| کد مطلب: ۱۱۷۹۹۴۵
لینک کوتاه کپی شد

اسماعیل یوردشاهیان به مناسبت انتشار رمان تازه‌اش:

«زندانی جزیره آرزو» روایت آرزومندی یک ملت است

آرمان ملی- هادی حسینی‌نژاد: اسماعیل یوردشاهیان اورمیا شاعر و نویسنده و پژوهشگر هم روزگار ماست. از او تاکنون دوازده مجموعه شعر، ده رمان، پنج کتاب پژوهشی در زمینه جامعه‌شناسی و فلسفه پدیدارشناسی و زبان منتشر شده و در روزهای اخیر رمان تاره‌ای از او با نام «زندانی جزیره آرزو» منتشر شده که شاید یکی از متفاوت‌ترین رمان‌های چندسال اخیر باشد که حکایت چند نسل ایران و دگرگونی خانواده و فرهنگ و رفتار مردم ایران و مسأله عشق است.

«زندانی جزیره آرزو» روایت آرزومندی یک ملت است

 در فرم و ساختاری تودرتو و حکایت در حکایت. فعالیت‌های بی‌هیاهوی یورشاهیان در عرصه بین‌المللی هنر و ادبیات، معاشرت و خردآموزی او از محضر بزرگان شعر و ادبیات معاصر چون پرویز ناتل خانلری، داریوش شایگان، نادر نادرپور، احمد شاملو و... هم چنین فعالیت او به‌عنوان پژوهشگر در عرصه‌های دانشگاهی و حضور در کنفرانس‌ها و مجامع بین‌المللی و دیدگاه و نظریات علمی‌و دانشگاهی او در خصوص جریان‌های هنری و ادبی، ما را بر آن داشت که در یک گفت‌وگو تفصیلی پای صحبت و مصاحبه با او بنشینیم.

رمان تازه شما زندانی جزیره آرزو اخیرا روانه بازار شده است. این رمان مشخصا به دوره‌ای از تاریخ قاجار و انقلاب مشروطیت اشاره دارد و راوی وقایع تلخی است. پیش از هر چیز بگویید چه شد که سراغ نوشتن این رمان رفتید و نوشتنش چه ملزومات و متقاضیانی داشت؟

حقیقت این است که من به سراغ آن نرفتم آن به سراغ من‌‌‌‌ آمد. نوشتن آن دغدغه سی‌واندی ساله من بود. روزی به یک دوست گفتم که نوشتن رمان فرسودن عمر با کلمه است تا حقیقت زندگی و زمان را ثبت کند. هر ژانری از ادبیات برخوردار از شکلی از روایت است و روایت در زبان اتفاق می‌افتد. من برخلاف نظر خیلی‌ها از جمله سارتر و هایدگر و دیگر نظریه‌پردازان معتقدم نهایت شعر به رمان می‌انجامد و رمان اوج تجلی ادبیات است که از کهن‌الگوها سرچشمه می‌گیرد. بسیاری از نویسندگان بزرگ نخست شاعر بودند بعد به نوشتن رمان پرداخته‌‌اند. چون هوگو، پاسترناک، ولف، پروست، جویس وغیره.... به یاد داشته باشید آن چه را دیگر علوم و هنرها قادر به انجامش نبوده‌‌اند و نداده‌‌اند رمان انجام داده. شعر، موسیقی، نقاشی و یا مجسمه‌سازی فقط یک لحظه از زندگی و یا یک موضوع و ایده و متن را بیان و ثبت کرده و به تاریخ و آینده سپرده‌‌اند، ‌‌‌‌اما رمان تمام زندگی حتی زندگی یک دوره از تاریخ یک ملت را یا شکل‌گیری یک ایده و یا یک تحول و انقلاب اجتماعی و تغییر شرایط زیست را گزارش و ثبت کرده. لطفا کمی ‌در این مورد بیاندیشید و تامل کنید. چرا در غرب بخصوص در اروپا و روسیه و بعدها در قاره‌‌‌‌امریکا، رمان قدرت گرفت، بها یافت.‌‌‌‌اما با تاسف در کشور ما هنوز جدال بین شعر و رمان ادامه دارد. من شاعر هستم و با شعر شروع کرده‌ام‌‌‌‌اما حقیقت ادبیات و تحلیل روح جهان را در رمان یافته‌‌‌‌ام و معتقدم نهایتا رمان جایگاه والای خود را در کشور ما خواهد یافت؛ گرچه‌ ‌اندره مولرو در مصاحبه‌‌‌‌‌اش با دکتر پرویز خانلری در سال 1337 پایان رمان را اعلام کرد و این حقیقت که ما دیر یافته‌ایم و اینکه تفکر چپ و نگاه ایدولوؤیک به ادبیات به تثبیت آن ضربه زدند، انکارناناپذیر است و اکنون موظفیم رمان را به جایگاه حقیقی‌اش در ادبیات و هنر برسانیم و تثبیتش کنیم. درخصوص رمان زندانی جزیره آرزو، من بر اساس یک ایده و نظریه در شکل استعاری و سمبلیک به نوشتن آن اقدام کردم. شما می‌توانید جزیره آرزو را یک سرزمین و مردم آن را زندانیان یک تفکر و باور و اعتقادات ایستا بمانند یک غار بدانید که زندانیان غار در جزیره در آرزوی رهایی هستند. پس در شکل سمبلیک زندانی جزیره آرزو بیان آرزومندی یک ملت از دوره مشروطیت تا اکنون است. گفتم سی‌واندی سال دغدغه نوشتن آن را داشتم و بالاخره نوشتم و انگیزه نوشتن آن را از روایت یک محیط‌بان از غاری در جزیره آرزوی دریاچه در حال خشک شدن زادگاهم اورمیه یافتم که درگذشته زندان بوده.

شاید نخستین سوال که پس از خواندن «زندانی جزیره آرزو» به ذهن مخاطب برسد، جستجو در باره‌ ریشه‌های تاریخی و صحت و سقم داستان باشد. در بخش‌های مختلف علی‌الخصوص در بخش پایانی کتاب اطلاعاتی مشخصی را از سرگذشت سیاووش و خانواده‌‌‌‌‌اش ارائه کرده‌اید که دال بر واقعی بودن داستان است‌، ‌‌‌اما آیا واقعا چنین زندان و زندانیانی در آن تاریخ و جغرافیا وجود داشته است؟

حقیقت این است هر اثر هنری چه موسیقی و شعر و بخصوص رمان بر اساس یک ایده و فکر و یا تاثیر یک روایت و یا اتفاق شکل می‌گیرد و آفریده می‌شود و رمان در این خصوص توانمندی و گسترش دهندگی بسیار دارد. برای مثال رمان «نجوای ناتمام ادل» که خیلی زود مورد توجه قرار گرفت، ترجمه و به کمیته نوبل معرفی شد، در اثر تاثیر عکس یک بانوی باردار که در پاتاکلان پاریس در حمله تروریست‌ها کشته بود شکل گرفت. وقتی عکس او را در پاتاکلان دیدم، دگرگون شدم. دستش را روی شکمش گذاشته بود، انگار از کودکش محافظت می‌کرد. دگرگون به هتل که برگشتم داستانش را ساختم و تا نیمه شب پنجاه صفحه‌‌‌‌‌اش را نوشتم و یا در خصوص رمان دختر کاه فروش «سامانچی قیزی» که از کودکی شنیده و تابلوی نقاشی او را دیده بودم، وقتی به تحقیق در مورد او پرداختم، فقط دو جمله یا روایت یافتم: او بسیار زیبا بود، اورا کشتند ‌‌‌‌اما کسی نمی‌دانست او کی بود و چه کرد و چرا کشته شد. پس رمان او را با استفاده از حوادث تاریخی منطقه ساختم تا به او بر اساس منطق رمان زندگی حقیقی بدهم. همین مسأله در خصوص رمان «آن جا که زاده شدم» شکل گرفت. رمانی بر اساس زندگی دکتر ژوزف پلمب کاکران بنیانگذار نخستین دانشکده پزشکی مدرن، یکصد و سی سال پیش در ایران. در شهر اورمیه من از زندگی دکترکاکران و زن او کاترین چیزی نمی‌دانستم. در اسناد گزارش از ساختن بیمارستان و تعداد مریض‌ها و سفر به ‌‌‌‌امریکا و غیره بود پس زندگی او را با خیال آفریدم به حدی که در رمان سنگ آسیبی را که در نزدیکی گور دکتر کاکران دیده بودم، سنگ مزار ایوان خدمتکار دکتر کاکران قرار دادم، اکنون همه آن سنگ آسیاب را سنگ قبر ایوان می‌دانند؛ در صورتی که ایوانی وجود نداشت، من آفریده بودم وغیره. این رمان به حدی مورد توجه قرار گرفت و فراگیر شد که در ‌‌‌‌امریکا ترجمه و در 50 هزار نسخه چاپ و منتشر شد و من بیش از 378 ایمیل و نامه از ‌‌‌‌امریکا و کانادا و اروپا در مورد او دریافتم کردم و توسط منتقدین نیویورکر، واشینگتن پست، نیوریورک تایمز و مجله پرشین مرور مورد نقد و تحلیل گرفت. رمان وقتی با حقیقت زندگی و زمان هم آوا شود حاصلش همین است. اثری جهانی می‌شود که مورد نقد وتحلیل قرار گیرد در دانشگاه به‌عنوان منبع و رفرنس برگزیده و مورد بحث قرارگیرد.در خصوص رمان زندانی جزیره آرزو هم دو مکان با دو قصه و روایت ذهن و جان مرا گرفتار کردند. جزیره آرزوی دریاچه زادگاهم که بنا به صحبت محیط‌بانی در وسط جزیره بر سینه کوه غار گنبدی شکلی هست که زندان آزادگان بوده و نجات از آن آرزو بوده، چون زندانی‌ها در آنجا می‌ماندند و از گرسنگی و بیماری می‌مردند. مکان دیگر باغ سیاووش اورمیه که باغ بزرگ و سرسبزی بود با عمارت کهن. نقل بود میرزا یوسف خان جهانسوز پسر میرزا بهرام خان صولت‌السلطنه برای پسرش سیاووش ساخته که گرفتار آسم بوده و در دوران انقلاب مشروطیت او را کشته‌‌اند و یا فوت کرده و در باغچه‌ی جلو عمارت دفن کرده‌‌اند. همین دو روایت انگیزه نوشتن رمان حجیم زندانی جزیره آرزو شد. غار سمبل خفقان و ایستایی و تاریکی و نبود آگاهی و زندانیان مردمی‌ گرفتار در اعتقادات باورها و جامعه ایستا هستند که باید به آگاهی و بیداری و عبور از باورهای واعتقادات ایستا برسند. پس باید‌‌ اندیشه‌ورز و تحصیل‌کرده‌ای با نور علم و دانش این تحول را بیافریند. با بهره‌گیری از حوادث تاریخی یکصد سال اخیر و شخصیت‌های آن «دوران مشروطیت»، رمانی دگرسان و مدرن در زبان و بیان متفاوت ساختم که اکنون مقابل شما و جامعه است. ‌ای‌کاش زودتر منتشر می‌شد و جامعه کتاب خوان آن را می‌یافتند. چون از آن چه گفته نشده گفته‌‌‌‌ام.

سیاوش در این رمان جوان تحصیلکرده‌ای است که به دلیل مقالات انتقادی و اعتراضی‌‌‌‌‌اش به وضعیت نابسامان مردم متحمل رنج زندان می‌شود. آیا از این بابت باید «زندانی جزیره آرزو» را یک کنش سیاسی و اجتماعی در میان آثار شما دانست.

هر اثر هنری و ادبی با مفهوم نهفته در درون آن یک کنش سیاسی و اجتماعی و فرهنگی است. تمام آثار من از شعر و رمان و کتاب‌های تحقیقی. چنین وضعی را دارند. من انسان معاصر روزگار خود هستم و خودم را یک ایرانی و شهروند آزاد جهان می‌دانم. مسئله‌ای که می‌گویم مشکل اساسی هنرمندان و نویسندگان ایران و سایر کشورهای منطقه است. سال گذشته در کنفرانس شعر و ادبیات اسکی شهر ترکیه که دعوت شده بودم، این مسأله را طرح کردم: شاعر، نویسنده و هنرمند معاصر دیگر انسان تک‌بعدی و تک‌ساحتی نیست، نمی‌تواند باشد. شاعر و نویسنده معاصر باید علاوه بر تسلط به چند زبان، درس‌‌‌‌آموخته و آگاه از علوم و فنون و فلسفه مدرن و تکنولوژی جدید و انسان حال و آینده باشد تا اثری که می‌آفریند، با تاریخ حرکت کند و بماند. من در تمام آثارم این گونه عمل کرده‌‌‌‌ام و بدون هیچگونه تبلیغ و آشنایی، آثارم ترجمه و مورد استقبال و نقد قرار گرفته‌‌اند.

به نظرتان خواندن این رمان در مخاطبان ‌‌‌‌امروز چه ملاحظاتی یا تاثیراتی را می‌تواند برانگیزد؟ آیا فکر می‌کنید به کار‌‌‌‌ امروز جامعه و تصمیمات سیاسی و اجتماعی جوانان می‌آید؟

سوال متفاوت و مهمی‌است. اگرچه در پاسخ سوال قبلی تا حدی به این مسأله پرداختم ‌‌‌‌اما یک سوال از شما و خوانندگان دارم؛ لطفا کمی ‌در کتاب‌هایی که چاپ می‌شود، درنگ کنید. 90 درصد ترجمه هستند که نوعی غلبه فرهنگی و نادیده گرفته شدن آثار داخلی و توهین به سلیقه و شعور مردم است. اگرچه با نشر و تبلیغ ترجمه آن هم ترجمه‌های بد و نامفهوم سلیقه مردم کتاب خوان را هم تحت تاثیر قرار داده‌‌اند. لطفا بفرمایید کدام یک از این کتاب‌ها -حتی آثار داستایفیسکی- به چه کار مخاطبان می‌آید ؟ آثاری که بیانگر مسائل جامعه دیگر با ریخت و اخلاق و رفتار اجتماعی متفاوت در یک قرن پیش است. مثلا «لولیتای» ناباکوف که من آن را اثر چندان توانمند با موضوع در خور نمی‌دانم، چه حاصلی دارد و به جامعه و اهل کتاب و جوانان چه می‌دهد؟ جز حدیت یک روابط ناهنجار. و یا دیگر رمان‌های مطرح غریبی... در برابر آنها کتاب من از آن تاریخ و حیات سرزمین من است، از درد ناگفته و پنهانی می‌گوید که حقوق هرشهروند است در مقابل با آنانی که مردم را رعیت و‌ ‌‌‌امت می‌خواهند و رمان می‌خواهد جوان آینده، شهروند آزاد با آگاهی از حقوق مدنی و اجتماعی و سیاسی خود شود. با مطالعه رمان من این سوال برای همه پیش خواهد آمد: چرا در یک‌صدواندی سال جامعه، روابط اجتماعی و حقوق فردی و خیلی از مسائل دیگر تغییر نکرده. آیا زمان آن نرسیده که جامعه را که گرفتار فقر ‌‌اندیشه و فقر تاریخی عمل است، از تار عنکبوت تاریکی و ایستایی و بی‌خردی نجات دهیم؟

گاه یک اثر بدون هر تبلیغ و معرفی خیلی سریع مطرح و مورد پسند جامعه قرار می‌گیرد و گاه یک اثر بسیار اصیل و ناب، دیده نمی‌شود و مورد توجه قرار نمی‌گیرد. باید زمان بگذرد تا برجسته و مورد توجه قرار گیرد

در نگارش این رمان زبان بی‌پیرایه و ساده‌ای را برگزیده‌اید و روایت نیز تا حدودی گزارش‌وار پیش می‌رود. به‌نظرتان چنان سوژه و رویدادهای صعبی، نمی‌طلبید که در توصیفات و شیوه روایی از کارکردهای زبانی و تکنیک‌های ژنریک استفاده می‌کردید؟

هر اثری چه شعر و چه رمان و دیگر هنرها، زبان خود را هنگام آفرینش برمی‌گزیند. وقتی نویسنده و شاعری بخواهد زبانی را به یک اثر تحمیل کند، آن اثر گرفتار تصنع و نوعی بی‌ریختی و‌‌‌‌‌ آشفتگی خواهد شد. من سال‌ها پیش با زنده یاد دکتر براهنی در این خصوص بحث داشتم و حاصل آن به جدال کشید و من ناگزیر مقاله «پایان شوالیه پیر» را در نقد براهنی نوشتم و تاکید کردم تحمیل فرم و زبان خارج از انتخاب طبیعی به اثر ضربه می‌زند و آن را می‌کشد. کمی‌ در آثار دکتر براهنی درنگ کنید خواهید یافت که اثر از یک فرم و زبان تحمیلی و غیرخودی رنج می‌برد و به دل نمی‌نشیند. یا حاکم کردن ادبیات محض شاعرانه بر روایت، چون کاری که بیشتر در آثار نویسندگان جنوب و فارس جریان دارد مثل رفتار زبانی شهریار مندنی‌پور و یا محمدرضا صفدری و یا ابوتراب خسروی که بیشتر تکیه بر ادبیات است و بازی با کلمه و آفرینش متن شاعرانه. کمی ‌در داستان «شرق بنفشه» و یا رمان «دل دلدادگی» مندنی‌پور و یا رمان «من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم» محمدرضا صفدری تامل کنید. موضوع روایت رمان و داستان در بطن زبان گم می‌شود و خواننده در نهایت کلمه می‌یابد و زبان ادبی و ادبیاتی که حاکم بر روایت داستان و رمان شده و در نهایت رمان و داستان ریخت و سازمان ساختاری خود را از دست می‌دهد و خواننده خسته و صرفا شاد از چند جمله متفاوتی که خوانده و یادگرفته کتاب را کنار می‌نهد. در شعر هم چنین اتفاق افتاده جدا از کارهای براهنی در کارهای آقای باباچاهی، لیلا صادقی و... و خیلی‌های دیگر این وضع و آسیب دیده می‌شود. لذا باید بگویم من به انتخاب طبیعی معتقدم و رمان زندانی جزیره آرزو زبان خود را انتخاب کرد و بر اساس ساختمان فصل‌ها و مکان‌ها و شخصیت‌ها دچار دگرگونی شد. هر کدام از شخصیت‌ها (کاراکترها) براساس سواد و طبقه اجتماعی و شغل و شخصیت و تربیت، زبان خاص خود را در روایت دارند. کمی‌ بیندیشید به قره ولی که روزگاری زندانی بوده و بعد نگهبان زندان غار شده. چه زبانی جز زبان درهم و قاطی او که ‌آمیخته با جمله‌ها و کلمه‌های ترکی است می‌توانستم به کار ببرم؟ البته متاسفم که بگویم ممیزی هم کتاب را راحت نگذاشت. خیلی حذف شد خیلی... ‌‌‌‌اما مورد مهمی ‌را که باید در خصوص زبان رمان بگویم، مسأله مهم گفت‌وگو و همان دیالوگ است؛ مسأله مهمی‌که پایه اصلی فرهنگ و روابط اجتماعی است. چیزی که ما در جامعه کم داریم. ببینید؛ فرق است بین صحبت کردن و گفت‌وگو. شما، من، همه از صبح تا شام با آدم‌های اطرافمان صحبت می‌کنیم. بیا، بگو، بنشین و... این‌ها صحبت هستند، دیالوگ نیستند. دیالوگ اصل اساسی گفت‌وگو، بیان نظر و کسب کمال و تحمل و پذیرش حق و نظر دیگری است که به گسترش فرهنگ می‌انجامد. متاسفانه در سرزمین ما گفت‌وگو و دیالوگ کم است. برای همین هر بحث وگفت‌وگویی به جدال و‌ آشفتگی و عدم تحمل دیگری می‌انجامد. خوشبختانه زبان ساده‌ای که منجر به گفت‌وگو و نقل و روایت می‌شد، بر رمان حاکم و انتخاب شد و من آن را گسترش دادم و شما در تمام متن کتاب حضور این روایت برخاسته از گفت‌وگو را در فرم و زبان متفاوت می‌بینید.

زندانی جزیره آرزو در مقایسه با سایر آثار داستانی شما چه جایگاهی دارد؟ آیا ‌‌‌‌امتیاز خاصی به آن می‌دهید؟

کتاب‌ها و آثار یک شاعر و نویسنده حاصل‌‌ اندیشه و رنج و عرق روح و فکر و احساس او هستند. نمی‌تواند یکی را بر دیگری ترجیح دهد. رمان زندانی جزیره آرزو را از لحاظ سبک و فرم و موضوع می‌توان هم در ردیف رمان‌های «آن جا که زاده شدم» و «سامانچی قیزی» قرار داد که تاریخگرا و اجتماعی و در سبک نئورئال بر پایه خیال شکل گرفته‌‌اند و هم در ردیف رمان «باغ غبار» که استعاره‌ای در بیان مسائل جامه است. ‌‌‌‌اما اینکه چقدر مورد توجه و مقبول خواهد بود باید منتظر ماند و دید نظر و انتخاب جامعه و اهل کتاب در‌خصوص آن چه است؟ من به موفقیت آن اطمینان دارم. گاه یک اثر بدون هرتبلیغ و معرفی خیلی سریع مطرح و مورد پسند جامعه قرار می‌گیرد و گاه یک اثر بسیار اصیل و ناب، دیده نمی‌شود و مورد توجه قرار نمی‌گیرد. باید زمان بگذرد تا برجسته و مورد توجه قرار گیرد.

در پایان اگر خبری از روند انتشار سایر آثارتان دارید بفرمایید

خبرها کوتاه هستند. در بهار گذشته برگزیده ‌‌‌‌‌اشعارم «کسی با پاییز می‌رود» با کتاب شعر «عشق و گل سرخ» همراه با تجدید چاپ رمان «پایان او» توسط انتشارات پایتخت منتشر شدند و رمان فلسفی و روانشناختی «آمده بود که برویم» در دست انتشارات مروارید است و در انتظار چاپ. ترجمه رمان «نجوای ناتمام» به زبان‌های المانی و کره‌ای انجام گرفته در دست چاپ و انتشار است. دعوتی برای سخنرانی در گردهمایی شاعران و نویسندگان جهان در مادرید دارم که ماه اکتبر باید آنجا باشم و ‌‌‌‌اما خبر مهمتر از همه این است که در حال نوشتن رمان مهم «کشتن مرگ» و یا «ساعت‌ساز وآئینه» هستم که شاید آخرین رمان من باشد. رمان در فضای اثیری که واقعیت را با خیال می‌آمیزد تا مرگ را با عشق بکشد، روایت می‌شود و این سوال طرح می‌شود: آیا مرگ کشته خواهد شد؟ پاسخ به آن سخت و نوشتن رمان فلسفی و زیستی نیوسوررئال دشوار است و کار دشوار و سخت و کند پیش می‌رود. کشتن مرگ یعنی زنده کردن. بقا دادن به زندگی، گاه صحنه‌هایی از آن مرا از خود می‌رباید و در جهان خیال و خاطره گم می‌کند و گاه مرا به تفکر در حقیقت ناگفته شیرینی زندگی و عشق وا می‌دارد و این سوال باز برایم طرح می‌شود: آیا مرگ کشته و زندگی جاودانه خواهد شد؟ باید منتظر ماند تا رمان نوشته شود. یک پیام و درخواست از مردم و خوانندگان کتاب دارم؛ لطفا از ادبیات و هنر سرزمینتان حمایت کنید. آثار شاعران و نویسندگان کشورمان را بخوانید. ادبیات و آثار شاعران و نویسندگان و اندیشه‌ورزان یک کشور زمانی جهانی می‌شود که مورد حمایت وخوانش مردمش قرار بگیرد. لطفا.

 

 

 

 

 

 

منبع : آرمان ملی
نویسنده : هادی حسینی‌نژاد

ارسال نظر

هشتگ‌های داغ

آخرین اخبار

پربازدیدترین اخبار