آرمان - عجب شبی بود شب یلدا، از پس هراس و لرزیدن. باید که قدر بدانیم و کاش بدانیم. دوباره مرورکردن داشتهها و کشف دوباره صدا و روی ماه عزیزانت که در جواب سوال «خوبین؟»، میشنوید: «بله خدا رو شکر» و شما بغض شیرین این شکر را با حلاوت دعا برای استمرارش به جان میسپارید و تازه، عمق درد بازماندههای لرزش زمین را درک میکنید (صبر و امنیت عطایشان شود به حق رحم خدا). شب یلدایی داشتیم که چون نیک بنگری هدیهای است از آسمان تا باز دوباره قدردان باشیم و بیهوا عاشق باشیم و دلدل کنیم و انگشتانمان بلغزد در میان شهد کلام حافظ. بیا از نای جان اول یاد کنیم از دردمندان کرمانشاه و سرپلذهاب. به قدمی یا درمی یا هر چه برای خانواده میخواهید و بعد بیاییم چشمانمان را ببندیم و «ببخشیم» همه فراز و فرودها را، بیایید به قدر وسعت دلمان، آشنایان دور و نزدیک، حتی بهتر، غریبهها را از عمق دل دعاکنیم و بیاعتنا به گذشته این هدیه جان امروز را با کمی مهربانی، ارزنی دلسپردن و به قدر دقایق این شبها، آذین ببندیم که بدرخشد و از آسمان دیده شود که ما هم قدردانی بلدیم. شاید که آسمان ببارد، شاید باران بیاید و شاید... گفتنیها بماند برای بعد و مجالش. اگر امشب جایی یا لحظهای دلت لرزید، دست محبوب را ببوسید، اگر نیست صدایش کنید، اگر در راه است، دعایش کنید و یادی از دلهای شکسته و غمهای پربسته بکنید.جان و جهان غنیمت است.