آرمان - این چند خط را به بهانه برگزیدهشدن نمایشمان، «بر اساس دوشس ملفى»، توسط انجمن نویسندگان و منتقدان تئاتر مىنویسم. آقاى رضایىراد عزیز، استاد، رفیق، برادر جان! لذت تئاتر و نمایش و بازیگرى براى من، بهطور مشخص و واضح به قبل و بعد از تجربه همكارى با شما و همگروهشدن در «خانه» تقسیم میشود. بارها تاكید كردید از تمجیدهاى بقیه و ارزشى كه براى 10 اجرایمان در این هفت سال قائل هستند، دچار غرور نشویم اما اجازه بدهید اعتراف كنم كه من، تكتك لحظات این هفت سال كه من و شما و بقیه همخانه بودیم، مغرور و سرمست بودم، به خودم و همه گروه مىبالیدم و مىنازیدم كه اینطور سرسخت و جسور و مطمئن تختگاز جلو میرویم. ارزش این گروه براى هیچكس به اندازه خودمان روشن نیست. بعضى وقتها فكر مىكنم: «واقعا این ما بودیم؟» التهاب اجراى «رویاى طاهرگان خاموش» در آن روزهاى عجیب، اشكهاى من و شما و محسن همراه تماشاگرانمان در «من یك موجود توئیترى هستم»، تمرینهاى «خانمقرمزى» كنار دریا، روى ساحل، پرسهزدنهاى طولانى در لالهزار براى پیداكردن چراغهاى «بارشهایى از مهر و مرگ»، تمرینهاى نفسگیر و دلچسب «بر اساس دوشس ملفى» و تكتك روزها و ساعتهاى حرفزدن، بحثكردن، كاركردن شبانهروزى براى رسیدن به عصاره هر لحظه، براى خلق ژست و... این لحظهها امروز، خشت هویت من در بازیگرى هستند. گروه «خانه» و فرصت یادگیرى از شما، بزرگترین سرمایهاى بود كه من در این پانزده سال كار حرفهاى به دست آوردم. ممنون از شما و تكتك همخانهها كه در را به روى من هم باز كردید و امیدوارم همکاری ما همچنان مانند گذشته ادامه پیدا کرده و مستدام باقی بماند.