به گزارش آرمان ملی آنلاین ؛ عبدالکریم سروش که سالها در زمره منتقدان جدی حاکمیت بوده، در پیام نوروزی خود که مقارن با عید فطر و در شرایط حساس جنگ منتشر شد، موضعی اتخاذ کرد که فراتر از تبریکهای معمولی و حاوی نکات مهمی درباره مرزبندی میان انتقاد و همسویی با دشمن بود و تمایز میان مخالف باوطن و بیوطنهای نانجیب را نشان میدهد.
سروش در بخشی از سخنان خود با صراحت گفت: بر دست و بازوی مدافعان مسلح کشور باید بوسه زد و تأکید کرد که اگر این جانفشانیها نبود، ایران بلعیده شده بود توسط جنایتکاران!
این بخش از بیانیه، مهمترین وجه تمایز او با جریانهای مخالفی است که در شرایط جنگ، از موضع تضعیف روحیه دفاعی وارد شده و از تجاوز به میهن حمایت کردند.
وی جنگ را نه یک منازعه مرزی بلکه بخشی از یک پروژه ساختاریافته معرفی کرد که پشت صحنه این تجاوز کارخانههای اسلحهسازی سرمایهداری قرار دارند که جنگ را به سودآورترین کالای خود تبدیل کردهاند و با رد هرگونه تحلیل مبنی بر همسو بودن منافع خارجیها با منافع ملی، این استدلالها را «افسونهای شیطانی» خواند که برای سست کردن عزم ملی طراحی شدهاند.
وی اگرچه موضع انتقادی خود نسبت به حاکمیت را حفظ کرده، اما معتقد است مردم علیرغم زخمهایی که دیدند، در بحران کنونی علیه کشور خود برنخاستند و این را نشانه عقلانیت و وجدان ملی دانست و اولویت کنونی را مقابله با تهدید خارجی برشمرد و هشدار داد که اگر «کل خانه آتش بگیرد، نه این طرف نظام میماند و نه آن طرف».
اپوزیسیون دهه هفتاد و بازگشت به وجدان ملی
در سالهای اخیر، تحول مهمی در میان بخشی از چهرههای قدیمی اپوزیسیون به ویژه آنها که در دهه هفتاد و یا هشتاد مهاجرت کردند، رخ داده است.
این جریان که عمدتاً سابقه نقد جدی بر حاکمیت را داشتند، به تدریج دریافتند که بخش قابل توجهی از جریان به اصطلاح ضدحکومت در خارج از کشور، هیچ دغدغهای برای منافع ملی، تمامیت ارضی و استقلال ایران ندارد.
این جبهه که بهویژه توسط طیف طرفداران پهلوی و برخی گروههای تجزیهطلب هدایت میشود، عملاً به دنبال تأمین منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی و در مواردی تحقق ایده تجزیه ایران هستند. این واقعیتبینی باعث شد تا چهرههایی نظیر عبدالکریم سروش یا مهاجرانی، علیرغم حفظ نقدهای خود نسبت به ساختار قدرت در مسائل کلان مرتبط با کیان کشور و تمامیت ارضی، مرز خود را با این جریان مشخص کنند.
رخدادهای دو جنگ اخیر، بهویژه جنگ رمضان و تشدید تهدیدات مستقیم علیه ایران، این مرزبندی را به نقطه عطف خود رساند. در این مقطع، بسیاری از چهرههای منتقد که پیشتر سکوت اختیار کرده یا در فضایی مبهم حرکت میکردند، ناگزیر به انتخاب هویت ملی خود شدند.
این دسته از روشنفکران و فعالان سیاسی، چه در موضعگیریهای رسانهای و چه در بیانیههای عمومی، تلاش کردند نشان دهند که در صف طرفداران پهلوی، مجاهدین خلق (منافقین) و سایر جریانهای وابسته به بیگانگان قرار ندارند و با تأکید بر اصل «نه به وطنفروشی»، ثابت کردند که نقد داخلی هرگز به معنای همسویی با دشمن خارجی نیست.
از همین منظر، پیام نوروزی عبدالکریم سروش یک پیام سیاسی ساده نبود و این رویکرد، بازتاب یک تحول گستردهتر در میان چهرههای منتقد است که در سالهای اخیر و به ویژه پس از ۴۰۱، به این جمعبندی رشسیدند که امنیت ملی و تمامیت ارضی خط قرمزی است که هیچگاه نباید به پای اختلافات داخلی قربانی شود چراکه جریانهای ضدایرانی اعم از سلطنتطلب، منافقین و گروهکهای تجزیهطلب نه دغدغه آزادی و دموکراسی بلکه دغدغه منافع بیگانگان را دارند و افکار عمومی داخل و طیفی از نخبگان خارج کشور، امروز بیش از هر زمان دیگر بر لزوم دفاع از ایران پی بردند.