین ایران اظهار کرد: تهران باید از برتری خود نه برای ادامهٔ جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند که درگیری را پایان داده و از وقوع جنگ بعدی جلوگیری کند.

متن کامل مقاله محمد جواد ظریف در مجله «فارین افرز» به شرح زیر است؛

«ایران آغازگر جنگ با اسرائیل و ایالات متحده نبود. اما اکنون، بیش از یک ماه از این درگیری گذشته و جمهوری اسلامی به‌وضوح در حال پیروزی است. نیرو‌های آمریکایی و اسرائیلی هفته‌هاست که بی‌وقفه خاک ایران را بمباران کرده‌اند، هزاران نفر را کشته و صد‌ها ساختمان را تخریب کرده‌اند، همگی با این امید که حکومت کشور را سرنگون کنند. با این حال، ایران ایستادگی کرده و با موفقیت از منافع خود دفاع کرده است. این کشور حتی در حالی که مقامات عالی‌رتبه‌اش ترور شده‌اند، تداوم رهبری را حفظ کرده و در حالی که تأسیسات نظامی، غیرنظامی و صنعتی آن هدف حمله قرار گرفته‌اند، بار‌ها به متجاوزان پاسخ داده است. آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌هایی که این درگیری را با توهم وادار کردن ایران به تسلیم آغاز کردند، اکنون خود را در یک باتلاق بدون راهبرد خروج می‌یابند. در مقابل، ایرانیان یک دستاورد تاریخی از مقاومت را رقم زده‌اند.

برای برخی از ایرانیان، این موفقیت دلیلی است برای ادامهٔ جنگ تا زمانی که متجاوزان به‌طور کامل مجازات شوند و نه توافق با یک پایان بر اساس مذاکره. از ۹ اسفند، هر شب جمعیت‌های بزرگی از ایرانیان پرافتخار در سراسر کشور گرد هم می‌آیند تا با فریاد «نه تسلیم، نه سازش، نبرد با آمریکا» پایمردی خود در مقابله با متجاوزین را به نمایش بگذارند. به هر حال، ایالات متحده نشان داده که در مذاکرات قابل اعتماد نیست و به حاکمیت ایران احترام نمی‌گذارد. بر اساس این منطق، هیچ دلیلی برای تعامل با این کشور در حال حاضر و ارائهٔ یک «راه خروج» به آن وجود ندارد. در عوض، تهران باید برتری خود را تثبیت کند، به حمله به پایگاه‌های آمریکا ادامه دهد و جریان تجارت در تنگهٔ هرمز را مسدود کند تا واشنگتن حضور و رویکرد منطقه‌ای خود را به‌طور بنیادین تغییر دهد.

با این حال، هرچند ادامهٔ جنگ با ایالات متحده و اسرائیل ممکن است از نظر روانی رضایت‌بخش باشد، اما تنها به نابودی بیشتر جان غیرنظامیان و زیرساخت‌ها منجر خواهد شد. اسرائیل و آمریکا که پس از ناکامی در دستیابی به اهداف خود به‌شدت مستأصل شده‌اند، به‌طور فزاینده‌ای به هدف قرار دادن تأسیسات حیاتی دارویی، انرژی و صنعتی و حملات کور به غیرنظامیان بی‌گناه روی آورده‌اند. این خشونت همچنین به‌تدریج کشور‌های بیشتری را درگیر می‌کند و خطر تبدیل یک آتش‌افروزی منطقه‌ای به یک بحران جهانی را افزایش می‌دهد؛ و متأسفانه، سازمان‌های بین‌المللی تحت فشار قلدرمآبانه ایالات متحده در برابر جنایات متعدد واشنگتن، از جمله قتل‌عام نزدیک به ۱۷۰ کودک مدرسه‌ای در نخستین روز جنگ، سکوت اختیار کرده‌اند.

بنابراین، تهران باید از برتری خود نه برای ادامهٔ جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند که هم این درگیری را پایان دهد و هم از وقوع درگیری بعدی جلوگیری کند. ایران می‌تواند پیشنهاد دهد که در ازای پایان همهٔ تحریم‌ها، محدودیت‌هایی بر برنامهٔ هسته‌ای خود اعمال کند و تنگهٔ هرمز را بازگشایی نماید—توافقی که واشنگتن پیش‌تر نمی‌پذیرفت، اما اکنون ممکن است آن را بپذیرد. ایران همچنین باید آمادگی خود برای یک پیمان عدم تجاوز متقابل را اعلام کنند که در آن هر دو کشور تعهد دهند در آینده به یکدیگر حمله نکنند. این کشور می‌تواند تعامل اقتصادی با ایالات متحده را پیشنهاد دهد که به نفع مردم هر دو کشور خواهد بود. تمامی این نتایج به مقامات ایرانی این امکان را می‌دهد که کمتر بر حفاظت از کشور در برابر تهدیدات خارجی تمرکز کنند و بیشتر بر بهبود زندگی مردم خود در داخل کشور متمرکز شوند. به عبارت دیگر، تهران می‌تواند آینده‌ای نو و درخشان را که ایرانیان شایستهٔ آن هستند، تضمین کند.

رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، با وجود موقعیت تضعیف‌شده‌اش—یا شاید دقیقاً به همین دلیل—همچنان اظهاراتی متناقض و گیج‌کننده دربارهٔ مذاکرات مطرح می‌کند. روز چهارشنبه، ترامپ سخنرانی‌ای ایراد کرد که در آن هم‌زمان با توهین به همهٔ ایرانیان با وعدهٔ بمباران ایران «به عصر حجر، جایی که به آن تعلق دارند»، بار دیگر—چنان‌که بار‌ها انجام داده—ادعا کرد که کارزار نظامی واشنگتن تنها چند هفته تا تکمیل فاصله دارد. اما کاخ سفید به‌وضوح نگران افزایش هزینه‌های انرژی است (هزینه‌هایی که خودِ بمباران آمریکا ایجاد کرده است)، و این طرح می‌تواند یک راه خروج به‌موقع برای ترامپ فراهم کند. در واقع، این طرح می‌تواند اشتباه محاسباتی عظیم او را به فرصتی برای ادعای یک پیروزی پایدار برای صلح تبدیل کند.ایرانیان به‌شدت از ایالات متحده خشمگین‌اند—و نه فقط به‌خاطر تجاوز کنونی آن. از آغاز هزاره، جمهوری اسلامی و مردم آن بار‌ها توسط مقامات آمریکایی مورد خیانت قرار گرفته‌اند. آنها پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر در افغانستان علیه القاعده به ایالات متحده کمک کردند، اما رئیس‌جمهور جورج دبلیو بوش ایران را در «محور شرارت» قرار داد و آن را تهدید به حمله کرد. دولت رئیس‌جمهور باراک اوباما توافق هسته‌ای ۱۳۹۴ را با رهبران ایران مذاکره و منعقد کرد، اما پایبندی دقیق و تأییدشدهٔ ایران به این توافق باعث نشد که آن دولت روابط اقتصادی جهانی ایران را—چنان‌که وعده داده بود—عادی‌سازی کند. این پایبندی همچنین مانع از آن نشد که ترامپ توافق را پاره کند و سپس یک کارزار بی‌رحمانهٔ «فشار حداکثری» را دنبال کند: تحریم‌های سختی که برای فقیر کردن ۹۰ میلیون ایرانی طراحی شده بودند. این سیاست‌ها در دوران رئیس‌جمهور جو بایدن، با وجود وعدهٔ او برای احیای دیپلماسی نیز ادامه یافت.

زمانی که ترامپ برای دورهٔ دوم به قدرت بازگشت، واشنگتن حتی گمراه‌کننده‌تر عمل کرد. کاخ سفید اعلام کرد که به دنبال دستیابی به یک توافق جدید است و ایران توانمندترین دیپلمات‌ها و کارشناسان خود را برای مذاکره اعزام کرد. اما ترامپ به‌سرعت نشان داد که جدی نیست. به‌جای به‌کارگیری فرستادگان باتجربه، او دو تن از محرم‌ترین نزدیکان خود را—که در حوزهٔ توسعهٔ املاک فعال بودند—یعنی دامادش جرد کوشنر و دوست گلف‌بازش استیو ویتکاف، اعزام کرد؛ افرادی که کاملاً بی‌سواد در حوزهٔ ژئوپلیتیک و ظرایف فنی هسته‌ای بودند. هنگامی که آنها—چنان‌که قابل پیش‌بینی بود—در درک پیشنهاد‌های سخاوتمندانهٔ ایران برای رسیدن به توافق ناکام ماندند، کاخ سفید حملهٔ گستردهٔ مسلحانهٔ خود علیه غیرنظامیان ایرانی را آغاز کرد.

در نتیجه، بخش بزرگی از جمعیت ایران هرگونه سخن دربارهٔ پایان دادن به این جنگ از طریق دیپلماسی—به‌جای ادامهٔ مقاومت و اعمال فشار بر متجاوزان در باتلاق افتاده را کفرآمیز می‌داند. گفت‌و‌گو با مقامات آمریکایی که بار‌ها به ایران خیانت کرده‌اند طرفدار چندانی ندارد. اما با وجود قابل درک بودن این دیدگاه، جمهوری اسلامی در نهایت اگر بتواند جنگ را زودتر به پایان برساند، وضعیت بهتری خواهد داشت. تداوم خصومت‌ها تنها به از دست رفتن بیشتر جان‌های ارزشمند و منابع غیرقابل جایگزین منجر می‌شود، بدون آنکه بن‌بست موجود را تغییر دهد، به‌ویژه در حالی که ایالات متحده و اسرائیل همچنان زیرساخت‌های ایران را هدف قرار می‌دهند. اگرچه ایران قادر است در پاسخ زیرساخت‌های منطقه را به‌طور کامل نابود کند، اما این امر برای ایالات متحده اهمیت چندانی ندارد، چرا که این کشور همهٔ به‌اصطلاح متحدان عرب خود در منطقه را صرفاً به‌عنوان سپر‌هایی می‌بیند که می‌تواند برای دفاع از اسرائیل از آنها استفاده کند. افزون بر این، تخریب زیرساخت‌های منطقه نیز زیان‌های ایران را جبران نخواهد کرد. ادامهٔ جنگ همچنین ممکن است به تهاجم زمینی ایالات متحده بینجامد که هرچند اقدامی از سر استیصال خواهد بود و واشنگتن را در باتلاقی عمیق‌تر فرو خواهد برد، اما دستاورد چندانی برای ایران به همراه نخواهد داشت. در نهایت، حتی اگر ایالات متحده ناچار به جمع‌کردن بساط خود و خروج شود، ایران نخواهد توانست دستاورد‌های حاصل از مقاومت شجاعانهٔ خود در برابر تجاوز واشنگتن را به منافع ملموس تبدیل کند.

اگر دو طرف موفق شوند به سمت گفت‌و‌گو حرکت کنند، می‌توانند یکی از دو نتیجه را دنبال کنند. نخستین نتیجه، یک توافق آتش‌بس رسمی یا غیررسمی است. در نگاه نخست، این گزینه ممکن است بهترین مسیر به نظر برسد. بدون تردید، این مسیر با کمترین مقاومت رو‌به‌رو خواهد شد. برای دستیابی به آتش‌بس، تهران، واشنگتن و متحدانشان تنها کافی است سلاح‌های خود را بر زمین بگذارند؛ بدون آنکه نیازی به حل تنش‌های ریشه‌ای باشد که دهه‌ها روابط آنها را تحت تأثیر قرار داده است.

اما هرگونه آتش‌بس ذاتاً شکننده خواهد بود. این دو کشور دقیقاً به این دلیل که اختلافات بنیادین خود را حل نخواهند کرد، همچنان عمیقاً نسبت به یکدیگر بدگمان و تردیدآمیز باقی خواهند ماند. بنابراین، برای ازسرگیری درگیری، چیز زیادی لازم نخواهد بود: یک اشتباه محاسباتی دیگر یا یک فرصت‌طلبی سیاسیِ نابجا کافی خواهد بود تا درگیری‌ها از سر گرفته شوند. از این رو، مقامات باید به‌دنبال گزینهٔ دوم باشند: یک توافق جامع صلح. به بیان دیگر، آنها باید از این فاجعه به‌عنوان فرصتی برای پایان دادن به ۴۷ سال خصومت استفاده کنند.

درگیری کنونی، هرچند بسیار هولناک است، اما می‌تواند دستیابی به چنین توافقی را آسان‌تر کند؛ چرا که برخی واقعیت‌ها دربارهٔ غرب آسیا را آشکار کرده که تهران و واشنگتن دیگر نمی‌توانند نادیده بگیرند. نخست آنکه، این درگیری نشان داده است که ایالات متحده —حتی در همکاری با اسرائیل و با حمایت مالی و لجستیکی شرکای خلیج فارس—قادر به نابودی برنامه‌های هسته‌ای یا موشکی ایران نیست. این برنامه‌ها آن‌چنان ریشه‌دار و پراکنده‌اند که با بمباران از میان نخواهند رفت. در واقع، در حوزهٔ هسته‌ای، حملات آمریکا و اسرائیل تنها بحث‌ها را دربارهٔ این موضوع داغ‌تر کرده‌اند که آیا ایران باید از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای خارج شود و دکترین عدم اشاعهٔ خود را تغییر دهد. این حملات همچنین به‌روشنی نشان داده‌اند که خبر فروپاشی «محور مقاومت» —شبکهٔ شرکای منطقه‌ای ایران—به‌شدت اغراق‌آمیز بوده است. به واقع این تجاوز، مقاومت در برابر سیاست خارجی ایالات متحده را در سراسر جنوب جهانی، در بخش‌هایی از اروپا، و حتی در بخش‌هایی از ایالات متحده دوباره احیا کرده است، جایی که برخی از حامیان «ماگایی» ترامپ سیاست‌های «اسرائیل‌محور» او را رد کرده‌اند.

برای منطقه، این جنگ ثابت می‌کند که تلاش برای برون‌سپاری یا خرید امنیت از ایالات متحده یک راهبرد بازنده است. برای سال‌ها، کشور‌های عربی بر این باور بودند که می‌توانند با پرداخت پول به ایالات متحده برای ایجاد پایگاه‌های نظامی در خاک خود، امنیتشان را تضمین کنند. در همین حال، بیشتر آنها پیشنهاد‌های ایران برای ترتیبات امنیتی منطقه‌ای را رد یا نادیده گرفتند—از پیشنهاد سال ۱۳۶۴ که در قطعنامهٔ ۵۹۸ شورای امنیت ملل متحد منعکس شد و خواستار ایجاد سازوکار امنیتی میان کشور‌های ساحلی خلیج فارس بود، تا پیشنهاد پیمان عدم تجاوز در سال ۱۳۹۴ و ابتکار صلح هرمز در سال ۱۳۹۸. کشور‌های عربی چنین می‌پنداشتند که این پیشنهاد‌ها غیرضروری هستند، زیرا زمانی که شرایط جدی شود، مقامات آمریکایی به آنها در مدیریت روابطشان با ایران کمک خواهند کرد و از آنها در برابر هرگونه درگیری منطقه‌ای محافظت خواهند نمود. اما در عوض، ایالات متحده تصمیم گرفت با وجود اعتراضات لفظی—و برای برخی حتی واقعی—آن‌ها، جمهوری اسلامی را بمباران کند و از پایگاه‌های خود در خاک این کشور‌ها برای اجرای کارزار خود استفاده نماید (چیزی که هر فردی که از عقل سلیم برخوردار باشد باید انتظار می‌داشت). در نتیجه، کشور‌های عربی خود به صحنه‌های جنگ تبدیل شده‌اند، که دقیقاً همان چیزی است که آنها می‌خواستند از آن اجتناب کنند.

تمامی این پیامد‌ها ادعا‌های دیرینهٔ تهران را هم دربارهٔ جایگاه خود و هم دربارهٔ نظم منطقه‌ای تأیید می‌کند. اما همزمان با افزایش اعتمادبه‌نفس، ایران نیز درس خاص خود را دارد که باید آن را درونی کند. این کشور باید بپذیرد که فناوری هسته‌ای آن نتوانسته از تجاوز جلوگیری کند؛ بلکه تنها بهانه‌ای برای حملات اسرائیل و ایالات متحده فراهم کرده است. ایران، البته، همچنین نشان داده است که برنامهٔ غیرقانونی تسلیحات هسته‌ای اسرائیل نیز قادر نیست از اسرائیلی‌ها در برابر یک بارش روزانه از موشک‌های نفوذکننده و پهپاد‌های ارزان‌قیمت محافظت کند. این ناکامی دلیل بیشتری است برای تردید نسبت به اینکه یک برنامهٔ هسته‌ای – صرف‌نظر از میزان پیشرفت آن – امنیت ایران را تضمین خواهد کرد. در واقع، مقامات غیرنظامی و نظامی ایران همگی تأکید کرده‌اند که مؤثرترین مؤلفه در دفاع موفق کشور، مردم مقاوم آن بوده‌اند.

آماده‌سازی صلح
این واقعیت‌ها نشان می‌دهد که «عمل متقابل» برای هرگونه توافق شامل اولین مراحل آن، کلیدی خواهد بود. برای آغاز روند صلح، برای مثال، همهٔ طرف‌ها در غرب آسیا باید با توقف جنگیدن علیه یکدیگر موافقت کنند. ایران، با همکاری عمان، باید عبور امن کشتی‌های تجاری از تنگهٔ هرمز را تضمین کند. اما مقامات آمریکایی نیز باید اجازه دهند که تنگهٔ هرمز برای ایران نیز باز باشد. بزرگ‌ترین طنز جغرافیا این است که، اگرچه این تنگه در مجاورت خاک ایران قرار دارد، اما به‌دلیل تحریم‌های ایالات متحده، برای سال‌ها عملاً به روی ایران بسته بوده است. این امر موجب فساد گسترده در داخل ایران و سودجویی کلان برخی همسایگان ناسپاس شده است. از این‌رو، حتی پیش از دستیابی به یک توافق نهایی، ایالات متحده باید فروش بدون مانع نفت ایران و محصولات جانبی آن و بازگشت امن عواید حاصل از آنها را مجاز بداند.

در حالی که ایران و ایالات متحده این اقدامات فوری را اتخاذ می‌کنند، می‌توانند شروع به تدوین یک توافق صلح دائمی کنند. بخش عمده‌ای از این توافق احتمالاً به مسائل هسته‌ای خواهد پرداخت. برای مثال، ایران متعهد خواهد شد که هرگز به‌دنبال سلاح هسته‌ای نباشد و کل ذخایر اورانیوم غنی‌شدهٔ خود را از طریق فرآیند «رقیق‌سازی» به سطحی مورد توافق و کمتر از ۳.۶۷ درصد برساند. هم‌زمان، ایالات متحده باید تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران را پایان دهد، تحریم‌های آمریکا را لغو کند و شرکایش را نیز به اقدام مشابه تشویق نماید. ایران باید بتواند بدون مانع‌تراشی یا تبعیض، به‌طور فعال در زنجیره‌های تأمین جهانی مشارکت کند. مجلس شورای اسلامیایران، به نوبهٔ خود، پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را تصویب خواهد کرد و بدین ترتیب تمامی تأسیسات هسته‌ای خود را تحت نظارت دائمی بین‌المللی قرار خواهد داد. ایالات متحده، البته، خواستار شرایط سخت‌گیرانه‌تری بوده است، یعنی غنی‌سازی صفر. اما مقامات آمریکایی به‌خوبی می‌دانند که چنین خواسته‌هایی خیالی است. آنها نخواهند توانست از ایران چیزی را به‌دست آورند که در دو جنگ تجاوزکارانهٔ برای دستیابی به آن تلاش کردند و ناکام ماندند.

این مصالحه‌ها تمامی اختلافات هسته‌ای میان تهران و واشنگتن را حل نخواهد کرد، اما بخش عمده‌ای از آنها را برطرف خواهد ساخت. کشور‌های ثالث می‌توانند در حل بزرگ‌ترین چالش باقی‌مانده کمک کنند: اینکه با اورانیوم ایران چه باید کرد. چین و روسیه، به‌همراه ایالات متحده، می‌توانند به ایجاد یک کنسرسیوم غنی‌سازی سوخت با مشارکت ایران و کشور‌های علاقه‌مند در خلیج فارس کمک کنند که سپس باید به تنها تأسیسات غنی‌سازی سوخت برای غرب آسیا تبدیل شود. ایران نیز تمامی مواد و تجهیزات غنی‌شدهٔ خود را به آن مجموعه منتقل خواهد کرد.به عنوان بخش دیگری از ترتیبات منطقه‌ای، ایران، امارات متحده عربی، بحرین، عراق، عربستان سعودی، عمان، قطر، کویت و یمن – همراه با اعضای دائم شورای امنیت ملل متحد و احتمالاً پاکستان، ترکیه و مصر باید شروع به همکاری در یک شبکهٔ امنیتی منطقه‌ای کنند تا عدم تجاوز، همکاری، و آزادی ناوبری را در سراسر غرب آسیا تضمین کند. این شبکه شامل ایجاد ترتیبات رسمی میان ایران و عمان برای عبور ایمن و مستمر کشتی‌ها از تنگهٔ هرمز نیز می‌شود.

برای تحکیم بیشتر صلح، ایران و ایالات متحده باید همکاری‌های متقابلِ سودمند در حوزه‌های تجاری، اقتصادی و فناورانه را آغاز کنند. برای مثال، ایران می‌تواند شرکت‌های نفتی، از جمله شرکت‌های آمریکایی علاقه‌مند، را دعوت کند تا فوراً صادرات به خریداران را تسهیل کنند. ایران، ایالات متحده و کشور‌های خلیج فارس می‌توانند همگی در پروژه‌هایی مرتبط با انرژی و فناوری‌های پیشرفته مشارکت کنند. واشنگتن همچنین باید متعهد شود که تأمین مالی بازسازی خسارات ناشی از جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در ایران و جبران خسارت غیرنظامیان را تأمین کند. برخی از مقامات آمریکایی ممکن است در برابر انجام چنین پرداخت‌هایی مقاومت نشان دهند. اما دیپلمات‌های ایرانی در غیر این صورت قادر به پیشبرد توافق نخواهند بود. همچنین هزینهٔ تأمین مالی بازسازی ایران احتمالاً بسیار کمتر از هزینهٔ ادامهٔ این جنگ پرهزینه و نامحبوب خواهد بود.

در نهایت، ایران و ایالات متحده یک پیمان دائمی عدم تجاوز را اعلام و امضا خواهند کرد. با این کار، متعهد خواهند شد که از استفاده یا تهدید به استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند. ایران و ایالات متحده سپس فهرست‌های مختلف مرتبط با تروریسم را که به یکدیگر نسبت داده‌اند، لغو خواهند کرد. آنها می‌توانند اعزام دیپلمات به دفاتر حفاظت منافع خود، احیای خدمات کنسولی و رفع محدودیت‌های سفر برای شهروندان یکدیگر را بررسی کنند.

دستیابی به این توافق آسان نخواهد بود. ایرانیان در سراسر مذاکرات نسبت به نیت‌های واشنگتن عمیقاً بدگمان باقی خواهند ماند. همچنین ترامپ و مقام‌های آمریکایی کماکان با تردید به تهران خواهند نگریست. احتمالاً چین و روسیه، شاید همراه با برخی دولت‌های منطقه، ناگزیر خواهند بود برای کاهش این نگرانی‌های متقابل جدی تضمین‌هایی ارائه کنند.

اما این جنگ، با وجود تمام هولناکی‌اش، دری را به‌سوی یک حل‌وفصل پایدار گشوده است. ایرانیان ممکن است بسیار خشمگین باشند، اما می‌توانند با این اعتماد به نفس که در برابر یک تجاوز نظامی عظیم و غیرقانونی از سوی دو قدرتِ مجهز به سلاح هسته‌ای سرافراز ایستادند به پیش بروند. مقام‌های آمریکایی شاید همچنان از جمهوری اسلامی خوششان نیاید، اما اکنون دریافته‌اند که این حکومت رفتنی نیست ــ و این‌که ناچارند در کنار آن زندگی کنند. احساسات ممکن است همچنان تند باشد و هر طرف از پیروزی‌های خود در میدان جنگ سخن بگوید. اما تاریخ کسانی را بهتر به یاد می‌سپارد که صلح می‌سازند.»

منبع: ایسنا

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار