آرمان - آقاى خسروشاهى مدیر و کارخانهدار، صاحب کارخانجات پارس و مینو بودند. روزی یک کارخانه شکلاتسازى سوئیسی گاهی به دلیل ایراد دستگاههایش در خط تولید، بستهبندی خالی رد میکرد، بدون اینکه در داخل بسته شکلاتى گذاشته شود و همین بستههای خالی احتمالی، باعث نارضایتی مشتریان میشد. مسئولان این کارخانه سوئیسی آمدند کلی تحقیق کردند و دست آخر پس از حدود یک و نیم میلیون دلار هزینه، به این نتیجه رسیدند که سر راه دستگاه بستهبندى نوعی وسیله لیزری بگذارند که بستههای خالی را بهطور اتوماتیک شناسایی کند و بردارد. آقاى خسروشاهى با شنیدن این خبر نگران میشود چون دستگاه آنها هم مشابه همان کارخانه شکلاتسازی، ساخت همان شرکت سوئیسی بود. دستور تحقیق میدهد. بعد از یک هفته سرپرست ماشینها میآید و به ایشان میگوید: «بله درست است، در دستگاههای ما همچنین ایرادی دیده شده و حتی ممکن است چنین محصولاتی به بازار هم راه پیدا کرده باشند». با شنیدن این خبر، نگرانی ایشان نیز بیشتر میشود و تصمیم میگیرند در جلسه هیاتمدیره روی موضوع بحث کنند. در واقع ایشان میخواستند نظر هیاتمدیره را در مورد یک و نیممیلیون دلار خرج احتمالی اخذ كنند. فردای آن روز با اعضای هیاتمدیره برای بازدید از ماشین بستهبندى به کارگاه تولید میروند و میبینند یک پنکه روی صندلی جلوى میز ماشین قرار دارد. از کارگر سادهاى كه بالاى سر ماشین ايستاده بود میپرسند: «این برای چيست؟» کارگر هم پاسخ میدهد: «آقاى رئيس ماشین گاهی بسته رو خالی میزنه. من هم این پنکه را که توى انبار بود آوردم، گذاشتم سر راه دستگاه که بستههای خالی از شکلات را با باد پرت کنه بیرون». آقای خسروشاهی نگاهی به هیاتمدیره میکنند، تمام اعضا رنگشان پریده بوده. ایشان به آن کارگر خلاق که آنها را از شر یک و نیم میلیون دلار، خرج اضافی رهانیده بود يک تشویقنامه به اضافه یک ماه حقوق و یک خانه در کرج هدیه دادند تا یادمان نرود گاهی اوقات انسانیت، از تکنولوژی پیشرفته است.