آرمان - نخستين همكارى موسيقيدان ايرانى با برترين موسيقيدان اروپا، نخستين رساله جامع هارمونى ايرانى، نخستين تحليل جامع از رديف موسيقى ايران، نخستين فستيوال موسيقى ايران، نخستين آهنگساز ايرانى، نخستينِ نخستينِ نخستينها... اگر تا امروز پيگير اخبار موسيقيدانان ايرانى در فضاى مجازى و صفحههاى مطبوعات كشور بوده باشيد، به اينگونه تيترها بسيار برخورد كردهايد. سن و سال و سبكهاى مختلف موسيقى مطلقا توفيرى در استفاده از اين واژگان ندارد. از نوجوان تازه به مكتب رفته تا موسيو لومر مشمول اين نخستينهاى مطبوعاتى خواهند شد. از خالتور پيشههاى موسيقى تا موسيقيدان پيشرو معاصر جملگى ادعای نخستينبودن دارند. اين نسخهنويسىهاى سراسر كذب با همراهى اهالى نامطلع مطبوعات و خبرگزارىهایی كه بدون كوچكترين تحقيق درباره صحت و سقم مطلب، اخبار را منتشر مىكنن،د در ميان اهالى موسيقى از شدت رشد، ديگر در حال انفجار است. كاشفان نهچندان فروتن ما در نوشتهها و بيوگرافىهاى خود چهها كه نمىگويند! تو گویى بتهوون براى اركستراسيون سمفونى پنجماش به نسخههاى نخستين آقايان مراجعه كرده است. اما چرا اين اتفاق در موسيقى امروز ما مىافتد؟ چرا در ادبيات، سينما و شعر، اين واژها به اين اندازه كاربرد نداشته و ندارد؟ شايد اگر منتقدان سرسختى چون هوشنگ گلشيرى در ميانه ميدان موسيقيدانها بود، كمتر كسى جرات دستبردن در تاريخ موسيقى را مىداشت. شايد اگر ما مردمى جستوجوگر داشتيم كه به موسيقىهاى سطح بالاتر دقت داشتند، نيازى به جلب ايشان با پروپاگانداى دروغين نبود. اينگونه تاريخسازىهاى كذب در طولانىمدت، موسيقى ايران را فاقد تاريخى روشن خواهد ساخت؛ ميراث گرانبهاى هنرمندان گذشته را از خاطرهها و صفحات علمى كشور پاك خواهد كرد. تو گویى انگار نه انگار كه قبل از ما هم كسانى تار و سهتار مىنواختهاند، آهنگ مىساختند. يادآورى اساميشان توهم خوش ما را مىگيرد. به همين دليل خبرنگاران كمدانش و سايتهاى خودهنریپندار را بيشتر دوست داريم. روزنامه جدى، به جد مىگويد تو نخستين نيستى، تو برترين و تنهاترين نبودى و نيستى. چون پتك بر سر ما مىكوبد كه اين سرزمين فرهنگ و تاريخى دارد؛ سروهاى سترون و راستقامتانى چون وزيرى، خالقى، صبا، بركشلى، مسعوديه، حنانه، منصورى و پورتراب. خدايشان بيامرزد!