آرمان - كارگردانى از مردم میخواهـد كه به دیدن فیلمش نروند. وقتى توضیحاتش را میخوانید، متوجه میشوید كه مشكل كارگردان این نیست كه مثلا فیلمش دچار ممیزى شده یا احیانا تهـیهكننده به آن لطماتى زده كه فیلمساز دیگر آن را ساختهاى از خودش نمیداند. كارگردان به اكران خصوصى فیلم خودش دعوت نشده و از نحوه برخوردهـایى كه در پروژه با او شده، دلخور است. به فاصله چند ساعت از نشر این خبر، تهـیهكننده فیلم (كه نتوانسته حتى با كارگردانش ارتباط خوبى بگیرد)، در اعتراض به نحوه اكران فیلمش، در شوراى صنفى اكران را گِل میگیرد. البته اكران در سینماى ما پروسهاى كاملا بوركراتیك و اغلب غیرعادلانه است و باندبازى، نقشى اساسى در پروسه اكران دارد اما فیلم این تهـیهكننده اگرچه در پانزده سینما اكران شده، فروش ضعیفى دارد (در یكى ازسینماهـا، دو بلیت طى پنج سانس!) و باور كنید پانزده سینما آرزوى بسیارى از فیلمسازان ماست. به نظر میآید با نوعى كمدى ابسورد روبهرو هـستیم، اما وقتى به سینما نه مثل یك جزیره، بلكه بهعنوان بخشى از جامعه نگاه كنیم، بهـتر متوجه میشویم كه آپاراتوس احمقانه سینماى ایران كه نه خصوصى است و نه دولتى و هـم این است و هـم آن. حجم تولیداتش با تعداد سالنهـایش نمیخواند و اقلیتى از فیلمسازان هـمه پولهـایش را در اختیار دارند و دیگران براى ساخت هـر فیلم تا سر حد مرگ باید شكنجه شوند و تازه ماحصل كارشان، زخمى و افتان و خیزان آیا رنگ پرده را بخود ببیند یا نه، رسما پكیده و مضمحل شده است و در شرایطى كه هیچ مدیریتی كه حتى بتواند لاى در باغ سبزى را بگشاید، وجود ندارد و خانه سینمایمان هـم تنهـا به سكوت لعنتى بیستوچندسالهاش ادامه میدهـد تا مسئولانش در سمتهـاى مختلف در شوراهـاى سازمان سینمایى بهكار گرفته شوند، جز غبار، چشماندازى در مقابل نداریم. در چنین شرایطى هـمگى روى خط فروپاشى عصبى و در نزدیكى كامل با جنون، ایستادهایم. پس لطفا هـیچكس براى هـیچكس قیافه نگیرد.