خبرهای درگذشت آدمهای مشهور جامعه مثل سیاستمداران، بازیگران و ورزشکاران جدا از تلخیهایش برای اهالی رسانه به ویژه عکاسان یک سوژه جذاب است. آنها سعی میکنند از مراسم تشییع، تدفین و ختم آدمهای معروف به مخاطبان خود گزارش دهند. به طور مثال چه کسانی آمده و چه کسانی نیامده بودند یا چه حرفهایی زده شده است.
نکته جالب در این مراسمها و عکسهایی که عکاسان ثبت میکنند حضور یک چهره آشنا است. حسین نمازی یا همان آقای دوربینی مشهور تقریبا در تمام این مراسمها حضور دارد. بدون توجه به اینکه متوفی بازیگر است یا سیاستمدار. اصلاحطلب است یا اصولگرا، بازیکن استقلال بوده است یا پرسپولیس!
آخرین نمونه این حضور در مراسم تشییع پیکر بیتا فرهی، بازیگر معروف زن ایران بود. او در تمام طول زندگیاش یک هدف بزرگ داشته و البته دارد. آنهم ایستادن جلوی دوربین است. آقای دوربینی به این آرزوی بزرگ خود رسیده است. هرجا دوربین و پخش زنده است، او هم هست. آقای دوربینی عاشق است. شاید عشق او به دوربین برای خیلی از ما مسخره باشد. برای بسیاری از ما پذیرفتنی نیست که آدمی با این سن و سال کار و زندگی خود را ول کند از این گوشه شهر به آن گوشه شهر برود تا برای چند ثانیه برای چند دقیقه جلوی دوربین باشد.
آقای دوربینی و امثال او بسیار ویژه هستند و باید از آنها به احترام یاد کرد. کسانی که میتوانند به دیگران یاد دهند چگونه میتوانید به اهداف خود برسید. آقای دوربینی هم دیده شده است و هم مشهور است و دیگر همه او را میشناسند. کدام یک از ما با این همه ادعا این چنین به هدف خود رسیدهایم و آن را رد کردهایم؟ حسین نمازی را تحسین میکنم. او در زندگیاش از بسیاری از ما حداقل از من موفق تر است. آقای دوربینی حداقل وقتی شبها میخوابد میداند که به آرزوی خود رسیده است.