آرمان - آشنایی بنده و عباس کیارستمی از سال 1349 شروع شد. زمانی که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اولین فیلم خود را ساخت، این فرصت نصیبم شد که با او آشنا شوم. در سال 1365 به واسطه وجود دوستی مشترک، زمان بیشتری را با یکدیگر گذراندیم و ریشه دوستی و رفاقت ما عمیقتر و قویتر شد. خاطرم هست در دورانی که اخبار تلخ جنگ از کشور عزیزمان به دنیا مخابره میشد، عباس کیارستمی با فیلم «خانه دوست کجاست؟» روی دیگری از ایران و ایرانی را به جهانیان نشان داد و توجه جهانیان را به سینما و مملکت عزیزمان جلب کرد. شرایط بهگونهای شد که هر جشنوارهای در دنیا داشتن فیلمی از ایران را اعتبار خود میدانست. در سال 1373 در منزل همان دوست مشترکمان ایده اینکه در نقش خودش در یک فیلم باشم را مطرح کرد و بعد از تبادل نظر به جمعبندی خوبی رسیدیم. ماحصل این پیشنهاد، فیلم «زیر درختان زیتون» بود که در خیلی از جشنوارههای بزرگ دنیا به نمایش درآمد و مورد تحسین اهالی سینما قرار گرفت. عباس کیارستمی بهخاطر تسلط به هنر نقاشی و عکاسی، دوربین را بهخوبی میشناخت و کادربندیهای او در عین سادگی زیبا و جذاب بود. عزیزانم، عباس کیارستمی به هیچ بیماری خصوصا سرطان مبتلا نبود و فقط یک جراحی پلیپ روده داشت. متاسفانه عوارض جانبی و عفونت شدید پس از عمل و نبود متخصص عفونی در تعطیلات نوروز و چند جراحی اشتباه دیگر، رویه درمانش را با مشکل جدی مواجه ساخت و در نهایت همه ما از وجود این گوهر نایاب محروم شدیم. نازنینمرد محجوب و آرام سینمای ایران و جهان! ببخش آنطور که شایستهات بود، ارزش و قدر تو دانسته نشد و با اینکه بارها از اقصی نقاط دنیا برای زندگی و فیلمسازی دعوت شدی، با وجود ناملایمات و نامهربانیهایی که با تو شد، پاسخ دادی: «اگه از مملکتم برم و بدونم که ممکنه برنگردم، ریشههام خشک میشه»؛ که متاسفانه هم خشک شد.