آرمان - اساسا یکی از وظایف و رسالتهای هنر نمایش، واکنش نشاندادن به اتفاقات پیرامون و مسائل روز اجتماعی است. همین ویژگی است که به تئاتر هویت اجتماعی داده و آن را به سمت درام اجتماعی میبرد. نمایش «لامبورگینی» هم در همین حال و هوا اتفاق میافتد و سعی میکند دست بر روی مسائل روز اجتماعی بگذارد. موضوعاتی در این اثر مطرح میشود که تماشاگران با آن رابطه برقرار میکنند و در این شبها که روی صحنه رفته، این ارتباط برقرار شده است. در این نمایش از هاشاِف (میکروفون انتقال صدا) استفاده کردهایم که در تئاتر خیلی مرسوم نیست اما این تنها نمایشی نیست که از این ابزار بهره میبرد. بسیاری از نمایشها در سالنهای متفاوت برای هدایت صدا به سمت تماشاگر از هاشاِف بهره میبرند و برای خود بنده این دومین باری است که این اتفاق رخ میدهد، در نتیجه کار غیرمرسومی نیست. آن چیزی که اهمیت داشته این است که صدا به تماشاگر برسد. سالنی که در آن هستیم، تازهتاسیس است اما مشکلاتی دارد، از جمله اینکه صدا بهخوبی به گوش تماشاچی نمیرسد. این نرسیدن صدا به تماشاگر هم او را آزار میدهد و هم به نوعی بیاحترامی به افرادی است که با حضور خود در سالنهای نمایش این هنر را سر پا و زنده نگه میدارند، به همین دلیل تصمیم گرفتم که از این ابزار صوتی در نمایش «لامبورگینی» استفاده کنم. استفاده از این ابزار نه گناه است و نه اتفاق بدی است. در تمام دنیا به خاطر شرایط گوناگون، کارگردان و عوامل نمایش از ابزارهای مختلفی بهره میبرند تا اثر خود را به بهترین شکل ممکن به روی صحنه ببرند. نقشی که در این نمایش اشکان خطیبی بازی میکند، انسانی است که خود را گناهکار میبیند، وجدان ناراحتی دارد، رنج دیگران و بشریت را به دوش میکشد و اگاه است. فانتزیای که در مورد این پرسوناژ رخ میدهد در نهایت او را به جایی میرساند که به مریخیها ملحق میشود و مریخیها او را با خود میبرند. به هرحال این شخصیت ویژگیهای خاص خود را داشته و تمام مزهها را در خود دارد و تماشاگر از شنیدن واکنشهای او به محیط به خنده میافتد. گاهی اوقات مضامین و موضوعاتی که او مطرح میکند یا برایش اتفاق میافتد، منجر به همدردی تماشاچی با او میشود. ویژگی اصلی تئاتر این است که همه چیز را روی صحنه با تجربههای شخصی خود سبک و سنگین میکند و مضامین را عیارسنجی کرده و با آن رابطه برقرار میکند و این موفقیت یک اثر است که بتواند این ارتباط را بیشتر با تماشاگر برقرار کند.