آرمان - درست سر تیر رسیدم. امروز سومین روز تابستان است و میبینم که بالاخره همه سلبریتیهای عزیز، کلهماجمعین راجع به بازی حماسی ایران-اسپانیا نوشتند و الان دیگر به حول و قوه الهی، اینستاگرام خلوتخلوت شده. پرنده پر نمیزنه توش. الان میتوانم با خیال راحت بنویسم تا پرتغالیها از راه نرسیدند، والا... با اون رونالدوشون! امروز در مجلس ختم برادر دوست عزیزم سیدعباس سجادی، سالار عقیلی را دیدم و متعجب شدم که چطوری از روسیه طیالارض کرده و در تهران بیارز حضور دارد. یادم آمد از پایان غمانگیز بازی ایران و اسپانیا که تلویزیون، ترانه جامجهانی را با صدای گرم و دلنشین سالار عقیلی عزیز پخش کرد. و چون در صدای سالار کمی حزن هست، خیلی مناسب پایان این بازی بود که اشک ما را درآورد. در صورتی که بعد از پایان بازی اول (ایران-مراکش) که یار دوازدهم ما(!) گل زد و ما بردیم و از خوشحالی به هوا پریدیم، ترانه ریتمیک و پرضرباهنگ گروه آریان پخش شد. به این ترتیب، بعضیها شایعه کردند که برای بازی با پرتغال، احتمالا با آقای کویتیپور عزیز صحبت شده است! کور خواندند البته. عین بازی با اسپانیا، بچههای دلیر ما چنان سخت و توفنده بازی میکنند که پرتغال پوستش کنده شود. حرف بنده را قبول ندارید، ببینید «کریس ساتن»، مفسر ورزشی بیبیسی، چه گفته: «جامجهانی یعنی اینطور با غرور و اشتیاق و قدرت بازیکردن. اسپانیا شانس آورد. این تیم میتواند پرتغال را شکست دهد.» روزگار عجیب و غریبی است. در بازی با مراکش، گل نزدیم اما برنده شدیم. در بازی با اسپانیا، گل زدیم اما باختیم. دنیا را میبینید. همینجا تقاص پس دادیم. آنجا با یک گل الکی برنده شدیم، اینجا با یک گل الکی باختیم! این جهان کوه است و توپ ما صدا! غیر از اتفاق تاریخی لاییزدن وحید امیری به پیکه که بهگفته بسیاری، خودش به اندازه چندتا گل میارزید و اولین لاییکشیدنی بود که خوشمان آمد؛ ملت بیکار بعضا نمیدانم به همسر خوانندهاش چه کار داشتند که رفتند توی صفحهاش چرت و پرت نوشتند.اتفاق تاریخی دیگر، بازشدن درهای استادیوم آزادی به روی خانمها بود که چیزی هم به خطر نیفتاد. حتی بعضا مشاهده شد که بین دو نیمه، عدهای از سکوها پایین رفتند تا نمازشان را در گوشهای بخوانند که قضا نشود. خلاصه دم همه شما گرم!