بستن
کد خبر: ۵۳۳۸۱

۵ هزار سال قصه‌ ایرانی

۵ هزار سال قصه‌ ایرانی
فرزانه محمدی‌خانقشلاقی - پژوهشگر و منتقد

آرمان - گروه ادبیات و کتاب: «روی این خاک، انسان، به‌هنگام راه‌رفتن، تا زانو در قصه فرومی‌رود.» مواجهه عمیق با تاریخ فرهنگ یک سرزمین، نمی‌تواند نتیجه نگاه و تلاش تنها یک پژوهشگر یا به‌بیان دقیق‌تر یک جریان فکری باشد. گسترش افق پژوهش تاریخی، نیازمند پژوهشگرانی است که افق‌ها را درمی‌نوردند و معناهای نو می‌یابند. به عبارت دیگر بدنه پژوهش تاریخی زمانی می‌تواند، به‌طور اندام‌وار، قابلیت رشد داشته باشد و محملی برای تولید اندیشه شود که «تاریخ» چون یک پیکر کهنه به خاک سپرده شده با یک تکلیف روشن تصور نشود. تاریخ ادبیات ایران به‌عنوان بخش عمده‌ای از افق تاریخ فرهنگ ایران نیازمند این نگاه است. نگاهی که به پژوهشگران فرصت دهد تا دریچه‌های تازه‌ای را بگشایند و درنتیجه مجالی فراهم آید برای گسترش این افق تاریخی و ایجاد معناهای تازه. «صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها» نتیجه بخشی از پژوهش‌هایی است که نادر ابراهیمی در زمینه تاریخ ادبیات داستانی ایران به انجام رسانده و نشر «روزبهان» منتشر کرده است.

کتاب «صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها» با عنوان فرعی «تاریخ تحلیلی پنج هزار سال ادبیات داستانی ایران» به بیان حدود دویست حکایت، و بررسی و تحلیل این حکایات از صدر تصوف تا نیمه قرن ششم هجری یعنی زمان حمله ترکان غز می‌پردازد. در تعریف ابراهیمی، حکایت صوفیانه و عارفانه گونه‌ای از حکایات، حکایت نوعی از انواع داستان، و داستان برآیندی است از واقعه، زمان‌بندی واقعه، و شخصیت یا شخصیت‌های مربوط به آن واقعه. او از میان حکایات، گونه صوفیانه و عارفانه آنها را با توجه به معانی و مفاهیمی که از تصوف و عرفان ارائه می‌دهد، شناسایی کرده است. نویسنده در انتخاب نمونه آثار و حکایات، داستان‌هایی را شناسایی کرده که یا به زبان ایرانی (مقصود فارسی دری است، ابراهیمی به‌جای اصطلاح «دری» اصطلاح «خاوری» را پیشنهاد می‌کند) نوشته شده باشد، یا به‌وسیله ایرانیان به وجود آمده باشد. اگر چنین داستانی از زبان عربی یا هر زبان دیگری به زبان ایرانی برگردانده شده باشد، شرط آن است که نویسنده در بازآفرینی اثر برای هماهنگ‌سازی آن با فرهنگ ایرانیاسلامی مشارکت کرده باشد. در «صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها» تاکید و تلاش بر تبیین جایگاهی درخور برای حکایات صوفیانه در دل تاریخ ادبیات داستانی ایران بوده است. به‌طور خلاصه می‌توان ابراز داشت، هرآنچه در این کتاب، از زمینه‌های تاریخی تا تحلیل شخصیت‌پردازی حکایات گفته می‌شود ناظر به ترسیم جایگاه حکایات صوفیانه از منظر داستان‌شناختی و بر اساس فرم و محتوا است؛ فرم و محتوایی که به یکدیگر آغشته‌اند. روش عمده نویسنده در بحث‌های داستان‌شناختی، تحلیل ساختاری است؛ بدین معنا که جزء در رابطه با کل، و کل در رابطه با اجزا سنجیده می‌شود. نویسنده چون یک ناظر مشرف، کل حکایات منتخب یک رساله مشخص را هم‌زمان در نظر دارد، تا معناهای یکدیگر را کامل سازند و گاه در نگاهی کلی‌تر حکایاتی با موضوعات مشابه از دو نویسنده متفاوت باهم مقایسه می‌شوند، تا گستره داوری فراخ‌تر شود. «صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها» دربردارنده دو فصل کلی است؛ فصل اول با عنوان «مقدمات و مکالمات»، مقدمات تاریخی و تعاریف مورد نیاز را فراهم می‌سازد. نویسنده در فصل مقدمات و مکالمات تکیه‌اش بر زمینه‌سازی است و تاجایی‌که مقال محدود کتاب فراهم می‌آورد اشاراتی به تاریخ عمومی ایران دارد که درنهایت منجر به تعریف و تبیین چیستی داستان، چیستی تصوف و زدودن برخی ابهامات می‌شود. ابراهیمی از اینجا می‌آغازد که باید میان «اسلام» و «عرب» مرز مشخصی ترسیم کرد، و در نظر داشت که اندیشه اسلامی همان اندیشه عربی یا سامی نیست. این سپاهیان ایران بودند که به دلایل مشخص یا حتی موجه از سپاه عرب شکست خوردند، اما مردم ایران هرگز از مردم عرب شکست نخوردند. در این مبارزه، سهم تصوف ایرانی-اسلامی، یا به بیان دقیق‌تر آنچه ابراهیمی مشخصا تصوف عملی (در مقابل تصوف نظرگرا) می‌داند پررنگ و دامنه‌دار است. اصلی‌ترین استدلال نویسنده در اینجا صورت‌بندی می‌شود، «صوفیان، از همان ابتدای پیدایی، کسانی بودند از مردم، با مردم، برای مردم.» به عبارت دیگر «خدای آنها خدای مردم بود» و نه خدای حاکمان، ظالمان و بندگان جاه و زر. تصوف به تعریف کتاب یک نظام فکری است، که هدفش پروردن و بارآوردن مردم است برای ایجاد جنبش‌های ضد ستم. به عبارت دیگر در فصل اول نویسنده موضع خود را در برابر جهت‌گیری‌های متفاوت در تعریف تصوف مشخص کرده و تحلیل حکایات در فصل دوم نیز ناظر به همین موضع روشن است. مولف در تعریف عرفان می‌نویسد «عرفان، تلاشی است در جهت وصول به وحدت با مبدا»، و تصوف «همان عرفان است در پویش تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی و سیاسی وابسته و تعلق‌یافته به اسلام و ایران اسلامی». تصوف عمل‌گرا در مقابل تصوف نظرگرا و درباری، تصوفی اصیل و مردمی محسوب می‌شود که می‌جوشد و در تاریخ جاری می‌شود. ابراهیمی می‌نویسد گنگی و ابهام در تصوف نظرگرا، بهانه‌ای برای دورشدن از پایگاه مردمی، وابستگی بیشتر به دستگاه حکومتی، و بی‌عملی است. درحالی‌که تصوف عملی شکل اصیل تصوف است که بنیانگذارانش از حضور در میانه مردم و مطالعه درباب منشا رنج‌ها و دردهای ایشان آن را بنا نهاده‌اند، و درنتیجه سخن محوری‌اش عشق و عدالت است. چنین نگاه و تعریفی از تصوف، هم اهداف محتوایی این نظام فکری را معنا می‌کند و هم فرم و ساختار یکی از اصلی‌ترین ظهورات آن، یعنی داستان، را سامان می‌بخشد. داستان به دلیل پایگاه مردمی‌اش خرید و فروش نمی‌شود، بلکه در کوچه و بازار و بر سر منبرها از مردم و برای مردم خوانده می‌شود. بنابراین داستان در عالی‌ترین شکلش در گونه صوفیانه، سادگی، ایجاز، و تاثیرگذاری فضایی و تصویری و شخصیتی را دنبال خواهد کرد. فصل دوم کتاب شامل ده بخش است که به حکایات پنج اثر، «کشف‌المحجوب» هجویری، «رساله بستان‌العارفین»، «شرح تعرف» بخاری، «رساله قشیریه»، و «طبقات الصوفیه» عبداله انصاری می‌پردازد. در فصل دوم پیش از واردشدن به بخش‌هایی که شامل منتخبی از هر یک از رسائل است، بخشی است به حکم مقدمه، که به شرح‌حال کوتاهی از نویسنده، برخی عقاید و نظراتی که در نگارش حکایت‌ها به‌عنوان زمینه به کار گرفته شده و سرانجام به ویژگی‌های سبک داستان‌نویسی نویسنده در اثر منتخب می‌پردازد. کتاب در فصل دوم، به‌جای پیشروی بر اساس عصر و آوردن لیستی از آثار و بسنده‌کردن به چند سطری در باب هر یک از این آثار، نگاهی تفصیلی به نمونه‌ها دارد. به عبارت دیگر در نگاهی شکل‌شناختی به داستان ایرانی، گونه صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها به شکل گلچینی از نمونه‌ها ارائه شده است. این نمونه‌ها، با تحلیل محتوا، موضوع، شیوه‌های بیان، قاب‌بندی و ترکیب‌بندی داستان، نوع فضاسازی، شخصیت‌پردازی و بسیاری از مسائل فنی داستان‌شناختی همراه شده است. البته این تحلیل‌ها نظام‌بندی معین و تکرارشونده‌ای ندارند، بلکه بر اساس اینکه کدام وجوه در هر حکایت قوی‌تر است انتخاب شده‌اند. گاهی تحلیل از گستره داستان‌شناختی فراتر می‌رود و توضیحاتی در باب جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، اقتصاد و سیاست و... به میان می‌آید. نویسنده خاطرنشان می‌سازد که این گستردگی‌ها‌ی تحلیلی متناسب با ذات قصه است که به سبب محتوا می‌تواند اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فلسفی و... باشد. نخستین اثری که «صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها» به آن می‌پردازد «کشف‌المحجوب» است. این اثر قرن پنجمی، به‌عنوان آغازکننده فصل دوم انتخاب شده است. این آغازکنندگی به دلیل تقدم تاریخی نیست، بلکه به دلیل استحکام و اعتبار بیشتری است که از لحاظ داستان‌شناختی نسبت به نمونه‌های دیگر دارد. ابراهیمی، هجویری را از طریق حکایات می‌شناساند، و او را یک عمل‌گرا، حساس به مساله تعلیم و تربیت متفکرانه، اخلاق‌گرا، و هوادار جدی مردم دردمند می‌داند. حکایات منتخبی که از «کشف‌المحجوب» آمده و تحلیل‌هایی که پس از پایان هر حکایت به شرح تفصیلی آنها می‌پردازد ساختار، فضاسازی، زبان، حرکت، بافت، تصویرسازی داستانی و لطافت بیانی را مورد ارزیابی قرار داده است. ساختار حکایات هجویری نشان از تسلط هجویری بر عناصر داستانی دارد، به‌گونه‌ای که زبان، حرکت، موضوع و ساخت شخصیت در هماهنگی کامل با یکدیگرند. گرچه شخصیت‌ها در حکایات هجویری، مانند ابراهیم ادهم و اویس قرنی، نام‌آشنا هستند و در بسیاری از صوفیانه‌های دیگر به کارگرفته شده‌اند، اما زیبایی و انعطاف در شخصیت‌پردازی این صوفیان قصه در «کشف‌المحجوب» ویژه است. ابراهیمی به گواه مقایسه‌هایی که با دیگر حکایات، رساله‌ها و نمونه‌های دیگر آورده، برتری شخصیت‌پردازی هجویری از منظر داستان‌شناختی را به اثبات می‌رساند. حکایات هجویری معمولا سه شخصیتی است. نخست، شخصیتی که گرفتار مساله‌ای است و با شخص عارف برخورد می‌کند، و چه بسا خود این شخص نیز عارف باشد. دوم، شخص صوفی صاحب نفوذ است. شخصیت سوم با محوریت عرفان عملی، شاهدان همواره در صحنه، یعنی مردم روستا، شهر و بازار هستند. ساخت فضای مناسب و درخور، و به‌کارگیری زبانی که تفننی و خودنما نیست اما درعین‌حال دارای ایجاز و تاثیرگذاری است، از تسلط هجویری بر زبان خبر می‌دهد. حرکت روان متناسب با محتوای داستانی، بافت متناسب با یک حکایت موجز، و تصویرهای داستانی زنده از دیگر ویژگی‌های داستان‌شناختی این حکایات است. پس از «کشف‌المحجوب نوبت» به «بستان‌العارفین» می‌رسد؛ یکی از نخستین مجموعه حکایات صوفیانه که به زبان فارسی نوشته شده اما تاریخ آن دقیقا مشخص نیست. احتمالا نویسنده «بستان‌العارفین» آنگونه که دکتر احمدعلی رجایی بیان داشته، محمد بن‌ احمد ‌بن‌ ابی‌جعفر طبسی‌نیشابوری باشد. اعتقادات نویسنده «بستان‌العارفین» مانند اعتقادات هجویری و سایر نویسندگان مکتب تصوف عمل‌گرا و سیاسی است که همواره اهدافی اجتماعی و سیاسی داشته‌اند، اما استحکام ساختاری حکایات «بستان‌العارفین» چون حکایات هجویری نیست. با وجود این، قدرت تصویرسازی و فضاسازی حکایات «بستان‌العارفین» درخور توجه است. مقایسه حکایات «بستان‌العارفین» با حکایات دیگری از «کشف‌المحجوب» و «رساله قشیریه» که عموما موضوعات و درون‌مایه یکسانی دارند، نقاط ضعف و در مواردی قدرت این حکایات را آشکار می‌سازد. این مقایسه‌ها چونان کلاس درسی است برای اثبات این امر که چگونه قدرت آفرینندگی متفاوت می‌تواند با مواد و مصالح یکسان متفاوت عمل کند. اثر سوم «شرح تعرف» ابوبکر بخاری کلابادی است. به زعم ابراهیمی و بر اساس شواهد، تحلیل‌ها و مقایسه‌های ارائه شده در کتاب، اکثر حکایات بخاری دارای ضعف ساختمانی است و این ضعف به حدی است که نویسنده اصطلاح «داستان‌گونه» را برای این حکایات مناسب‌تر دیده ‌است. اما آنچه در اثر بخاری خاص و قابل توجه است به کارگیری عامل مکالمه است و به‌کارگیری زبان متناسب با موضوع. او در بسیاری از حکایات خود به وسیله مکالمات حکایت را پرکشش و موثر ساخته است. البته گاهی نیز مکالمه زیبایی را بدون آنکه در خدمت ساختمان کل حکایت باشد تنها به قصد اثبات نکته‌ای به کار برده است. گلچین حکایات بعدی متعلق به «رساله قشیریه» اثر عبدالکریم قشیری‌ خراسانی است. «رساله ‌قشیریه» به زبان عربی نوشته شده بود، اما از آنجا که مخاطب چنین حکایاتی مردم بودند و با توجه به ارزش کاربردی آنها، توسط ابوعلی عثمان از شاگردان و مریدان ابوالقاسم قشیری و به احتمال زیاد زیر نظر او به فارسی ترجمه شده است. قشیری داستان‌های عارفانه را به کوتاه‌ترین شکل ممکن، موجز و بدون نقص نوشته است. بخش‌های نهم و دهم فصل دوم به «طبقات‌الصوفیه» عبداله انصاری اختصاص دارند. بر اساس معیارهایی که ابراهیمی برای ادبیات داستانی در نظر گرفته تنها هشت حکایت از این اثر را در گونه عارفانه‌ها آورده است. این حکایات در مقایسه با آثار پیش یا همزمانش دارای زبان داستانی نیستند، ساختمان درستی ندارند و فاقد فضاسازی جدی و مکالمه‌های گیرا هستند. عموم حکایات معلق‌اند و به درستی پایان نمی‌پذیرند. از منظر نویسنده این حکایات در خط کامل عرفان عملی نیست و بیش از آنکه در آنها به مسائل جمع توجه شود، به مسائل فرد توجه شده که یکی از عوارض تداخل عرفان نظری با عرفان عمل‌گراست. اما با‌این‌همه در دل برخی حکایات به واسطه محتوا، و فضاسازی دقیق و کامل، رسالت آموزشی صوفی داستان‌نویس به انجام رسیده‌ است. مخاطب امروزی نیز زمانی که در مواجهه با این حکایات قرار می‌گیرد نمی‌تواند از قلمرو تاثیرگذاری صوفی داستان‌نویس بگریزد. نگاه محتوایی و داستان‌شناختی به حکایات منتخبی که در «صوفیانه‌ها و عارفانه‌ها» آمده، افزون بر ایجاد لمحه‌هایی از تفکر در تاریخ ادبیات، دریچه‌ای می‌گشاید به ظرفیت‌های داستانی این حکایات که چونان مدخلی آموزشی در باب داستان‌نویسی است.

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی