آرمان - ترجمه از فرانسه: ریحانه قدیری / گروه ادبیات و کتاب: طاهر بنجلون از برجستهترین نویسندههای امروز جهان است که آثارش به بیش از چهل زبان زنده دنیا ترجمه شده، از جمله فارسی: با چشمان شرمگین (ترجمه اسداله امرایی، نشر مروارید)، مرد خسته (ترجمه سمیه نوروزی، نشر ققنوس)، فرزند پوشالی (ترجمه نجمه موسوی، نشر باران)، مرگ نور (ترجمه بهمن یغمایی و محمدهادی خلیلینژادی، نشر چشمه)، فساد در کازابلانکا (ترجمه محمدرضا قلیچخانی، نشر مروارید)، پدر به من بگو نژادپرستی یعنی چه؟ (ترجمه المیرا لطفی، نشر سینا)، خوشههای نگون (ترجمه صفیه روحی، نشر آبی) و آتش و یاس (ترجمه سیامند زندی). طاهر بنجلون نویسنده، نقاش و شاعر مراکشیتبار فرانسوی است. او در سال ۱۹۴۴ در شهر فاس مراکش به دنیا آمد و در سال ۱۹۷۵ موفق به دریافت مدرک روانشناسی شد. بنجلون یکی مطرحترین نویسندههای امروز فرانسه و عضو آکادمی گنکور است. او در بیش از سی سال نوشتن جوایز معتبری دریافت کرده از جمله: جایزه گنکور، نشان لژیون دونور، جایزه بینالمللی ایمپک دوبلین، جایزه بینالمللی شعر آرگانا، جایزه صلح اریش ماریا رمارک، جایزه دوستی فرانسه و عرب، و جایزه مونت کارلو. آنچه میخوانید گفتوگوی نشریات فرانسوی با طاهر بنجلون است که در آن بنجلون از نویسندگیاش میگوید و همزمان گریزی میزند به رابطه شرق و غرب، بهویژه جهان اسلام و عرب و مساله اشغال فلسطین.
آیا میتوانید تعریفی از خود یعنی طاهر بنجلون به ما ارائه بدهید؟ علاوه بر نویسنده میتوانیم شما را جامعهشناس، شاعر یا روشنفکر معرفی کنیم؟
من فقط نویسنده هستم، همین و بس.
شما در نوشتههایتان به موضوعات مختلفی اشاره میکنید مانند اسلام، فلسطین، نواحی اطراف شهرها و... آیا بدین طریق شما مسائل روز را بررسی میکنید؟
لازم به ذکر است که یک نویسنده میتواند شاهد و ناظری در عصر خودش باشد. مصاحبههایی که در روزنامه انجام میدهم به این دلیل است که مخاطبان نمیتوانند برای گفتن بعضی مسائل منتظر بمانند تا کتابی نوشته شود. این موضوع کاملا طبیعی است که به اسلام علاقهمند باشم درصورتی که مفهوم واقعی آن کنار گذاشته شده یا حتی از فلسطینی صحبت کنم که اشغال شده و مردم در آن کشته میشوند و در آخر باید بگویم وابستگی من به حومه شهرها به این دلیل است که باید بدانیم همین مناطق تشکلیلدهنده جوامع هستند و بخش عمده جوامع در آنجا زندگی میکنند.
تالیفات بسیاری دارید، تقریبا سالی یک اثر. آیا شما با این کار قصد دارید در نوشتن کتاب رکورد بزنید؟
من فقط کارم را انجام میدهم. بسیاری از کتابهایم به چاپ دوم هم رسیدهاند. ولی بااینحال همیشه خواهند گفت که من نزدیک یک سال، خود را مشغول نوشتن میکنم.
چه تعداد کتاب نوشتهاید؟ آیا تعداد کتابها برای شما اهمیتی دارد؟
نه، هرگز. با نوشتههایم نمیخواهم ذهنی را پرورش دهم. حقیقت این است که گاهی برای نوشتن برخی از رمانهایم حتی هیچ ایدهای نداشتم. آثار من خانه بزرگی است که تمام مردم میتوانند برای تماشا به این خانه بیایند و در آن زندگی کنند. درنهایت باید بگویم برای یک نویسنده تولید ادبی منسجم بسیار اهمیت دارد.
شما موفق شدهاید تا جایزه گنکور را برای کتاب «شب مقدس» دریافت کنید. آیا میتوان گفت که «شب مقدس» بهترین کتاب شما بهشمار میآید؟
پاسخ این سوال را من نباید بدهم. هروقت که بخواهم برای آغاز ماجراجویی نگارشی قلم به دست بگیرم همواره این باور را بیان میکنم که هرگز برای چهره ماندگار یا مقام این کار را انجام نمیدهم. آنچه برایم حائز اهمیت است، اثری است که برجا میماند. خودشیفتگی نویسنده نباید سد راهی برای نوشتن کتاب باشد. ثانیا آنچه را که مینویسم بعدها فراموش میکنم.
گاهی شما را بهعنوان کنشگر اجتماعی معرفی میکنند. آیا میتوانید بگویید در این نوع فعالیت چه موضوعی برای شما اهمیت دارد؟
حقوق بشر. منظور از حقوق بشر تمام جنبههای آن است: حقوق اقلیتها، حقوق زن، حقوق کودکان و...
آیا زندگی در دو کشور فرانسه و مراکش بهطور همزمان سخت نیست؟
در سال 1971 بهدلیل مشکلات سیاسی مراکش را ترک کردم ولی ارتباطم را با وطنم حفظ کردهام و به میهنم بهشدت وابستهام و آنجا را دوست دارم. در حال حاضر در شهر طنجه در مراکش ساکن هستم ولی اکثر اوقات، حداقل در ماه یک بار به خاطر فعالیتم در آکادمی گنکور به فرانسه سفر میکنم.
نظر شما درباره جمله «ادبیات از انسان نشأت میگیرد» چیست؟ آیا باور اشتباهی است؟
بستگی دارد این ادبیات برای چه کسانی باشد. تا آنجا که به من مربوط میشود در شروع کارم بسیار تلاش میکردم و به مدت یک سال برای دفاتر روزنامه کار میکردم و در کنارش کارهای کوچک دیگری انجام میدادم. اما جایزه گنکور همهچیز را تغییر داد.
شما همواره دور از خانه و کشور خود مینویسید. آیا میتوانید در اینباره توضیحی به ما بدهید؟
در همه حال احساس میکنم خانه من در فرانسه، مراکش، ایتالیا و بخشهایی از آسیا باشد. برایم فرقی ندارد که در اندونزی، مالزی، سنگاپور یا ویتنام باشم. در همهجا همچون تازهواردی هستم که بهدنبال کشف است. منظورم از این صحبتها این است که مشکلی با تبعید ندارم و هرجایی که بتوانم راه خود را بهدرستی پیدا کنم، نوشتن را از نو آغاز میکنم. حتی گاهی هم ممکن است تمایلی برای نوشتن نداشته باشم و تنها کاری که در این زمان انجام میدهم فقط انتظار است.
آیا رمانهای جدید را میخوانید؟
در حقیقت زمان لازم برای خواندن رمان ندارم. کاملا خود را وقف خوانشهای گنکور کردهام و زمان زیادی را صرف این کار میکنم. رمانهای زیادی هستند که دیگر نمیتوانم آنها را بخوانم.
چرا به زبان فرانسه مینویسید؟
در مدرسه دو زبان فرانسه و عربی را بهسرعت آموختم. زبان فرانسه موقعیتی را برای من به وجود آورد تا بتوانم مسائلی را مطرح کنم که در زبان عربی گفتن آن غیرممکن بود. در ابتدا با این کار میتوانستم نوشتههایم را از پدر و مادرم پنهان کنم و بعدها که شروع کردم به نوشتن هرگز نتوانستم از نوشتن به زبان فرانسه دست بردارم. در حال حاضر در نوشتن به زبان عربی مشکل دارم. نوشتن یک کتاب کامل به زبان عربی برای من غیرممکن است. لازم است بگویم زبان عربی زبانی بسیار غنی است اما خیلی هم مشکل است. در هر زبانی میتوانم نویسندههای معروفی را نام ببرم بهطور مثال راسین در فرانسه، شکسپیر در انگلیس و دانته در ایتالیا اما نمیتوانم نویسنده عربزبانی را به شما معرفی کنم.
شما نویسنده معروفی هستید و کتابهایتان در بسیاری از کشورها ترجمه شدهاند. بهنظر من شما از تمامی نویسندگانی که به زبان فرانسه مینویسند، متمایز هستید. میتوانید به ما بگویید دلیل این تفاوت چیست؟
جایزه گنکور. این جایزه کاملا مختص زبان فرانسه است و همچنین در دنیا منحصربهفرد است. جایزه گنکور به 45 زبان ترجمه شده است. این آمار خیلی زیاد است و میتواند دریچهای از چشماندازهای خارقالعادهای باشد. در هر صورت هنگام صحبت از ترجمه میتوانیم بگوییم فرانسه همچون ایتالیا کشوری است که ترجمه در آن زیاد است؛ درحالی که در آمریکا تنها سهدرصد از تولیدات منتشرشده کتابهای خارجی هستند. ایندرصد بسیار ناچیز است. در فرانسه و همینطور ایتالیا ایندرصد به چهل میرسد. انگار که انسانها به آنچه که در مکانها و جاهای دیگر رخ میدهد بیشتر علاقه نشان میدهند. البته این یک ویژگی است. ترجمه نشانهای از گشایش و حس کنجکاوی بهسوی دیگری از جهان است و امتیازی برای نشریات محسوب میشود که اکثرا کتابهای پرفروش را ترجمه و چاپ میکنند.
نقش نویسنده در سالهای اخیر تغییر کرده است؟
نویسندگانی مثل امیل زولا و سارتر تغییراتی را بهخصوص در رابطه با کشور و تاریخ خود انجام دادهاند. متنهای زیبایی نوشتهاند و از نویسندگان شناختهشده قرن بیستم هستند، حتی آثار بسیاری از نویسندگان هنوز خوانده و تفسیر میشود. اما بهنظر من نویسنده شهروندی است که میتواند در زمینههای مختلف نقطهنظرهای متفاوت داشته باشد. اما من اینطور نیستم و در مجموع میتوانم بگویم که خودم را تنها با شرایط و موقعیتهای انسانی مشغول کردهام. ترجیح میدهم به مسائلی چون حقوق بشر، حقوق زن و مهاجرت بپردازم یا بهتر است بگویم احساس نیازی به ادبیات رئال و درام دارم تا ادبیات ایدئولوژیک. بهنظر من تعهد یک نویسنده نمیتواند در ادبیات ایدئولوژیک باشد.
امروزه برخی از افراد برای ترویج نژادپرستی از اینترنت کمک میگیرند و همچنین بازیهای آنلاین را میبینیم که نشان از تبلیغ نژادپرستی دارد. بهنظر شما آیا این فعالیتها، حملات رایگان در شکل مکالمههای کاملا سنجیده و فکرشدهای است که توسط اشخاصی گسترش پیدا کردهاند و پُستهایی در اینباره در شبکههای اجتماعی و سایتها گذاشته میشود؟
شبکههای اجتماعی محرک نفرت و خشمی هستند که تقریبا به شکل بههمریختهای آشکار میشوند و میتوان گفت منبع خطرناکی محسوب میشود، اما درعینحال این امکان را برای انسان فراهم میسازد تا آنچه را که میخواهد، مطرح کند حتی مسائل و سخنان مفید. متاسفانه در این میان افرادی هستند که از این طریق سود میبرند و از طریق این ارتباط مخالفت و خشم خود را ابراز میکنند. بههرحال باید در فضای مجازی محتاط بود و من هم همین کار را میکنم تا حدی که هرگز نظرات مردم را نمیخوانم زیرا این احتیاط در پاسخدهی به استدلالهای نژادپرستی اغلب در برابر کسانی که از این موضوع یعنی نژادپرستی نفرت دارند، مفهوم خوشایندی ندارد. درست است که امروزه قوانینی برای مبارزه با ترویج نژادپرستی وجود دارد اما گاهی از این قوانین سرپیچی میشود.
نظرتان راجع به ادبیات امروز چیست؟
بهنظر من ادبیات امروز از دید جامعهشناسی، رئالیست است، بهطور مثال کتابهای زیادی درباره زنان، فقر و روابط میان شهروندان و سازمانها نوشته شده است. متاسفانه مردم خیلی به خواندن کتاب علاقه ندارند. علاوه بر این سیستم آموزشی هم در بسیاری از کشورها از جمله مراکش صحیح نیست و قیمت کتاب هم زیاد است.
از کتاب «نامه به ماتیس» بگویید.
این کتاب ستایشی از نقاشی است. نقاشیکردن را خیلی دوست دارم و یکی از مهمترین تفریحات من محسوب میشود. از طرفی علاقه وافری به «ماتیس» (نقاش فرانسوی) دارم. از اینرو در این کتاب نامهای برایش نوشتهام و توانستم فرصتی برای آنالیز چندین نقاشی معروف مراکش به دست آورم. امیدوارم که هنر راه خود را در مدارس باز کند و نسلهای بعدی بدانند که خارج از این دنیای هنر آشفته چه کسانی پیشگامان نقاشی بودهاند.
خوانندگان کتاب «فرزند پوشالی» میپرسند که سرنوشت شخصیتهای اصلی چه میشود؟
ساده است. ادامه این داستان در کتاب «شب مقدس» بهطور واضح نوشته شده است. با اینکه این داستان به دهههای قبل بازمیگردد اما از شنیدن این موضوع که همواره خوانندگان درباره شخصیتهای داستانهایم صحبت میکنند مرا بهشدت خوشحال میکند. در اینباره باید خاطرهای را بگویم؛ یکبار در خیابان جوانی از من سوال کرد و نام یکی از کتابهایم را گفت و در ادامه از من پرسید که چه وقتی منتظر کتاب دیگرت باشیم؟ این خاطره میتواند حاکی از این موضوع باشد که مردم کتاب نمیخوانند اما علاقهمند هستند بدانند آیا کتابی وجود دارد یا نه.
نظرتان راجع به کتابهای آموزشی و تربیتی چیست؟
در واقع میخواهید بگویید که از کتابهای «پدر به من بگو نژادپرستی یعنی چه؟» و «آموزش اسلام به کودکان» صحبت میکنید؟ کتاب «پدر به من بگو نژادپرستی یعنی چه؟» به 43 زبان ترجمه شده. بهنظرم بینظیر است و در بسیاری از مدارس بخشی از برنامه آموزشی است. علاوه بر این خیلی امیدوار هستم که آموزش و پرورش این کتاب را بهعنوان کتاب اصلی در نظر بگیرد زیرا کتابی با این عناوین به زبانهای فرانسه و عربی وجود ندارد.
شما کتابی نوشتهاید راجع به مادرتان که مبتلا به بیماری آلزایمر بود. این بیماری موجب شده تا مادرتان تمام خاطرات ناگفتهاش را بازگو کند...
برخلاف تصورمان از آلزایمر، این بیماری باعث شد تا با زندگی مادرم بیشتر آشنا شوم. قبل از ابتلا به بیماریاش هرگز صحبت نمیکرد و اگر هم گاهی میخواست موضوعی را بگوید در کمال فروتنی و شرم و حیا موضوع را مطرح میکرد. در سنت مراکشی، برای فرزندان درباره گذشته، عشق و همسر صحبتی نمیشد. اما این بیماری مادرم را به گذشته برگردانده بود: دوران تولدم، ازدواجهای اول و دومش که هرگز نتوانستم اطلاعات دقیقی در اینباره به دست آورم. درنهایت توانستم با این خاطرات، رمانی آمیخته از زندگی گذشته و کنونیاش که چیزی جز بیماری، هذیان و گاهی زوال عقلی نبود، بنویسم.
میتوانید به ما بگویید پس از مرگ پدر و مادرتان چه دورانی را گذراندهاید؟
تا زمانی که آنها زنده بودند همیشه احساس امنیت داشتم و فکر میکردم تا ابد بین من و مرگ مانعی وجود دارد اما از زمانی که آنها مرا ترک کردند دیگر مانعی وجود نداشت و لحظهبهلحظه فکر میکردم من هم خواهم مرد. البته این موضوع کاملا غیرمنطقی است زیرا هر آدمی ممکن است قبل از پدر و مادرش بمیرد اما با این وجود چنین احساسی را داشتم. حتی با سخنان راهبهها هم احساس خوبی نداشتم. به عبارت دیگر حمایت آنها برایم معنایی نداشت. مثل کودکی بودم که ترک شده و میترسد؛ ترس از بزرگسالی و نگرانی از مرگ.
رمان ژانری است که خیلی کم در ادبیات عرب دیده میشود. چرا؟
زیرا فرد در آنجا به رسمیت شناخته نمیشود و میدانیم که نوشتن یک رمان درواقع بهتصویرکشیدن زندگی انسان است.
شما خود را نویسندهای متعهد میدانید؟
از نظر اخلاقی یک انسان متعهد هستم. از آنجاییکه در همه حال از انسانهای تحقیرشده حمایت کردهام، عدهای فکر میکنند من آدمی با تفکرات قدیمی هستم، البته که این موضوع برایم خندهدار است. بهنظر من نویسندگان باید بیش از دیگران خود را وقف جامعه مدنی کنند.
نظرتان راجع به روابط میان غرب و شرق چیست؟
ارتباط هرگز برای شرق ساده نبوده. شرق واژهای است که هرچه خواستند در آن قرار دادهاند. و در مورد غرب، آنچه که امروزه تاحدودی میان آنها اتفاق میافتد بین اروپا و اسلام است. ارتباط این دو هم تعریفی ندارد زیرا از اساس مشکل دارد. عدهای مسیر اسلام را منحرف کرده و تفاسیر بدی از آن ارائه میدهند و از سویی بیش از پیش بیگناهان را مورد حمله قرار میدهند. باید گفت این معضل بزرگی است که بهسادگی نمیتوان آن را ریشهکن کرد...
در بیشتر رمانهایتان راوی به گفتوگوی درونی با خود متوسل میشود. آیا شما این سبک از نگارش را دوست دارید؟ آیا میتوان گفت این سبک از نگارش ما را با ادبیات شفاهی آشنا میکند؟
خیلی علاقهمند هستم که صدا در متنهایم شنیده شود. بهنظرم مهم است که خواننده بتواند به درون شخصیتهای کتاب راه پیدا کند و گفتوگوی درونی این امکان را بیشتر برای خواننده فراهم میکند. راجع به ادبیات شفاهی هم باید بگویم که قطعا این سبک از نگارش بیتاثیر نخواهد بود اما تاثیر شگرفی هم در زمان کوتاه نخواهد داشت. در ضمن منظور از ادبیات شفاهی فقط آنچه بهطور شفاهی باشد، نیست. بهطور مثال قصههای هزارویکشب تالیف و نوشته شده اما کاملا واضح است که یک ادبیات شفاهی است.
قبل از آنکه به نقاشی روی بیاورید، بهعنوان نویسنده معروفی شناخته شده بودید. آیا نویسندگی شما را به سوی نقاشی کشاند؟
احتمالا بله. هردو نوعی آفرینش محسوب میشوند. وقتی میخواهم رمانی را شروع کنم هرگز در ابتدا نمیدانم انتهای داستان چه خواهد بود تا اینکه به آخر داستان برسم. در کار روی بوم نقاشی هم استعدادم را بهکار میگیرم؛ بنابراین شباهتی بین ادبیات و نقاشی وجود دارد: همانطور که در رمان نمیدانم سرانجام داستان چه خواهد شد، در نقاشی هم قانون خاصی را رعایت نمیکنم.