بستن
کد خبر: ۱۰۶۷۱۷۰

بحران ایدئولوژیک طالبان

بحران ایدئولوژیک طالبان
آرمان ملی : بحران ایدئولوژیک در میان طالبان، به نقطه اوجش رسیده است.

این گروه بیشتر از به قدرت رسیدن، چند دسته، متفرق و پراکنده است. این چنددستگی نشان می‌دهد که این گروه، کم کم از وجه ایدئولوژیک بودن، فاصله می‌گیرد. طالبان با حکومت خود، سی میلیون انسان این جغرافیا را به اسارت گرفته‌اند و قواعد و هنجارهای غیرقابل قبول و نشات گرفته از جامعه پشتون را بر همگان تحمیل می‌کنند. این تحمیل هنجارهای جغرافیای مشخصی بر تمام افغانستان، فروزان شدن جبهه‌ها مخالف طالبان را در صحنه‌های سیاسی و جنگی، نوید می‌دهد. وقتی گروه‌های ایدئولوژیکی همانند طالبان، موفق به رسیدن به قدرت سیاسی می‌شوند و صاحب اختیار می‌شوند، اصل نسخه ایدئولوژیک خود را کنار گذاشته و شکل مسخ شده آن را برای حفظ خود در قدرت، پیروی می‌کنند. این استحاله در طرز فکر یک جنبش به شدت ایدئولوژیک، نشان از اضمحلال آن دارد. طالبان تا حال دو بار به ترتیب در سال‌های 1996 و 2021 قدرت را به واسطه ایدئولوژی‌ای به‌دست آورده‌اند که نظیرش در منطقه کمتر یافت می‌شود. ایدئولوژی تنگ نظرانه، متعصب، به شدت سختگیر و فاقد ویژگی تسامح و تساهل در برابر مخالفان آن. نگارنده با تعقیب عملکردهای طالبان که منبعث از خطوط فکری و ایدئولوژیک این گروه است، نوع سردرگمی و بیراهگی را که در آخر امر منجر به اضمحلال آن می‌شود، می‌بینم. با اضمحلال این ایدئولوژی که به معنای مرگ طالبان است، این جنبش به شدت تندرو به آخر خط نزدیک خواهد شد. اما چون دیگر ایدئولوژی طالبان، کارآیی قبلی بسیج جنگجویان آن را کمافی سابق ندارد، شکاف‌های در درون این جنبش، پدیدار شده است. اینک با برشمردن یکسری نکات، به آسیب شناسی این ایدئولوژی که قریب به سه دهه است در افغانستان، یک طرف اصلی منازعه و جنگ است، می‌پردازیم: اول – ایدئولوژی‌ها معمولا وحدت بخش هستند. قدرت بسیج بالا دارند و محور و نکته اصلی اتکای یک جنبش را می‌سازند. خصوصیت وحدت بخشی آنها، به حدی قابل لمس است که عناصر نامتجانس را مانند آهن ربا جذب می‌کند و جمع می‌زنند. اما ایدئولوژی طالبان، این خصوصیت را از دست داده است. اگر چنین نیست پس چرا در میان طالبان این همه گروه بندی، انشعاب و انقطاب وجود دارد. پس می‌توانیم بگویم که ایدئولوژی وحدت بخش طالبانی، عملا با بن بست مواجه است و به همین لحاظ است که وحدت سازمانی آن هم از هم پاشیده است. هر زمانی که یک ایدئولوژی بدیلی در برابر خود پیدا کرد، باید جایش را عوض کند. در حال حاضر، ایدئولوژی طالبان با پول، ثروت، گروه بندی، تجمل و بازی‌های قومی، عوض شده و برای آن جا خالی کرده است. همچنان بر آیند این کار سر بر آوردن ایدئولوژی قومی است؛ اما در هر حال، نتیجه شکست و فروریزی است. به همین لحاظ یک تعدادی از سران طالبان متوجه این واقعیت شده و همواره از سقوط و به اضحملال رفتن ایدئولوژی طالبان، هشدار می‌دهند. این طیفی از سران طالبان درک کرده‌اند که گسترده‌تر شدن شعاع این اضحملال ایدئولوژی، عواقب خوبی برای طالبان ندارد. طالبان با پشت‌سر گذاشتن سه نسل 0. 1- 0. 2 و 0. 3 نسل‌های پیرو کهنسال را با نسخه‌های جدیدی از تفکر طالبانی، تحویل گرفته‌اند. نسل‌های اولی و دومی پیر شده‌اند و به‌رغم تندرویی در میان سایر گروه‌های طالبان، طرفداران اندکی دارند و با مخالفت مواجه هستند. در ضمن، مراحل رشد و بالندگی یک ایدئولوژی معمولا، تولد، پویایی، رشد و اضحملال آن است. حال اگر دقت کنیم، ایدئولوژی طالبانی همه این مراحله را پشت‌سر گذاشته و تاریخ انقضای آن سر رسیده است. اصل وحدت فرماندهی و تنظیم سیستم اداره طالبانی، در نتیجه فروریخت جانمایه‌های اصلی آن، عملا از هم پاشیده است. به همین لحاظ طالبان در درون ساختار سازمانی خود در مورد مسائل حقوق زنان، حق تحصیل، اصل شکل دهی حکومت فراگیر و مطابق به معیار‌های پذیرفته شده‌ای دنیای امروز، تعامل با دنیا و آشتی با دنیای مدرن، اختلاف نظر جدی دارند. دیگر این ایدئولوژی طالبانی نیست که معیار اصلی تصمیم‌گیری است. صفوف طالبان هم بنا بر همین فقدان نظری، دچار چنددستگی است. ایدئولوژی طالبان از لحاظ مذهبی زیر سوال رفته است. دیگر برای طالبان، تطبیق شریعت مطمح نظر نیست، بل شریعتی را که طالبان می‌خواهند، طوری باید باشند تا خواست‌های قومی، سیاسی و اقتصادی طالبان را برای به کرسی نشستن، کمک کند. پس با چنین رویکردی طالبان حتی در درون خود نیز، با چالش‌های مواجه است. چالش‌های از نوع مضحمل کننده که ایستگاه اخیر تاریخ و حیات سیاسی این جنبش خواهد بود. طالبان در تطبیق یک نظام بر مبنای ایدئولوژی خاصی ناکام است. سرعت انتقال اطلاعات، تداخل عوامل بیرونی، دست‌های متنوع در کارگردانی ساختاری نظام طالبانی، بحث ثروت، قدرت، منطقه و زبان، امتیازگیری، تعامل با کشورهای همسایه، منطقه و جهان، نفوذ شبکه‌های اطلاعاتی در درون این گروه، انتقاد از رهبری، نارضایتی خیره کننده در صفوف این گروه، ضعف رهبری، همه مبنای اصلی ایدئولوژیک بودن این گروه را زیر سوال برده است. از این جاست که اضمحلال یک ایدئولوژی شروع شده و تا نقطه آخر ادامه می‌یابد.

عبدالناصر نورزاد

استاد پیشین دانشگاه کابل

انتشار :
پربازدیدترین اخبار