بستن
کد خبر: ۸۳۵۱۷

باهم این قصر بشکوه سخن پارسی را پی نهاده‌ایم

باهم این قصر بشکوه سخن پارسی را پی نهاده‌ایم
اعظم اسعدی - منتقد و شاعر

آرمان - گروه ادبیات و کتاب: علی‌رضا پنجه‌ای (۱۳۴۰-ساوه) بیش از چهار دهه است که شعر می‌سراید. از او تاکنون ده مجموعه‌شعر منتشر شده که آخرینش، برگزیده ده مجموعه شعر پیشین او است: «تو را اندازه تو دوست دارم»؛ مجموعه‌ای که به‌نوعی شمای کلی شعر و شاعرانگی شاعر را نشان می‌هد. این کتاب از سوی نشر دوات معاصر منتشر شده. شعرهای پنجه‌ای نشان می‌دهد که ما با شاعری ناسازگار با مناسبات معمول شعری مواجهیم؛ به تعریفی دیگر شاعری تجربی. از اواخر دهه شصت نیز می‌توان تفاوت روایتی دیگر را در شعرهای او دید، شعرهایی که بعدها در دهه هفتاد به‌عنوان یکی از سبب‌سازان جریان‌سازی در شعر معاصر شد. کاظم کریمیان منتقد ادبی در مجله تکافو پیش از طرح جریان شعر هفتاد در مقاله‌ای با عنوان «صدای پای دگرگونی در شعر امروز» با ذکر نمونه، علی‌رضا پنجه‌ای را جزو یکی از شاعران متفاوت دهه هفتاد نامید. زنده‌یاد بیژن نجدی نیز در روزنامه خزر در بررسی شعر رضا براهنی، علی‌رضا پنجه‌ای را در حوزه زبان و رفتار شعری متفاوت ارزیابی کرد. از همین منظر است که می‌توان او را یکی از تاثیرگذارترین آغازگران این دگردیسی برشمرد که با خلق انواع شعرهای زبان‌محور و دیداری مانند شعرتوگراف، مربع جادویی، چرخانه چرخ، شعر رنگ، چیستان نو، شعر دیجیتال، چامک و... هر بار سعی دارد طرح نو دراندازد. به اینها کارگاه‌های شعری او را نیز می‌توان افزود، و البته تجربه روزنامه‌گاری در حوزه ادبیات و به‌ویژه شعر در نشریاتی مثل گیله‌وا و دوات. آنچه می‌خوانید گفت‌وگویی است با علی‌رضا پنجه‌ای به‌مناسبت انتشار «تو را اندازه تو دوست دارم» که حاصل چهار دهه شاعرانگی او در شعر نوی فارسی است.

این روزها مشغول چه کاری هستید؟

این روزها کمتر آفتابی می‌شوم و بیشتر با سایه‌نشینی اخت شده‌ام. دارم با یک نرم‌افزار شعرهایم را با خواندن تایپ می‌کنم. سه شعر بلند به‌نام «بهشت گیلان» گفته‌ام که ساخت ویژه خود را دارند. فرصتی بایست تا خون شیر شد، باری... چند تن از دوستان شاعر که شنیده‌اند، مصرند که زودتر منتشرشان کنم. یک رمان نیمه‌کاره دارم و دو، سه پلاستیک بازیافتی شعر و متن تایپ‌نشده. مصاحبه‌ها و مقالاتم که باید تدوین شوند. از ترجمه شعر تا نوشتن برای نشریات مورد علاقه‌ام در کنار سردبیری دوات.

آیا می‌توان فرقی برای اولویت‌های شعری در دوره‌های مختلف قائل شد؟

چراکه نه، البته تعیین چگونگی و چرایی توجه ذهن شاعر به چنین مسائلی بر گرده منتقد است. به‌ویژه آن دسته منتقدانی که ‌جز عناصر زیبایی‌شناسی، سایر عناصر را نیز در نقدشان دخالت می‌دهند. البته ضمیر ناخودآگاه هر هنرمندی در برخی بزنگاه‌ها به بعضی مسائل حساس‌تر می‌شود. مانند زلزله، جنگ، حقوق‌بشر و... و یا حتی برخی ملاحظات قشنگ‌شناسانه از بسامد افزون‌تری برخوردار می‌شود؛ در چنین مواقعی مغز از بایگانی حافظه شاعر برخی از موضوعات و سوژه‌ها و عناصر مرتبط را بیرون می‌ریزد. این خودکار‌گی(اتوماسیون) ماهیت ذاتی مغز است. اما خب هستند شاعرانی که فقط شعر را خلق زیبایی می‌دانند و عمدا ذهن خود را به سوی پرهیز از کارکردی بیولوژیکی هدایت می‌کنند. آنها بیشتر متافیزیکی شعر می‌گویند، و چنانچه ناخواسته تحت‌تاثیر عناصر زیستی قرار بگیرند، اثر همچنان قائم به زیبایی صرف متافیزیکی، باقی می‌ماند. سهراب در اغلب شعرهایش در مقایسه با فروغ و شاملو نمود چنین باوری است.

یکی از دغدغه‌های اغلب جوان‌ها رابطه تئوری و شعر است. توصیه شما در این خصوص چیست؟

آگاهی از کم‌وکیف سخنان فلاسفه و زبان‌شناسان برای شاعران و نویسندگان به‌شرط آنکه مرعوبشان نشوند و اسنوبیسمشان عود نکند، پرخاصیت است. ما سبقه‌ای از دوره نوسوادی داریم، اینکه افرادی به مکتب می‌رفتند و آنها را اصطلاحا آخوند مخفف آقاخوانده یعنی آقایی که باسواد و اهل علم است می‌خواندند، داریم، در این میان کسانی هم برای تداوم سواد به مدارس تخصصی و عالی و... راه می‌یافتند و تعدادی نزد علمای دینی و مراجع به تلمذ مشغول می‌شدند. حالا همین رویه هنوز در جهان امروز متداول است هرچند قبلا همه معطوف به زبان‌دانی چهار تن فرنگ‌دیده بودند و خب هرچه ترجمه می‌کردند اگر اسم نویسنده را می‌گفتند که فبه‌المراد اگر نه خب به‌نام نامی ایشان تلقی می‌شد اظهارات بیان‌شده. اما امروز از کودک تا نوجوان تا دانشگاهی زبان را بسیاری به لهجه بریتانیایی یا ینگه‌دنیایی از خودشان بهتر ندانند، کمتر هم نمی‌دانند. اینکه برخی از مدرسان در دانشگاه از این تئوری‌ها سخن بگویند کاملا مفید است اما اگر برخی به صرف تئوری‌خوانی فقط فخر بفروشند که ما تئوری‌خوان هستیم و می‌توانیم در سخنرانی و میزگردها از تئوری فلان یا بهمان نزدیک به اصل سخن بگوییم خب آسیب‌شناسی از همین‌جا شروع می‌شود، چون اگر این تئوری‌ها برآمده و ملهم از اثر و آفرینه باشند زهی جای توفیق اما اغلب تئوریسین‌های غربی، تئوری‌های شرقی و ایرانی را فراوری می‌کنند، یعنی گاه از چیزی سخن می‌گویند که نمود بیسکشان در آثار خود ما بوده است، برخی از این تئوری‌پردازان چون از خلق اثر بی‌بهره مانده‌اند بنابراین برخی توهمات منجر به خلاقیت نشده و ابترِ خود در خلق اثر را در فرمت تئوری پی‌ می‌ریزند. دلیل ناکامی و عدم تسری بسیاری از آثار برآمده از چنین تئوری‌هایی هم می‌تواند مربوط به چنین آسیب‌هایی باشد، اما اگر اثر در کارگاه ذهن خلاق و جادویی آفرینشگر پدید آید و تئوری‌ها براساس آن آثار تدوین شوند اینجا ادبیات رشد و تسری می‌یابد. البته هستند تئوری‌هایی که منتقدان از بسامد آثار تعدادی در یک دوره آن را رصد کرده و توان پروراندنشان دور از دسترس نیست، بدیهی است که سخنم خطاب به ایشان نخواهد بود؛ یعنی اگر برآمده از نمونه‌های موفق و تجربی و نو باشد زهی جای توفیق وگرنه چنانچه آثار، متاثر از ذهن عملیاتی‌نشده تئوریسین‌ها تولید شوند نتیجه همین است که می‌بینیم. اما برای برون‌شد از این آسیب جدی روشنفکران و مدرسان دانشگاهی باید به موازات آثار روز استنباط خود از آرای تئوریسین‌ها را با آنها سنجیده و عصاره تئوری‌ها را کاربردی و کانالیزه ارائه دهند. کاری که البته تعدادی چند از مدرسان دانشگاهی در گیلان و برخی نقاط تهران و کشور دارند انجام می‌دهند. و اما توصیه من به این دوستان مصداقی عمل‌کردن است در این راستا؛ به قول اخوان ثالث: «من همیشه نقل خود را با سند همراه می‌گویم، تا که دیگر خردلی هم در دلی باقی نماند شک!» یعنی اگر از اشعار و داستان‌های چندرسانه‌ای یا پلی‌فونیک، مرگ مولف و گریز از مرکز شعر و... سخن می‌گویند مشرف بر آخرین تحولات شعر روز ایران و جهان آرای فلاسفه و زبان‌دانان و قشنگ‌شناسان را کاربردی ارائه دهند و از فرمت سنتی که استنباط خود از منابع را ارائه می‌دهند، بیرون روند و به قالب مدرس و سخنران شایسته مخاطبان هوشمند امروز در کارگاه تعیین‌شده از سخت‌افزار و نرم‌افزارهای جهان مجازی و پرفورمنس بهره گیرند و بیشتر از شکل آموزش مدور و میزگردی بهره‌مند سازند نوآموزان را با بهره از امکانات چندرسانه‌ای. و رفته‌رفته از متکلم‌الوحده‌شدن پرهیز داشته باشند. خاصه در اکنونی که مولف مخیله و هوش مخاطب را در سیر تکوینی و انجام اثر دخیل می‌بیند.

ما در برگزیده ده کتاب شعر شما که تحت‌عنوان «تورا به اندازه تو دوست دارم» منتشر شده، شعرهایی می‌خوانیم که دیداری هستند، از این شعرها برایمان بگویید و جایگاهشان در ادبیات؟

انواع شعر دیداری و چندرسانه ای: شعرتوگراف، شعر دیجیتالی، مربع جادویی، وسط‌چین، شعر رنگ، شعر پستال، چرخانه چرخ (نسل نو شعر مدور)، چیستان نو، چامک و... همراه با نمونه‌هایی از شعر منثور و نیمایی در این مجموعه آمده است. سعی شده برگزین کتاب‌ها باشند؛ طوری‌که مخاطب با انواع طبایع شعری‌ام در این چهل سال آشنا شود. شعرهایی که زیسته شده‌اند حتی شعرهای تجربی و شعرهای پیشنهادی‌ام نیز. البته، دوستان دیگری نیز در این خصوص نمونه‌هایی آفریده‌اند.

چنین می‌توان دریافت که ما در این کتاب با شعرهایی اجتماعی، عاشقانه و فلسفی رو‌به‌رو می‌شویم و نیز روند اندیشه یک شاعر تاثیرگذار را از نوجوانی تا دهه 90 پی می‌گیریم.

بله، شعرهای این مجموعه کوتاه‌های خاصی هستند، برخی‌شان در ژانر چامک‌اند، که شما با نسل نوتری از شعر کوتاه که رفته‌رفته خاص شده مواجه می‌شوید. تم آثار تدوین‌شده عاشقانه-اجتماعی‌اند و نشان می‌دهند که شعرها تحت زیست شاعرانه بوده‌اند و آرمان‌خواهی از ابتدا تا انتها شعرها را همراهی می‌کنند.

با توجه به این کتاب و گفت‌وگوهای متنوع نشریات کشور با شما درخصوص آغاز دگردیسی در شعر پس از انقلاب، از شما خوانده‌ایم که این حرکت را از نیمه دوم دهه شصت آغاز کرده‌اید، درست است؟

انقلاب برآیند مبارزات سیاسی دهه‌های پیشین است، در شعر نیز ما دهه پنجاه را می‌توانیم دهه­ شعر سیاسی بدانیم که اوجش در سال 57 بود، این فضا با آغاز جنگ روال تازه‌ای گرفت. نگاه سیاسی شد جزو لاینفک شعر و داستان. البته در دهه 50 ما شعر ناب را هم داشتیم که به‌نظرم شاخه‌های جدید و دیگر «موج نو»، «شعر حجم» و خصوصا «شعر دیگر» بود. یعنی وجوهی کاملا درونی با وجوهی اجتماعی و سیاسی. درواقع حرکت‌های زبان‌محور و انواع اشعار دیداری همه ما نیز فرزند مشروع موج نو شعر پارسی است با رگه‌هایی از شعر طرز شاملویی در شعر منثور. اما خب در دهه شصت ما متاثر از دو گزاره شعر طرز شاملویی و موج نو شعر پارسی با تمام دستاوردهای بعدی‌اش بودیم. شعر ما در برخی نمونه‌ها راه دیگری پیش گرفت که با انتشار اشعار «برشی از ستاره هذیانی» و «آن‌سوی مرز باد» در سال1370 این دیگرشدن محسوس شد تا اینکه در شعرهای چاپ‌شده در آدینه، گردون، دنیای سخن و تکافو این فاصله‌گرفتن از طرز شاملویی کاملا مشهود شد و شعر ما حدفاصل دیگری یافت از شعر رایج و تثبیت‌شده. نمونه‌های شعرهای پساآغاز دهه هفتاد در کتاب‌های «عشق اول» و «شب هیچ‌وقت نمی‌خوابد» منعکس شد. هریک از شاعران دیگر و نه شعر موسوم به «شعر دیگر» در دهه هفتاد در این تثبیت‌شدگی نقش‌مند ظاهر شدند. من تنها نبودم؛ من‌هایی با من دهه هفتاد ما را پی‌انگیخت.

نگاهی بیاندازیم به پایان‌نامه‌های مقاطع دانشگاهی و نقش آنها در پیشبرد و شناسایی شعر معاصر. در این زمینه نظرتان چیست؟

خب درخصوص انواع گونه‌های دیداری ما، تاکنون در مقاطع لیسانس تا دکترا چندین پایان‌نامه تدوین شده، در برخی کتاب‌های نقد ادبی نیز درخصوص گونه‌های پیشنهادی مباحثی مطرح شده. من نیز در ده‌ها گفت‌وگوی نشریاتی چون گردون، شرق، تجربه، صدا، آرمان امروز، اعتماد، بهار و مقالات متنوعم در این خصوص بسیار نوشته‌ام، در آخر باید بگویم عیب ما نخواندن است و بسنده‌کردن به تیتر. و اینکه اهل تعارف نباید باشیم چون تنها نقد صریح از یک منتقد حرفه‌ای خواهد توانست در ما چالش مبارزه با خودشیفتگی ایجاد کند. شما اکنون این گفت‌وشنود را می‌خوانید که البته من نام پرس‌وگو را زیبنده‌تر برای آن می‌یابم، اما من پر از نادانستگی‌ام در برابر هستی پر از دانستگی، اصلا نسبتش به قیاس هم نمی‌رسد، آن‌وقت من خودشیفته خودم باشم؟ خودی که سرشار از نادانستگی است؟ مرا بی‌رحمانه نقد کنید اما قضاوت را به مخاطب وانهید.

شعرهای شما تاکنون به چندین زبان ترجمه شده. نظرتان در مورد ترجمه اشعار چیست؟ آیا ترجمه می‌تواند امانتدار شعر شاعر باشد؟

البته گفته باشم حماقت است اگر فکر کنیم جهان معطل شعرهای من است. بله، مواردی بوده اما من به اینها دلخوش نیستم. اگرچه وقتی آدم درمی‌یابد آفرینه‌هایش را دیگران به زبان خود نیز می‌توانند بخوانند وسوسه‌گر است، اما وقتی که هم‌زبان‌هایم مرا پذیرفتند و بدون دخالت من و دوستانم اگر مرا ترجمه کردند، مرا به‌واسطه نفوذ شعرم در سایر زبان‌ها به کشورهای دیگر دعوت کردند و به من جایزه دادند و کتابم را چاپ کردند آن‌موقع من باید به خود ببالم، اغلب ماها خودشیفته‌ایم و خوش‌خیالیم. جز خودمان، خودمان را تحویل نمی‌گیریم. یکی از دوستان می‌گفت مرا چون می‌شناسند برای حضورم خرج می‌کنند. به او رقم پنج‌هزارتایی فالوئرهایش را نشان دادم سپس فالوئرهای دختر 14ساله‌ای را هم نشانش دادم که صدبرابر او بود!

مخاطب چگونه بین این‌همه شاعر و اسم می‌تواند اولویت‌ها را برای انتخاب کتاب شعر تعیین کند؟

هیچ، چراکه ما تحت سیستم نیستیم، تمام مشکلات ما هم از این روست؛ قبلا در یک مجله و انتشارات سلسله‌مراتب بود. شاملو بود، براهنی و نصرت و آتشی مسئول صفحه، الان کی‌ها هستند؟ تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.

از نقش دنیای مجازی در ادبیات امروز برایمان بگویید؟

بسیاز زیاد نه در ادبیات که در لایه‌های زندگی و اینکه شاهد نفوذ بیشترش هم خواهیم بود. ما در اشغال تکنولوژی هستیم و سرطان تکنولوژی بیشتر ما را دربرخواهد گرفت.

و در پایان نقش شاعران معاصر (نیما، اخوان، نصرت، فروغ، براهنی، رویایی و...) را در پیشبرد شعر معاصر چگونه می‌بینید؟

هر شاعر فصلی جدید است در کتاب ادبیات. نیما سرسلسله و بنیان‌گذار آوانگاردیسم در شعر ایران بود و شاملو ماه آن. فروغ و اخوان و نصرت و نیما نیز ستارگان نزدیک به خورشید و ماه همه منظومه نیمایی را در کهکشان تشکیل می‌دهند و اما براهنی در دهه هفتاد بود که توانست دغدغه‌های اندیشگی و زبانی والای آسمانی مولانا را به سیاق نیما در ژانر زمینی ارائه دهد و موتور حرکت تئوریک ملی شعر ما باشد. شاعران بزرگ دیگر نیز سهمشان در این میان کمتر از ایشان نبوده است. همه باهم این قصر بشکوه سخن پارسی را پی نهاده‌ایم.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی