آرمان - لئو بوسکالیا ما را در موقعیت جالبی قرار میدهد؛ یك شركت بزرگ قصد استخدام تنها یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه تنها یك پرسش داشت. پرسش این بود: «شما در یك شب طوفانی سرد در حال رانندگی از خیابانی هستید. از جلو یك ایستگاه اتوبوس در حال عبور هستید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند: یك پیرزن كه در حال مرگ است؛ یك پزشك كه قبلا جان شما را نجات داده است و یك خانم یا آقا كه در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما میتوانید تنها یكی از این سه نفر را برای سوارکردن برگزینید. كدامیك را انتخاب خواهید كرد؟ دلیل خود را بهطور كامل شرح دهید.» پیش از اینكه ادامه حكایت را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید. قاعدتا این آزمون نمیتواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خاص خودش را دارد. پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هرچند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد. شما باید پزشك را سوار كنید، زیرا قبلا او جان شما را نجات داده و این فرصتی است كه میتوانید جبران كنید. اما شاید هم بتوانید بعدا جبران كنید. شما باید شخص مورد علاقهتان را سوار كنید زیرا اگر این فرصت را از دست بدهید ممكن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا كنید. از 200 نفری كه در این آزمون شركت كردند، تنها شخصی كه استخدام شد، دلیلی برای پاسخ خود ارائه نداد. او نوشته بود: «سوئیچ ماشین را به پزشك میدهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم همراه همسر رویاهایم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس میمانیم.» پاسخ زیبا و سرشار از متانتی كه ارائه شد، گویای بهترین پاسخ است و مسلما همه میدانند كه پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچكس در ابتدا به این پاسخ فكر نمیکند. چرا؟ زیرا ما هرگز نمیخواهیم داشتهها و مزیتهای خودمان را مانند ماشین، قدرت و موقعیت از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهیها، محدودیتها و مزیتهای خود را از خود دور كرده یا ببخشیم، گاهی اوقات میتوانیم چیزهای بهتری بدست بیاوریم. شاید لازم باشد گاهی آزمونهایی اینچنین را در مقاطع مختلف زندگیمان انجام بدهیم تا به ضعفها و نقاط قوت خود پی ببریم!