بستن
کد خبر: ۱۴۷۶۲۴

مجسمه آزادی گریست!

مجسمه آزادی گریست!
حسن بهشتی‌پور- تحلیلگر مسائل بین‌الملل

آرمان ملی - آنچه در کنگره آمريکا رخ داد، يک آبروريزي بزرگ براي اين کشور و همچنين موجب سرافکندگي و سرشکستگي کساني که آمريکا را مهد دموکراسي دنيا مي‌دانستند، شد. درحقيقت در باور کسي نمي‌گنجيد چنين اتفاقي در آمريکا رخ دهد و معمولا کشورهاي جهان سوم را متهم مي‌کردند که چون دموکراسي در آنها نهادينه نشده، چنين اتفاقاتي محتمل است. ولي واقع امر اين است که اين اتفاق يک نقطه عطف است، همانطور که آنچه در 11 سپتامبر 2001 اتفاق افتاد به منزله يک نقطه عطف براي آمريکايي بود که مردمش تا آن تاريخ، هيچ‌وقت جنگ را از نزديک لمس نکرده بودند. اين درحالي است که آمريکا در طول تاريخ کشورش در 140 کشور دنيا، مداخله مستقيم و غيرمستقيم نظامي کرده و سربازان خود را به 120 کشور فرستاده است ولي هيچ‌وقت مردم آمريکا جنگ و آتش و خون را از نزديک لمس نکرده بودند و اين اولين‌بار بار بود که با فروريختن ساختمان‌هاي دوقلوي تجاري که مظهري از نظام سرمايه‌داري آمريکا بود، بهت و حيرت کل شهر نيويورک را فرامي‌گرفت و آمريکايي‌ها بعد از حدود شايد دو قرن از نزديک حس نکبت جنگ را لمس کردند و کارشناساني از جمله آقاي ال‌گور، کانديداي رياست‌جمهوري اين کشور به اينکه اين نتيجه اعمال ايالات‌متحده است و بايد از آن عبرت ببريم، اشاره داشت. حالا از آن نقطه عطف تا حدود 20 سال بعد، اين‌بار شاهد حمله به دموکراسي آمريکا و يکي از نمادهايي که اين کشور بدان افتخار مي‌کرد، هستيم. از کشف آمريکا حدود چهارصد سال مي‌گذرد و بالغ بر دويست سال است که نظام انتخاباتي در اين کشور در جريان است و در اين دو قرن گذشته از آنجا که مظاهر تمدني نداشتند، مظاهر آزاديخواهي و پيشگام بودنشان در دموکراسي هميشه زبانزد روشنفکران آمريکايي بود و پُز آن را به جهانيان مي‌دادند که به چنين سطحي از آزادي و دموکراسي رسيده‌ايم! و گرچه خودشان به اينکه در ساير کشورها مداخله مي‌کنند اذعان داشتند، ولي حداقل در داخل آمريکا به اين امر که نظامي مبتني بر آزادي و دموکراسي حاکم است، افتخار مي‌کردند و مجسمه آزادي هم نمادي از همين مظهر است. حمله به کنگره توسط طرفداران ترامپ صرفنظر از اينکه با تحريک خودش صورت گرفت ولي بغض فروخفته بخشي از جامعه آمريکا بود که الان عملا تبديل به يک دوقطبي شده است.کساني که نتايج انتخابات را عادلانه نمي‌دانند و بدان معترضند هرچند هيچگاه نتوانستند مدرکي دال بر تقلب ارائه دهند ولي با اين واقعيت که از راه قانوني نتوانستند خواسته خود را به کرسي بنشانند، مواجهند. هرچند نمي‌توان همه طرفداران ترامپ را موافق حمله به کنگره دانست ولي واقعيت اين است که ضربه مهلکي به نماد آمريکا وارد آمد. از اين‌رو ميچ‌ مکانل، رهبر جمهوريخواهان سنا در سخنراني خود سعي کرد آبرو و حيثيت ازدست‌رفته جمهوريخواهان را بازسازي کند و از اينکه صداي مخالفان را شنيده، سخن گفت و با اشاره به اينکه اگر هرکسي شکست بخورد و چنين رفتاري کند، سنگ روي سنگ بند نمي‌شود و در انتخابات بعدي هم اين روال مي‌تواند ادامه پيدا کند، سعي در نجات دموکراسي و جمهوريخواهي داشت. درواقع با اينکه معتقد است تقلب شده، ولي مي‌پذيرد قواعد بازي را رعايت کند و اين درسي است که مي‌تواند مفيد باشد. اين پيام را به جمهوريخواهان معترض منتقل مي‌کرد که اگر اين روال را ادامه دهيم، اين دموکراسي در آمريکاست که قرباني مي‌شود و از حکومت مردم يک شعار بيشتر باقي نمي‌ماند.از اين مرحله به بعد بايد توجه داشته باشيم که عملا کارنامه سياسي ترامپ به پايان رسيده ولي طرفداران ترامپ به پايان نرسيده‌اند. آنها اگرچه روش خوبي براي بيان اعتراضشان انتخاب نکردند ولي چون هنوز قانع نشدند، مي‌توان گفت که آتش زير خاکستر باقي مي‌ماند بويژه اينکه ترامپ با سياستي که در پيش گرفت هم مجلس نمايندگان، هم مجلس سنا و هم رياست‌جمهوري را از دست داد؛ امري که از 1932 تابه‌حال بي‌سابقه بوده که يک رئيس‌جمهور مستقر در کاخ سفيد هم رئيس‌جمهوري خودش و هم دو مجلس را از دست دهد و به مثابه يک ضربه کاري به حزب جمهوريخواه است که براي جبران مافات بايد به اصلاحات از درون بپردازند. نکته ديگر ضربه حيثيتي وارده به آمريکا در سطح بين‌المللي است. هرچند قبلا به دليل مداخلات در دنيا مثل تجاوز به ويتنام و عراق و افغانستان مورد انتقاد جهانيان بودند ولي آبروريزي اين‌بار به دليل جلوه کردن در حد يک کشور جهان سومي و از دست دادن پز آزاديخواهي است. آبرو و اعتبار کشورها قطره‌قطره جمع مي‌شود ولي يکباره به دليل خطاهاي بزرگ مسئولان و رهبران کشورها از بين مي‌رود. واقعيت اين است که مجسمه آزادي براي سقوط دموکراسي در آمريکا گريست. ساختمان کنگره، نمادي بود که سال‌هاي سال در تبليغات بدان افتخار مي‌کردند. هرچند در داخل تحليل‌هاي زيادي در اين‌باره شد که اين واقعه را انطباق مي‌داد، ولي شرايط آمريکا را به‌هيچ‌وجه نبايد با شرايط ايران مقايسه کرد و اگر مي‌خواهيم آمريکا را درست تحليل کنيم بايد با استانداردهاي خود آمريکا مقايسه کنيم و سوابق و روندهاي گذشته را در نظر بگيريم. انتخاباتي که چندين دوره برگزار شده و نخستين‌بار است که رئيس‌جمهور مستقر نتايج را نپذيرفته و طرفدارانش را تحريک به اعمال خشونت کرده و اوضاعي چنين افتضاح، تکان‌دهنده و غيرقابل باور پديد آورده. از روي کار آمدن اولين رئيس‌جمهور آمريکا، جورج واشنگتن در 1789 تا به امروز 59 دور است که انتخابات رياست‌جمهوري در اين کشور برگزار مي‌شود و و جو بايدن چهل و ششمين رئيس‌جمهور آمريکاست و وقوع چنين رويدادي بي‌سابقه است. جالب اينکه ترامپ بعد از اينکه از طرفدارانش تشکر کرد و از آنها خواست به خانه‌هايشان برگردند، عمل آنها را تقبيح و محکوم کرد! واقعيتي که بايد از جنبه‌هاي داخل آمريکا سنجيده شود و با معيارهاي خود آمريکا، نمره‌اي جز صفر نخواهد داشت. آنچه جهان ديد، تيپ‌هاي پيشرو و بخش ناچيزي از تفکري است که حاکم شده وگرنه همه طرفداران ترامپ از اين تيپ نيستند. واقعيت اين است که يک جامعه 75ميليون نفري قانع نشده و اين يک ضعف در دموکراسي آمريکاست. در اين ميان فقط تحريک ترامپ مطرح نيست بلکه اين واقعيت تلخ که نتوانستند بخش معترض را قانع کنند که تقلب نشده، وجود دارد. اين درحالي است که هيچ شواهد و قرائني هم مبني بر تقلب وجود ندارد ولي اين حس که اگر تقلب نمي‌شد، ترامپ برنده انتخابات بود، موضوع مهمي است و نشان مي‌دهد يک جاي کار اشکال اساسي دارد. در اين ميان اگر بخواهيم آنچه رخ داده را متوجه گروه‌هاي راست افراطي بدانيم، عملا داريم مساله را منحرف مي‌کنيم. واقعيت اين است کساني دست به اين کار زدند که عملا دموکراسي آمريکا را قبول ندارند و از نتايج انتخابات و نوع سيستم راي‌گيري قانع نشدند. به نظر مي‌رسد اين امر مي‌تواند به‌طور جدي آمريکايي‌ها را ترغيب کند تجديدنظري در نظام انتخاباتي صورت دهند تا سيستم پوسيده را تغيير دهند چون ظاهرا آنچه به عنوان متمم قانون اساسي صورت گرفته، کافي نبوده است. تا پايان حضور نحس ترامپ در کاخ سفيد و کابينه ازهم‌گسيخته‌اش 12 روز ديگر باقي مانده و در چنين وضعيتي بعيد به نظر مي‌رسد که دست به اقدام نسنجيده ديگري بزند.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی