آرمان - امروز (سهشنبه) در مجلس، نشست در صحن نداريم اما جلسات كميسيونها برقرار است و زماني كه اين يادداشت را مينويسم، در مسير مجلس هستم. در بين راه خبرها را مرور ميكردم كه يكي از دوستان خبري از يكي از روستاهاي زلزلهزده فرستاده بود؛ هشتاد درصد ويران شده است. تازه اين خبر از يك روستاست. همه قلبا عزاداريم. دولت هم عزاي عمومي اعلام كرده است. طبق معمول ترافيك شديد است و دير هم شده. ياد ضربالمثلي ميافتم كه پاي رفتن ندارم. با وجود اين اتفاقات تلخ واقعا دل و دماغ این را ندارم که به مجلس بروم و نتوانم كاري را انجام دهم که به اصلاح زيربنايي كمك كند. مردم در مصیبتند و ما و همه آنهايي كه قبل از ما بودند هم مقصرند. وقتي زيرساخت درستي نداريم، وقتي همين بودجه اندك بهجاي خرمشهر و قصرشيرين در جاهای دیگر خرج ميشود، وقتي كه پيمانكار با وجدان راحت از مصالح درجه سه استفاده ميكند و كسي نظارت نميكند، وقتي كه در فرهنگ ما هر كس قانون را دور زد و بيقانوني كرد، زرنگ است و هر كس صداقت و سلامت داشت ساده و احمق ناميده ميشود، وقتي كه كار يك نماينده ميشود نامهنگاري براي مشكلات فردي و نه مشكلات زيربنايي، وقتي هر كدام در هر جايگاهي كه هستيم با علاقه كارمان را انجام نميدهيم كه بهرهوري چنین پايين است و دهها اما و اگر ديگر، آن وقت است كه جامعه را در رنج میبینم. نميخواهم نااميد شوم كه آن روز، روز مرگ است، اما اين را ميدانم که همه مقصريم، فقط سهممان فرق ميكند.