بستن
کد خبر: ۱۰۶۷۳۰۷

آیا زمان داستان به‌سر آمده است؟

آیا زمان داستان به‌سر آمده است؟
آرمان ملی : داستان نمرده است و حتی رو به موت هم نیست، زنده و پاینده و از آبرو و حیثیت فراوانی برخوردار است. داستان دارای ساده‌ترین و رساترین زبان ممکن است.

زبان داستان برای لفاظی و برای حدیث نفس نیست. زبان تصویر می‌سازد و خواننده داستان را در برابر چشم‌هایش می‌بیند. نوشتن یعنی دیدن. علاقه بسیاری از نویسندگان حال حاضر که زمان حال را به کار می‌برند از همین جا ناشی می‌شود. آنها سعی می‌کنند با روایت زمان حال به تصویری بودن داستان کمک کنند. در داستان‌های جدید حتی اگر از گذشته روایتی گفته می‌شود گذشته‌ای است که با زمان حال پیوند خورده است. نویسنده داستان با خودش عهد می‌بندد که تا زمانی که زنده است به کار نویسندگی مشغول باشد چون فقط با نوشتن است که احساس راحتی فوق‌العاده‌ای می‌کند. نوشتن یک کار جدی است، کار خیلی خسته کننده‌ای است. نویسنده یک چیز مهم را یاد گرفته است و آن اینکه اگر جزئیاتی را در درون خودش برای مدت زیادی نگه دارد و استفاده‌ای از آن نکند، می‌پوسد و حرام می‌شود برای همین در کمترین زمان ممکن آن را روی کاغذ می‌آورد. نویسنده با نوشتن تسکینی برای اندوه فراهم می‌کند و جمله‌ها او را آرام و آسوده می‌کنند. روزها و خانه‌های زندگی خودش، روزها و خانه‌های آدم‌هایی که با آنها سر و کار دارد، کتاب‌ها، تصویرها و اندیشه‌ها و گفت‌و‌گوها و... همه این چیزها خوراک داستان هستند و این داستان در درون نویسنده رشد می‌کند. نویسنده وقتی داستانی در درونش دارد رشد می‌کند مثل زنی است که آبستن شده و شب‌ها توی رختخواب که دراز می‌کشد احساس می‌کند داستان با پاشنه‌های پاهایش به دیواره‌های بدن او لگد می‌زند. نویسنده همه وجودش را در هر یک از کلمات و جملات داستانش بیرون می‌ریزد. نویسنده زمانی که داستان را شروع می‌کند به دنیایی موازی پرتاپ می‌شود و با تکاپوی شخصیت‌های داستانش همذات می‌شود و درست‌تر اینکه خود شخصیت داستانش می‌شود. نویسنده با داستانش به قشر مخاطب خودش یاد می‌دهد که چگونه با چالش‌های بزرگ اجتماعی روبه‌رو شوند. از رهگذر تبادل و تعامل خواننده و داستان نویسنده ما معنا خلق می‌شود. همیشه و در بین نویسندگان بزرگ هم مشاهده شده است که تجربه ریتم داستان و کنش‌های شخصیت، ناخودآگاه بر ضربان قلب و ریتم تنفس خود نویسنده اثر می‌گذارد همانند ارنست همینگوی که در زمان نوشتن رمان «پیرمرد و دریا» با اینکه به دریا نرفته بود ولی آنقدر غرق شخصیت شده بود که دریا زده شد.

نویسنده داستان مثل یک عنکبوت عمل می‌کند. ابتدا یک نیش فلج کننده به مخاطب می‌زند(با آغاز داستان) و بعد با کندی و آرامش و به دور از هر هیجانی مخاطب را آرام آرام در تارهای خود کلاف پیچ می‌کند (میانه داستان) و در کمال (یا در نهایت) مخاطب مثل شکار فلج شده شاهد ذره ذره تمام شدن خود است(پایان داستان). رولان باروت در تعریف داستان می‌گوید: «داستان، جمله‌ای است طولانی و هر جمله داستانی است کوتاه» آیا دوره داستان دارد تمام می‌شود؟ انسان‌ها هیچ گاه از داستان بی‌نیاز نخواهند شد بلکه از داستان‌ها خیلی جنبه‌های عبرت انگیز و پندآموز را دریافت می‌کنند. همین داستان‌ها هستند که درس زندگی، یادگیری و تجربه بهتر زیستن را به انسان می‌آموزند. هیچ عصر و دوره‌ای نمی‌توانید پیدا کنید که داستانی در آن خلق نشده باشد.

حمید نیسی

نویسنده و منتقد

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار