روابط حساس ایران و ترکیه

فریدون مجلسی تحلیلگر مسائل بین‌الملل

آسیای غربی که اروپاییان با نگاه از غرب آن را خاورنزدیک و خاورمیانه نامیده‌اند، و ایران را می‌توان در بطن و مرکز آن شناسایی کرد، گویی هرگز روی آرامش و آسایش به خود ندیده است. خصوصا در دو قرن اخیر که علاوه بر درگیری‌های منطقه‌ای ناشی از فساد و عقب ماندگی فرهنگی، بخشی از این التهاب ناشی از ادامه درگیری‌های مداوم اروپاییان در میان خودشان بوده است که هم در جست‌وجوی منافع بر دنیای قدیم چنگ انداخته بودند، و هم ترکش‌های جنگ‌های درونی آنان کشورهای آسیایی را نیز درگیر و ملتهب می‌کرده است. رقابت‌های داخلی و توسعه طلبی‌های میان همسایگان در خاورمیانه که با پیدایش نفت صحنه رقابت‌های درونی و بیرونی نیز شد، جای خود دارد. پدیداری دولت بلشویکی در روسیه و دلبستگی و امید نسلی از جوانان تشنه عدالت اجتماعی در خاورمیانه به آن حکومت، فقط بر شکاف‌ها و التهاب‌ها افزود. در چهار قرن اخیر دو حکومت اصلی یا دو امپراتوری بومی منطقه که دارای استقلال نسبی بوده و بال و پری هم داشتند عبارت بودند از ایران و عثمانی. این دو حکومت با وجود شباهت‌های فرهنگی و تاریخی، ضمن اینکه هر دو از رقابت‌های آزمندانه جهان غرب در بیم و هراس بوده و متحمل زیان می‌شدند، میان خودشان نیز ضمن احترام به مرزهایی که با خستگی از درگیری مکرر تنظیم کرده بودند، به محض احساس ضعف در رقیب از دست اندازی فراتر از توافق‌های پیشین فروگذار نمی‌کردند. با توجه با از میان رفتن دولت صفوی و جانشینی پی درپی دولت‌های محمود قندهاری و افشاریه و زندیه و قاجاریه که ثبات حکومت ایران را در مقابل دولت عثمانی مختل می‌کردند، فرصت برای آن گونه دست اندازی‌ها از سوی عثمانی بیشتر بوده است. با جنگ‌های ایران روس و ایران و انگلیس، بال و پر امپراتوری ایران در قفقاز و آسیای مرکزی و هرات و سواحل بحرین زودتر از عثمانی فرو ریخت، در حالی که بال و پر امپراتوری عثمانی پس از شکست آن کشور در جنگ جهانی اول که در کنار آلمان درگیر آن شده بود، به شدت بیشتری در اروپا و آفریقا و کشورهای عربی فرو ریخت، و ترکآنکه تازه هفتصد سال از استقرارشان در آناتولی می‌گذشت، به جغرافیای بسیار کوچک‌تری با سلطه‌ای بر بومیآنکه شامل کردها، ارمنی‌ها، یونانی‌ها و آسوری‌ها بودند بسنده کردند. با اینکه ایران از تجاوزات عساکر عثمانی در غرب کشور در جنگ جهانی اول آسیب دیده و پس از پایان جنگ در زمان انعقاد کنفرانس ورسای که میراث کشورهای بازنده را تقسیم می‌کردند، به تلاشی بی‌حاصل برای به دست آوردن بخشی از میراث عثمانی از سرزمین‌های کردی از دست رفته در جنگ چالدران دست زده بود، نوعی رابطه دوستانه میان سران دو کشور یعنی رضاشاه و آتاتورک برقرار شد، که هردو از ادامه توسعه طلبی و سلطه جویی روسیه که اکنون از نفوذ ایدئولوژیک هم برخوردار شده بود، بیمناک بودند، خصوصا اینکه قوانین اساسی هر دو کشور برپایه سکولاریسم قرار گرفته بود که دیکتاتورهای دو کشور نسبت به آن اصل وفادار بودند. این سکولاریسم به رقابت‌های مذهبی تشیع و تسنن که از آغاز صفوی میان ایران و عثمانی برقرار بود پایان داده بود و تفاهمی میان ترکیه و ایران برقرار بود که تا پایان حکومت پهلوی ادامه داشت. ترکیه مسیر اصلی بازرگانی ایران و غرب و ایران فروشنده نفت و خریدار کالاهایی از ترکیه بود. بعد از انقلاب اسلامی در ایرآنکه بساط سکولاریسم برچیده شد و حکومت مذهبی روحانیت شیعه مستقر شد، باز هم به دلیل نیازهای استراتژیک دو کشور به یکدیگر روابط اصولی برقرار بوده است. خصوصا پس از جنگ میان ایران و عراق که در کمتر از دو سال پس از پیروزی انقلاب شیعی در ایران رخ داد، و تا 8 سال ادامه داشت و خصوصا با توجه به تحریم‌هایی که پس از گروگانگیری بر ایران تحمیل شد، ترکیه توانست با استفاده از فرصت و بهره‌مندی از موقعیت جغرافیایی و با ایفای نقش واسطه بازرگانی و بانکی، اداره تقریبا انحصاری تجارت ایران و عراق را با اروپا در اختیار خود بگیرد، و بدین ترتیب وزن اقتصاد ترکیه که پیشتر در حدود یک سوم وزن اقتصادی ایران بود، تدریجا با آن برابر شد و سپس راه توسعه را با سرعت پیمود که به وزنی بیش از سه برابر ایران دست یافت.

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
ویژه نامه