آرمان - گروه ادبیات و کتاب: قباد آذرآیین (متولد 1327-مسجدسلیمان) نزدیک به چهار دهه است که قلم میزند. اولین داستان آذرآیین به نام «باران» در سال 1346 در نشریه «بازار» رشت چاپ شد و اولین کتابش را هم نشر ققنوس در سال 1357 منتشر کرد. اما حضور حرفهای آذرآیین در ادبیات داستانی از دهه هفتاد آغاز میشود: مجموعهداستان «حضور» و بعدها داستانها و رمانهای دیگری نوشت که برخی از آنها از جمله «شراره بلند» و «هجوم آفتاب» برایش با موفقیت همراه بود. داستان «ظهر تابستان» از همین مجموعه، از بنیاد گلشیری جایزه گرفت و «هجوم آفتاب» از سوی جایزه مهرگان ادب و کتاب فصل تقدیر شد.
از کتابهای جدید و تجدید چاپیهایتان که در نمایشگاه عرضه میشود، بگویید.
مجموعه داستان «روزگار شاد و ناشاد محله نفتآباد» از سوی نشر افراز در نمایشگاه امسال عرضه میشود. کتاب دیگر من، رمان «فوران» در نوبت کسب مجوز است و به نمایشگاه امسال نمیرسد. دیگر آثارم هم در نشرهای ثالث و روزنه و افراز موجود است.
شما بهعنوان نویسندهای که بیش چهار دهه مینویسید و در نمایشگاه حضور دارید، چه چیزهایی در این نمایشگاه برایتان حائز اهمیت است که دوست دارید بر آن تاکید کنید و چه چیزهایی برایتان ناخوشایند؟
برگزاری نمایشگاه، فینفسه امر خیر و همگانپسندانهای است. کلا هر گامی که برای معرفی کتاب و گسترش کتابخوانی برداشته شود، ستودنی است. من امر «ناخوشایند»ی در این کار نمیبینم. میتوان به جای واژه «ناخوشایند» از واژههای «کم و کاستی» نام برد، که در برابر محسنات برگزاری نمایشگاه قابل تحمل و چشمپوشی است.
به سبک و سیاق نمایشگاههای بینالمللی که فضایی است برای تبادل نظر و انتقال تجربیات نوشتن و ترجمه به دیگران، حالا که این امکان در نمایشگاه کتاب تهران میسر نیست یا اگر هست در بازار داغ فروش کتاب چندان به چشم نمیآید، از تجربههای نوشتنتان در این سالها بگویید.
برگزاری نمایشگاه کتاب، سراسر، شیرین و ستودنی است و - اگر به معنای درست کلمه و منطبق با انتظارهایی که همه از برپایی چنین مناسبتهایی داریم، شکل بگیرد- دلیلی برای وجود خاطره تلخ در ذهن کسی باقی نمیماند. اما هنوز خیلی مانده تا ما نمایشگاههای کتابمان را با «سبک و سیاق» نمایشگاههای بینالمللی بسنجیم. مشکلات و معضلات و کاستیها و محدودیتها و ممنوعیتهایی که بر سر راه برگزاری نمایشگاه کتاب در کشور ما وجود دارد، اجازه نمیدهد نمایشگاه- آن هم نمایشگاه کتاب- با معیارهای جهانی و انتظاراتی که از اینگونه نمایشگاهها در ذهنمان داریم، پا بگیرد. شمردن این کم و کاستیها و موانع و محدودیتها از حوصله این محدوده فراتر است و مجالی و مقالی بسی بیشتر از این میطلبد.
از بین کتابهای خودتان، از اولین کتاب تا آخرین کتابتان، کدامیک را دوست دارید در اینجا پیشنهاد بدهید؟ و اگر بخواهید از نویسندگان دیگر هم کتابی پیشنهاد بدهید، چه کتابی؟
نوشتههای هر دست به قلمی، حاصل عرقریزان روح اویند... فرزندان اویند. نمیتوان یکی را بیشتر از دیگری دوست داشت. اما اگر بنا باشد بین کتابهای منتشرشدهام، به یکی از آنها امتیاز بیشتری بدهم، طبعا این امتیاز به مجموعه داستان «هجوم آفتاب» (نشر هیلا- ققنوس) داده میشود که چند جایزه و تقدیرنامه را از آن خود ساخته است.
و پرسش آخر: حالِ کتاب در این روزگار چطور است و پیشبینیتان از آینده کتاب چیست؟ به کدام سمت میرویم؟ و اینکه چه کارهایی میتوانیم بکنیم که کتاب، در این وضعیت بحران مخاطبی که رنج میبرد، حالش بهتر شود؟ یا به بیانی دیگر، دولتها چه کاری میتوانند بکنند؟ آیا این بحران، از خود دولتها ناشی میشود؟
حال کتاب در هیچ روزگاری- تا آنجا که من به یاد میآورم- خیلی «خوش» نبوده... نتیجه این سیاست، گریز کتابخوانها از اقبال نسبت به کتابهای داستانی ایرانی و سقوط نگرانکننده تیراژ کتابها تا مرز دویست و سیصد نسخه و بازار داغ کتابهای ترجمهشده و چاپهای چندباره و چندناشره آنها است. چون همه میدانیم که ممیزی به کتابهای ترجمه «گیر» نمیدهد و اگر هم بدهد جوری است که خدای نکرده به تریش قبای نویسندگان آنور آبی برنخورد... شما بهدرستی ترکیب «بحران کتاب» را به کار بردهاید، اما اینکه «پیشبینی آینده کتاب چیست؟» و «به کدام سمت میرویم؟» و «چه کارهایی میتوانیم بکنیم که کتاب از این وضعیت بحران مخاطب حالش بِه شود»، باید بگویم تا هنگامی که در بر همین پاشنه بچرخد و دولت و مسئولان برای «کتاب ایرانی» تره هم خرد نکنند و هیچ جوری نگران حذف داستان ایرانی از سبد کالای خانوادهها نباشند، نهتنها چیزی عوض نمیشود که ما هر روز بیشتر و بیشتر شاهد این «بحران مخاطب» در ارتباط با کتاب و کتابخوانی خواهیم بود.