آرمان - احسان انصاری: انسان در پروسه خودیابی در مییابد که در فرآیند تربیتی او ساختارهایی شکل گرفتهاند که مانع از خودیابی و خود تحققی هستند.اجبارها و محدودیتهای بیرونی به فرد میآموزد که در بیرون یک «من پُر» به نمایش بگذارد و خلأها و کمبودها را پنهان کند. از بیرون قرص و محکم اما از درون تکه پاره،ناخوش و تنها.انسان گرفتار در دوگانگی که ناتوان از همرنگ جماعت شدن است،به ایدهآلی دل میسپارد که گاه زمان آن سپری شده است و یا شرایط واقعی برای تحقق آن مهیا نیست.در این میان زندگی واقعی سختتر است و بستگی و وابستگی او به آرمان خودساخته دردناکتر است.در چنین شرایطی زندگی خودش و زندگی اجتماعی مانند کاریکاتوری از زندگی جلوه میکند و واقعیت را به شبه واقعیت تبدیل میکند.مرقومه بالا خلاصهای از تئاتر «بچه گرگها» ساخته نرگس هاشمپور است که به مدت یک ماه در برج آزادی تهران و در یک شرایط خاص که تماشاگران در حال حرکت بودند،اجرا شد.نوع اجرای این نمایش به شکلی بود که تماشاگران همراه با دعوت بازیگران، لوکیشن خود را تغییر میدادند و و در پایان نمایش خود جزئی از نمایش میشدند. به همین دلیل «آرمان» با نرگس هاشمپور کارگردان این نمایش گفتوگو کرده که در ادامه ماحصل آن را میخوانید.
ایده اولیه نمایش «بچه گرگها» چگونه شکل گرفت؟
من چون در آلمان تحصیل میکنم بهدنبال این بودم که یک طرح مشترک را بین ایران و آلمان اجرا کنم. به همین دلیل نیز برج آزادی و دیوار برلین را برای کار خود انتخاب کردم.با این وجود این نمایش با اولویت قرار گرفتن مکان انجام شد و شرایط به شکلی بود که تماشاگران بهصورت متحرک نمایش را تماشا میکردند.در نتیجه در این کار ابتدا مکان که همان برج آزادی است انتخاب شده و سپس براساس آن نمایشنامه نوشته شده است. البته در ابتدا با مشکلات زیادی همراه بودیم. بهعنوان مثال مسئولان عنوان میکردند که برج آزادی یک میراث ملی است و نمیتوان بهراحتی در اینجا چنین نمایشی را برگزار کرد.
در نمایش شما انسانها نقش محوری را بازی میکنند که گویا در جهانی بهجز جهان کنونی زندگی میکنند و با این جهان غریبه هستند. آیا ابعاد فلسفی این مساله مورد توجه شما بود و یا اینکه این انسانها به بیماری شیزوفرنی مبتلا شدهاند؟
هر دو این مساله میتواند باشد.متن این نمایش از کتاب «کاسپار» نوشته پیتر هانکه و «دفتر بزرگ» نوشته آگوتا کریستوف گرفته شده است.پیتر هانکه از جمله نمایشنامهنویسان ساختارشکن پس از جنگ جهانی دوم است که در کتاب کاسپار به زندگی فردی میپردازد که در خلأ زندگی میکرد. وی در این کتاب میگوید:«میخواهم مانند کسی شوم که کس دیگری یک زمان بود».در نهایت نیز کاسپار مانند گویندههایی میشود که در این ماجرا حضور دارند. نکته جالب اینکه کاسپار در ابتدای نمایش هیچ گونه تداعی معانی نسبت به هیچ چیز ندارد. یعنی نمیداند میز و صندلی و دیگر اشیایی که در پیرامون وی قرار دارد چیست و چه کاربردی دارند.در این نمایش زبان دارای اهمیت زیادی است. هانکه در این کتاب عنوان میکند که این نمایش یک نوع شکنجه زبانی است. در اینجا داشتههای انسانی یک فرد فراموش میشود و تنها بقا برای وی دارای اهمیت میشود.به همین دلیل نیز در چنین فضایی خشونت و دزدی را توجیه میکند.از سوی دیگر این نمایش یک استعاره از نسل جدید نیز است که نسبت به دغدغههای خود و نسل گذشته فاصله میبیند.«بچه گرگها» یک اصطلاح آلمانی است که به چند ده هزار نفر از بچههایی اشاره دارد که پس از جنگ جهانی دوم در مرز آلمان و لهستان آواره میشوند.این بچهها پدر و مادر ندارند و هیچ کسی نیز مسئولیت آنها را برعهده نمیگیرد. به همین دلیل نیز این بچهها را به مرز لیتوانی میبرند و در یک زمان مشخص آنها را نگه میدارند.با این وجود در لیتوانی برخی خانوادهها سرپرستی آنها را برعهده میگیرند و این بچهها در نهایت با زبان و فرهنگ جدید بزرگ میشوند.تا دهه1990 نیز کسی درباره این بچهها صحبت نمیکرد. با این وجود در این دهه مستندهای زیادی درباره آنها ساخته شد و با بسیاری از آنها که دیگر پیر شده بودند،مصاحبه کردند.
در نمایش «بچه گرگها» نوعی «خشونت» و «خطر» نهفته که هر لحظه امکان بروز وجود دارد. آیا «خطر» و «خشونت» نشانههایی از دغدغههای نسل جدید است؟
خشونت در زندگی نسل جدید مستتر شده است و به شکل روزمره در زندگی آنها مشاهده میشود.این خشونت هم نسبت به خود و هم نسبت به دیگری وجود دارد. نمایش «بچه گرگها» نیز تلاش کرده این پاردوکس را نشان بدهد. به همین دلیل نیز در یک جای نمایش بازیگران موسیقی گوش میدهند و در همان زمان بازیگران دیگر به هم ناسزا میگویند.نسل جدید با یک همزیستی نامتعارف با نسل گذشته گرفتار شده است.این همزیستی نامتعارف به یک پاردوکس عجیب تبدیل شده که گویا این دو نسل هیچ گاه نمیتوانند در کنار هم قرار بگیرند.
نمایش «بچه گرگها» بهدنبال نشان دادن از همپاشیدگی جهان مدرن است؟
من مخاطب را برای تحلیل این نمایش آزاد گذاشتهام و معتقدم هر خوانشی که از این نمایش داشته باشد صحیح خواهد بود. در نتیجه خوانش شما را نیز صحیح میدانم. هدف این نمایش جغرافیای خاصی ندارد و بهدنبال نشان دادن آشفتگی و تکهپارگی جهان است.شاید این تکهپارگی جهان در معنای جهان پست مدرن بهتر بتواند خود را نشان بدهد.
چرا طراحی نمایش به شکلی بود که تماشاگران باید در حال حرکت باشند از این لوکیشین به لوکیشن دیگری بروند؟
برای من تماشاگر دارای اهمیت زیادی است.بدون تماشاگر هیچ معنایی در نمایش وجود ندارد و معناسازی زمانی آغاز میشود که مخاطب وجود دارد.در نمایشهای معمولی تماشاگران یکجا نشستهاند و با توجه به شرایطی که برای آنها فراهم شده اعم از نور،صدا و صحنه نمایش را تماشا میکند.البته در این فضا نیز تماشاگر فعال است. یعنی در حال معناسازی،خوانش و تأویل تمام نمادهایی است که در صحنه نمایش نشان داده میشود.با این وجود در نمایش بچه گرگها ما چند قدم جلوتر میرویم و به تماشاگر این نکته را القا میکنیم که دارای اهمیت است و باید برای معناسازی فعالیت بیشتری داشته باشد.تا قرن هجدم حتی نور هم در نمایشها وجود نداشت و تماشاگران به هر شکل که دوست داشتند نسبت به نمایش واکنش نشان میدادند. این وضعیت حتی در نمایشهای قدیمی در جامعه ایران مانند «سیاه بازی» و یا «روحوضی» نیز وجود دارد که تماشاگر اگر یک صحنه را دوست داشته باشد واکنش نشان میدهد و اگر دوست نداشته باشد واکنش نشان میدهد و شرایط فعالی برای تماشای نمایش دارد.با این وجود در پروسه تمدن تئاتر به سمتی رفت که مخاطبان بیش از آنکه به سمت فعالتر شدن حرکت کنند شسته و رفتهتر شدند و بیشتر یکجا مینشینند و نمایش را تماشا میکنند.در تفسیر دیگر این نوع نمایش دادن مختص طبقه سرمایهدار و بورژوا است و شرایط به شکلی است که این طبقه تنها میتواند هر زمان که دوست داشت به تئاتر بیاید و آن را تماشا کند. به همین دلیل برخی نوآوانگاردیسم به سمتی حرکت کردند که با شکست ساختارها تماشای تئاتر را از انحصار طبقه بورژوا خارج کنند.در نتیجه در این زمینه تلاش شد مکان اجرا تئاتر هر جایی مانند گاراژ و بیمارستان باشد و مخاطبان نیز آزادی عمل بیشتری برای تماشا داشته باشند.جامعه ایران هنوز این تمرین را انجام نداده است. به همین دلیل نیز این مساله برای من دارای اهمیت بود که تماشاگر نیز در جامعه ایران باید دارای اهمیت باشد.من تلاش کردم در نمایش بچه گرگها مخاطب پازل معناشناسی نمایش را تکمیل کند و قدرت مانور بیشتری داشته باشد.